بعضی ها هم یا عکس گرفتن خیلی دوست دارن و آدمی که کنارش باشن براشون مهم نیست بعضیاهم اتفاقا آدمه مهمه براشون که باهاش عکس بندازن چون کارشون رو میبره جلو!

به نظرتون محسن میری از کدوماش هست؟

این موضوع از آن دسته پرونده‌هایی است که بوی غلیظ رانت، ژن خوب و تناقض‌های آشکار می‌دهد. وقتی صحبت از پیوند میان «حفاظت از جماران» و «دلارهای کانادا» می‌شود، دیگر بحث فقط سریک عکس یادگاری ساده نیست؛ بحث بر سر سفره‌ای است که پهن شده و عده‌ای با استفاده از نام«انقلاب»، در حال فتح قله‌های «وقاحت» هستند.

داستان محسن میری، داستان کلاسیک «آقازادگی» در سیستم‌های رانتی است؛ جایی که شعارهایزهد و پارسایی برای مردم است و دلارهای نفتی و بیزنس‌های لاکچری برای نورچشمی‌ها.

او که پسر سردار میری (رئیس تیم حفاظت خانواده خمینی) است، نمونه بارز کسی است که با «رانتِخون و قرابت» پله‌های ترقی را نه از مسیر تخصص، که از مسیر نفوذ طی کرد.

سیرک رونی کلمن: وقتی فساد با دمبل می‌آید

بسیاری او را با ماجرای عجیب آوردن «رونی کلمن» به ایران به یاد می‌آورند. پروژه‌ای که بیش از آنکهورزشی باشد، یک قدرت‌نمایی مالی بود. چطور می‌شود کسی بدون داشتن سوابق کلان تجاری،ستاره‌ای در آن سطح را به کشوری تحت تحریم بیاورد؟ پاسخ ساده است: نفوذ

این نمایش، مقدمه‌ای بود برای پولشویی‌های بزرگتر و عادی‌سازی حضور او در فضای بیزنسبین‌المللی.

فرار یا مهاجرت او به کانادا و ورود به بیزنس باشگاه‌های ورزشی، با علامت سوال‌های بزرگی همراهاست. صحبت از۳۰ میلیون دلار سرمایه است. برای درک بهتر این فاجعه:

📌آیا این دسترنج یک مربی بدنسازی است؟ قطعاً خیر

📌آیا این پاداش وفاداری پدر به جماران است؟ احتمالاً.

📌آیا این بخشی از دارایی‌های بلوکه شده مردم ایران است که در قالب «سفره انقلاب» به جیبآقازاده‌ها سرازیر شده؟ به احتمال زیاد.

او در کانادا در نقش یک «بیزنس‌من موفق و مدرن» را بازی می‌کند، در حالی که ریشه‌های مالی‌اش درلایه‌های پنهان و تاریک رانت‌های حکومتی در ایران است.

این یعنی: پول را از سفره مردم ایران می‌دزدند و در زمین‌های کانادا سبز می‌کنند.

سفره انقلاب یا غنیمت جنگی؟

اینکه این پول متعلق به شخص اوست، یا امانتی است برای خاندان خمینی و یا مستقیم از بودجه‌هاینظامی و حفاظتی خارج شده، در اصلِ ماجرا تفاوتی ایجاد نمی‌کند. واقعیت این است که:

محسن میری، ویترینِ شیکِ یک جریان غارتگر است.** جریانی که در ایران شعار مرگ بر غرب می‌دهدو در تورنتو با پول همان شعارها، امپراتوری ورزشی راه می‌اندازد.

او نه عاشق ورزش است و نه عاشق عکاسی؛ او عاشق «قدرتِ تطهیر شده»است. پول‌های کثیفرا از ایران خارج می‌کند و با آن در کانادا برای خود «اعتبار» و «عکس‌های براق» می‌خرد. این نه بیزنس است، نه ورزش؛ این یک شبیخونِ مالی به میراث یک ملت است