در سالهای اخیر، پدیدهای به نام «بلاگرهای خودساخته» اینستاگرام فارسی را تسخیر کرده است. افرادی که با شعار «تلاش کن تا برسی»، سبک زندگی سوپر لاکچری خود را به رخ جامعهای میکشند که زیر بار فشارهای اقتصادی در حال له شدن است. اما داستان فاطمه محمدبیگی (که خود را به مخاطبان «فاطمه بیگی» معرفی میکند) یکی از عریانترین نمونههای جهش طبقاتی ناگهانی از طریق اتصال به هسته قدرت، رانت حکومتی و آقازادگی است.
این گزارش با استناد به شهادتهای عینی و گزارشهای موثق مردمی، ماسک «استقلال و خودساختگی» را از چهره این بلاگر و همسرش برمیدارد.
۱. پیشینه و جهش طبقاتی ناگهانی: از دهقانویلای کرج تا عمارتهای فرشته
بر خلاف ویترین پر زرق و برقی که امروز از خانه ویلایی زعفرانیه و سفرهای قارهای نمایش داده میشود، گذشته فاطمه بیگی حکایت دیگری دارد:
-
هویت و خاستگاه واقعی: او متولد و بزرگشده محله دهقانویلای کرج (خیابان دهم، پلاک ۹) است. پدر او نه یک مهندس تراز اول یا خلبان (ادعاهایی که در لایوها مبهم مطرح میشد)، بلکه یک کارگر فنی ساده در بخش فنی فرودگاه بوده است.
-
دوران مدلینگ اولیه: فاطمه بیگی در ابتدا وضعیت مالی کاملاً متوسط رو به پایینی داشت. او با اتوبوس و مترو خود را از کرج به تهران میرساند تا برای مزونهای درجه دو و سه عکاسی کند. به دلیل وضعیت نامناسب دندانی، او در آن دوران در تمام عکسها با لبهای بسته ژست میگرفت چرا که حتی توان مالی اصلاح و ارتودنسی دندانهایش را نداشت.
-
عقدههای رفتاری دوران ندیدبدیدی: رفتارهای اولیه او پس از ورود به دنیای بلاگری، عمق پسزمینه مالی او را نشان میداد؛ از استوریهای عجیب برای خرید تن��لات در سینما و به رخ کشیدن ویلای شمال گرفته تا لایوهای گریه زاری ساختگی برای کودکان کار، که همگی نشان از رفتارهای متناقض و «ندیدبدیدی» او داشت.
۲. پروژه تور کردن آقازاده: ازدواج با امیرعلی رحمانیان و معجزه رانت
نقطه عطف و دگرگونی ناگهانی زندگی فاطمه بیگی، آشنایی او با امیرعلی رحمانیان در جریان دور دورهای خیابانی تهران بود.
-
نقشه برای ازدواج: بر اساس شهادت نزدیکان همدانشگاهیاش، او با توسل به دعا و دعانویسی و حتی واسطه کردن دوستان مشترک (از جمله یک دوست ترنس)، فضایی ساختگی برای ملاقات «اتفاقی» با امیرعلی ایجاد کرد تا او را به خود علاقهمند کند. او حتی یک تکه جهیزیه نیز با خود به خانه شوهر نبرد.
-
هویت امیرعلی رحمانیان؛ آقازاده متصل به محمد علی رحمانی : امیرعلی رحمانیان ساکن خیابان فرشته (کوچه دهم، پلاک ۳)،نام فامیل خود را به عمد از رحمانی به رحمانیان تغییر داده، عموی وی از اعضای دفترخمینی و خامنهای و اولین فرمانده بسیج است ، وی همچنین رئیس عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی بوده، پدر امیرعلی نیز از چهرههای بشدت متصل به لایههای بالای قدرت و سپاه پاسداران است که دهها عمارت و ملک تنها در منطقه فرشته تهران دارد. مادر او نیز یک زن روستبار اما به شدت محجبه و سنتی است.
-
ممنوعالخروجی امیرعلی: در حالی که فاطمه بیگی مدام در حال سفرهای خارجی است، شوهرش امیرعلی هرگز در این سفرهای خارج از کشور همراه او نیست. دلیل این امر، اتصال پدرش به سپاه و ممنوعالخروجی امیرعلی رحمانیان به دلایل امنیتی و سازمانی است؛ موضوعی که فاطمه با ادعای مسخره «شوهرم در چراغبرق مغازه دارد و سرش شلوغ است» پنهانش میکند.
۳. امپراتوری تجاری «برند فاب» و «بِل»: رانت، وامهای کلان و استثمار مخاطب
بلافاصله پس از عقد با این آقازاده، فاطمه بیگی دیگر عکاسی برای مزونها را کسر شأن خود دانست و با بهانه مضحک «فلش دوربین چشمم را اذیت میکند»، کار مدلینگ برای دیگران را رها کرد و خود به یک «صاحب برند» تبدیل شد.
-
شراکت با آیدا وطنخواه و غصب پارک سنتر: او با کمک رانت، روابط حکومتی پدر شوهرش و وامهای کلان بلاعوض، توانست موقعیتهای تجاری استثنایی از جمله بوتیک در مجتمع لوکس پارک سنتر و یک خانه ویلایی چندصد میلیونی در زعفرانیه را برای برندهای خود (فاب و بِل با شراکت آیدا وطنخواه که او نیز همسری متصل دارد) تصاحب کند.
-
کیفیت افتضاح با قیمتهای نجومی: نزدیکان و مشتریان او افشا کردهاند که فاطمه بیگی کمترین دانشی از طراحی لباس و پارچه ندارد. لباسها توسط طراحان گمنام دوخته شده و او فقط برند خود را روی آنها میزند. کیفیت پارچهها بسیار پایین و دوختها ضعیف است، اما کتها و مانتوهایی که پیش از این ۵ میلیون تومان بود، اکنون با قیمتهای نجومی ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومانی به فروش میرسد تا پول شستشوی رانتهای دریافتی جور شود.
-
گرانفروشی پنهان: او اقلام معمولی و ارزانقیمت بازار را خریداری کرده و در پیج به عنوان کارهای خاص و وارداتی با قیمتهای چند برابری (به عنوان مثال یک وست معمولی را ۸ میلیون تومان) به مخاطب سادهدل میفروشد.
۴. فساد اخلاقی، بددهنی و شیادی در حریم خصوصی
تصویری که فاطمه بیگی از خود به عنوان یک «پرنسس آرام، متین و مذهبی-مردمی» ساخته، در پشت صحنه کاملاً فرو میریزد:
-
مصرف کوکائین و الکل: گزارشهای موثق از مهمانیهای خصوصی و محرمانه او با آدمهای متصل حکومتی حاکی از آن است که او به شدت متبحر در رفتارهای متناقض است. در یکی از سفرهای قشم، تصاویر او با بیکینی آبی در ساحل درگهان در پیج خصوصیاش دست به دست میشد و در لایوهای عمومی، ماجرای مستی و بد مستیهای او، مصرف کوکائین و توهین به شوهرش افشا شده است.
-
بددهنی و لودگی: بر خلاف شوهرش امیرعلی که فردی آرام و متین گزارش شده، فاطمه بیگی به شدت بددهن، لوس، قهرقهرو و مغرور است و در جمعها با تحقیر شوهرش، مدام افتخار میکند که شوهر چاقش را او آدم کرده و لاغر کرده است.
-
تظاهر در حرم مشهد: در سفر دو سال پیش به مشهد (با هتل و خدمات مجانی)، لایوی از او منتشر شد که با میکاپ غلیظ در حد عروس و حجاب نامناسب در حال تظاهر بود، تا جایی که خادمان حرم بارها به او تذکر دادند و او ��ر نهایت مجبور شد کامنتهای لایو را به خاطر هجوم اعتراضات مردم ببندد.
۵. باند فامیلی و مافیای بلاگری سرکوب
خانواده و بستگان فاطمه بیگی نیز همگی به واسطه این رانت و پولهای بادآورده به نان و نوایی رسیدهاند:
-
خواهر دوقلو در آلمان: خواهر او ۵ سال بود که با یک کارمند ساده در آلمان زندگی میکرد و توان مالی برگزاری عروسی نداشت. سال گذشته به ایران آمد و فاطمه بیگی با رانت تبلیغاتی خود، لوکسترین باغ، تشریفات و آرایشگاه را مجانی برای او جور کرد. جالب اینجاست که خواهر او در آلمان استوریهای حمایت از پهلوی و ضد جمهوری اسلامی میگذارد، اما فاطمه بیگی از ترس قطع شدن رانتهای پدرشوهر سپاهیاش، حتی استوریهای خواهرش را لایک هم نمیکند!
-
خانواده سواستفادهگر: دایی او (شهرام) که یک فیلمبردار ساده مجالس بود، اکنون با رانت شوهر فاطمه وقت سر خاراندن ندارد. خاله او نیز با ازدواجهای متعدد و صیغههای کوتاهمدت ششماهه و گرفتن مهریه، بخشی از این شبکه مالی است.
-
باند مافیایی بلاگرها: فاطمه بیگی، آیدا وطنخواه، مارال و شوهرش، تینا و کلینیکهایی نظیر کلینیک مهرزاد و برندهایی مثل گلوش و سوشیانت مهسا، همگی یک باند به هم پیوسته از کاسبان دیکتاتوری هستند که با پول مردم و رانت حکومت ارتزاق میکنند.
نتیجهگیری: وقت تحریم و انفالو است!
فاطمه بیگی و امثال او، ثروت، موقعیت و امکاناتی را که از طریق آقازادگی، رانت سپاه، وامهای کلان و خون مردم به دست آوردهاند، در قالب داستانهای انگیزشی «دختر خودساخته» به خورد مخاطب میدهند و به ریش این ملت میخندند. آنها در روزهای سخت و سرکوب مردم، کوچکترین همدر��ی با جامعه نکردند چون خود را «پرنسسهای تافته جدابافته» میدانند.
امروز مخاطب دیگر آگاه شده است. ویترین پر زرق و برق این کاسبان سرکوب دیگر خریدار ندارد. پنهان شدن پشت نقاب بیزینس مانتو و طراح لباس دیگر بس است. وقت آن رسیده که این زالوهای مجازی و آقازادههای پشت پرده (امیرعلی رحمانیان) را با انفالو، بلاک و افشاگری برای همیشه از فضای رسانهای محو کنیم.
