صبح دیروز برای بار چهاردهم در طی این قریب به این چهار سالی که من از ایران فرار کردم ! ( می نویسم فرار چون واقعیتش همین است ) ، دوباره دادگاهی دیگر و اینبار شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامی تهران ، مرا به اتهام نمی دانم چه احضار کرده است و ماموران خدا جو و وظیفه شناس ابلاغ دادگاه انقلاب رفته اند دم خانه مان و برگه را با ذکر و سفارش اینکه: بهش بگوئید اگر نیاید حکم جلبش صادر خواهد شد ! تحویل خانواده داده اند و رفته اند . و جالب اینکه در قسمت محل اقامت هم نوشته اند « متواری » ! . حالا من نمی دانم علت این احضار ها چیست ؟ آیا واقعاً این حضرات در قوه قضائیه نمی دانند که من الان سالهاست ایران را ترک کرده ام ؟ و یا گمان دارند که آنقدر ابله هستم که بخاطر این احضار ببخشید زپرتی بلند شوم و در وقت موعد در دادگاه انقلاب از ترس اینکه مبادا حکم جلبم صادر بشود حاضر بشوم ؟ اگر نمی دانند پس چرا در حکمی که چندی پیش دادسرای انتظامی قضات درباره شکایت من از قاضی پرونده نوار افشا گری هایم و همچنین شکایتی که در دادسرای نظامی تهران از بازجو ها و یا بهتر بگویم شکنجه گرهایم نموده بودم با ذکر اینکه ایشان ضد انقلاب متواری از کشور هستند ختم پرونده را اعلام نموده بودند ؟ اگر قرار است عدالت اجرا بشود و این احضار مربوط به کارهایی است که در زمانی که در ایران بودم انجام داده ام پس چرا آن پرونده ها باید مختومه بشود ولی این نه ؟ مگر بام قوه قضائیه در ایران چند آسمان دارد ؟ اما من گمان دیگری دارم که خدا کند آن دسته از عزیزان و دوستانم که در ایران هستند و گمان دارند تا برای ادامه مبارزه به خارج از کشور بیایند حتما این مطلب را بخوانند : گفتم برای تان که هم قوه قضائیه و هم وزارت اطلاعات و هم تمام آن دفتر و دستکهای کوفتی که مامور و مسئول این کثافت کاریها هستند نیک می دانند که من چند سال پیش در حالیکه پاسپورتم را قاضی مقدس مرحوم (میدانم حس خیلی بدی است ولی برای اولین بار در عمرم از مردن یکنفر خوشحال شدم!) سوراخ و به پرونده ام وصل کرده بود و از حوزه قضایی تهران هم ممنوع خروج بودم و مثل بز اخوش ده بیست روزی هم می رفتم کلانتری شهرک غرب و غروب به غروب امضاء می دادم ، از ایران فرار کرده ام . اگر ندانند هم الحمدلله همه این حضرات روزنامه کیهان را که برایشان چون قرآن عزیز است می خوانند و در آن روزنامه الان شاید تا بحال بیشتر از صد بار شده است تا حالا که حسین شریعتمداری با هزار القاب و عنوان یاد آوری نموده است که بابا جان من از ایران فرار کرده ام ! . تا زمانی هم که من در ایران بودم خودم نیک می دانم که چند پرونده داشتم یکی بخاطر آن نوار معروف که در آن من و خانم شیرین عبادی و آقای محسن رهامی هم پرونده بودیم وتا زمانیکه در ایران بودم در دیوان عالی کشور مراحل تجدید نظر خواهی اش را داشت طی می کرد و یکی هم در شعبه ۱۴۱۰ بود و بخاطر اتهامات مطبوعاتی ای بود که در ماهنامه توقیف شده مهران و روزنامه های مشارکت و نوروز و بهار و هفته نامه صبا از من سر زده بود ! یک پرونده هم در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب داشتم که آقایان مدعی بودند من سلاح غیر مجاز همراهم بوده و استدلال شان هم این بود که ثابت کن پس نداشتی !که در نوع خودش بی نظیر بود و مدتها باعث خنده دوستان بود ! و شرکت در دستجات سیاسی غیر قانونی ! که هنوز که هنوز هست سند خانه پدری ام گرو آن است و بیچاره ها هر روز می روند و می آیند ، دیگری هم که مربوط به شعبه ۲۰۹ عمومی تهران بود که مربوط به شکایت عالیجناب هاشمی رفسنجانی بود برای مقاله “اسم رمز اکبر هاشمی ” و این همانی بود که بخاطر ش آن موقع ها از تهران ممنوع خروج شده بودم و نهایت در حالیکه من از ایران خارج شده بودم و محسن هاشمی هم بارها گفته بود آقای هاشمی از شکایت خویش صرفنظر کرده منرا به ده سال زندان محکوم نموده اند ! جالب اینجاست که قانون مجازات اسلامی خودش گفته است اهانت به مسئولین عالی نظام اشد مجازاتش پنج سال زندان است حالا کجای آن مقاله اهانت بوده و آن پنج سال بقیه اش را حضرات از کجایشان درآورده اند ، الله اعلم ! . دیگری هم در شعبه هفت دادسرای نظامی تهران بود که مربوط به پرونده اخراج من از سپاه پاسداران بود که آقایان هم اخراج کرده بودند وهم صدهزار تومان جزای نقدی می خواستند !، این کل پرونده های قضایی من بوده است که در آن متهم بوده ام . همه ما هم می دانیم که در نظام قضایی ایران اگر امروز یکی برود از یکی که پولش را خورده است شکایت کند منشی دادگاه با هزار منت و رشوه نزدیکترین نوبت دادرسی را که بهش می دهد برای سال دیگر است ! ولی اگر امروز صبح در دانشگاه مثلا بگویی بالای چشم رهبر ابرو است شبش ماموران قوه قضائیه و اطلاعات دم در خانه تان هستند و یا اگر در فلان روزنامه دو خط در انتقاد آقایان بنویسی فردایش به یکباره صدها شکایت مردمی از تو می شود و خلاصه شب نشده پرونده به جریان می افتد و دفتر و دستک و دادگاه و بازجویی ! غرض از این مطالب این بود که بگویم برای همین است که گمان نمی کنم این احضاریه مربوط به کارهایی باشد که چهار سال پیش انجام داده ام و الان تازه نوبت رسیدگی اش شده چراکه آقایان رسیدگی و احضار و بازداشت متهمان سیاسی و یا مطبوعاتی برایشان از نماز اول وقت هم واجب تر است و آنرا از اوجب واجبات می دانند ! . پس برای چه است ؟ قبل از اینکه علتش را بگویم چند نمونه دیگر نیز برایتان بیاورم ، تا جایی که من بیاد دارم و از میان دوستانم که می شناسم مثلا سید ابراهیم نبوی ، مسعود بهنود ، علی افشاری ، اکبر عطری و … هر کدام تا که به نحوی و به منظوری از ایران خارج شدند ، تا حکومت فهمید شروع کردند برایشان از همین اراجیف ها و احضاریه ها فرستادن که بله باید در فلان روز و فلان ساعت در بهمان دادگاه حاضر شوید در غیر اینصورت برایتان حکم جلب صادر خواهد شد !
همه ماهایی هم که از ایران هر کداممان بخاطر تمام فشارهای امنیتی و قضایی و خطرات جانی زدیم بیرون کله مان داغ بود و فکر میکردیم اگر برویم بیرون و با فکرهایی که تو کله مان است و آن اپوزیسیون قدر وزن و فعالی که در خارج از کشور است نهایتا تا یکسال نکشیده برمی گردیم و کار این نظام پوسیده تمام است ! اما آمدیم و دیدیم نه جانم خبری نیست و آواز دهل شنیدن از دور خوش است نه از تاک خبری است و نه از تاک نشان ، اپوزیسیون ایران مشتی آدم هستند که فقط دارند خودشان را افشاء می کنند و بیشتر مشغول مبارزه با خودشان هستند تا جمهوری اسلامی ! خبری از مبارزه نیست که هیچ تازه خیلی هم فعال باشی و شروع به کار کنی همه می گویند آهان این پدر سوخته آمده و دارد شروع به تخریب ما می کند و سریع انگ عامل جمهوری اسلامی بودن بهت می زنند و تا بخواهی به خودت بیایی کارت تمام است چند تای هم پیدا می شوند و شهادت می دهند که یا شکنجه گر بودی و یا دیده اند که از جمهوری اسلامی داشتی پول میگرفتی ! درست مثل همین حرفهایی که الان می بینی هرکسی به خودش جرات میدهد پشت سر محسن سازگارا و اکبر گنجی و … می زند ، ختم کلام اینکه هر کسی که برای مبارزه و یا فعالیت سیاسی از ایران بیرون بیاید گور خودش را کنده است یادش بخیر آن روزهای که من هنوز در ایران بودم و تازه از زندان آزاد شده بودم مهران میر عبدالباقی نازنین که رفته بود آلمان زنگ زد و با هم که حرف می زدیم گفت بابا تو ایران اقلا می شد چهار تا آدم پیدا کرد که با هم ،هم عقیده بودیم و دست کم درد دل میکردیم اینجا آن چهار تا آدم را هم نمیتوان پیدا کرد و جنگ هفتاد و دو ملت است ! و الان بعد از گذشت نزدیک به چهار سال می فهمم که راست می گفت . حالا در این گیرو دار و دیدن سراب اپوزیسیون بارها و بارها به ذهن خیلی از فعالان و جوانانی که تازه از ایران آمده اند (ازجمله خود من !) می افتد که بهترین کار برگشتن به ایران و مبارزه حتی زیر تیغ دادگاه انقلاب است و مبارزه در خارج کشور فقط خاله بازی است ، این احضاریه ها فقط عزیزان برای همین است ، پیامی که حکومت به ماها می خواهد بدهد که فیل تان هوای هندوستان نکند !ایران سرای ماست، آقایان عرصه را برای خودشان فقط می خواهند و از اینکه من و امثال من هم از ایران خارج بشویم نه تنها ککشان نمی گزد بلکه خوشحال هم می شوند و در پی این هستند که هر از گاهی با ارسال احضاریه های از این قبیل یاد آوری کنند که اگر برگردی ، اوین در انتظار است وجا برای همه هست ! همانجا بمان و فکر ایران را از سرت بیرون کن

پی نوشت

نیازمندی ! به یک طراح قالب وبلاگ که همینجوری و بصورت صلواتی یک قالب بسازد در اسرع وقت نیازمند است . ! (البته خودم هم میدانم این روزها گربه هم محض رضای خدا موش نمی گیره ولی خواستم امتحانی بکنم شاید گرفت !)


این عکسها را ببینید بد نیست ! گفتم قاضی مقدس و یاد ترورش افتادم ! چقدر حکومت دلش می خواست این ترور را سیاسی جلوه دهد و بندازد گردن اکبر گنجی که داشت تو بیمارستان بخاطر اعتصاب غذا آن روزها جان می داد و کیهان هی می نوشت قاضی پرونده اکبر گنجی ترور شد

دوستان کیانوش سنجری همچنان در زندان دارد آب خنک می خورد اگر خواستید یه حمایتی هم از اون کرده باشید میتونید یه سری اینجا بزنید ، پتیشن حمایت از کیانوش سنجری