مقام عظمای ولایت مطلقه وقیح در مراسم مشترک تحلیف دانشجویان دانشکده افسری ارتش جمهوری اسلامی وسپاه پاسداران انقلاب اسلامی فرموده‌اند: «سرافرازی و پیشرفت هر ملت در گرو اقتدار اوست و نیروهای مسلح شجاع و مردمی ایران حصار مستحکم ملت در مقابله با هر گونه زیاده‌‏خواهی و زورگویی به شمار می‌‏روند.» خوب ایشان اینگونه فرمودند و بعدش هم تمام افراد حاضر در جایگاه تکبیر گفتند وتو همین گیرو دار که رهبر داشت سخنرانی می کرد و همه خبر دار ایستاده بودند یکی از پاسداران شجاع هم یکهو غش کرد و افتاد روی زمین و بعدش هم یک خانمی که تازه پاسدار شده بود اونقدر خوشحال بود که پرید دست مقام معظم رهبری را ماچ کرد با تمام این اتفاقات جالب و محیر العقول بود که ته دل رهبر معظم گرم شد که ایول پس با این ارتش و سپاه و اقتدار حالا حالاها ما هستیم ! اما تاریخ ایران زمین گواهی دیگری می دهد که باید عرض کنم خدمتتان ؛ بد نیست بدانید که اگر نخواهیم راه دورتری برویم و صدام را مثال بیاوریم که هر چه عراق این کشور تولید کننده یازده درصد نفت دنیا درآمد داشت صرف ارتش و لشگرهایش می کرد وبر خود می بالید که بزرگترین و قوی ترین ارتش بعثی را زیر نگین دارد و فکر می کرد من ارتش قدرتمند دارم پس هستم ! اما عاقبت سر از سوراخی درآورد و همین دیروز بود که حکم آویزان کردنش صادر شد ! اما در همین ایران مگر پهلوی‌های اول و دوم هم، درست همین طوری که رهبر شریف فکر می کند نبودند و تمامیت و اقتدار و امنیت کشور را در گرو قدرت نظامی نمی‌دانستند؟ نتیجه پهلوی اول که در دامان حکومت پهلوی دوم مشخص شد و به جزیره موریس تبعید شد وآنجا هم در غربت جان سپرد و حتی پسر عزیزش یک آخ هم نگفت چه رسد به مردم ! پهلوی دوم هم هکذا و اولین گروهی از حکومتی ها که به مردم پیوستند همین ارتشی ها بودند ! ذکر یک نقل قول هم از کتاب خاطرات امینی بد نیست که در یک مراسم رژه رضا شاه از یک وابسته نظامی فرانسوی که همراه او بوده است با غرور می‌پرسد «به نظر شما این ارتش در برابر هجوم بیگانه چقدر توان مقاومت دارد؟» او که انتظار داشته است پاسخ بشنود «تا ابد»، می‌شنود: «پنج روز»! شاه عصبانی می‌شود و از نظامی فرانسوی جدا می‌شود ، همراهان شاه به آن ژنرال اعتراض می‌کنند که چرا باعث رنجش قبله عالم شدید؟ او در پاسخ می‌گوید: «به خاطر مراعات ایشان این پاسخ را دادم، اگر می‌خواستم حقیقت را بگویم که باید می‌گفتم پنج دقیقه! » و تاریخ هم به روشنی توان ارتش شاهنشاهی را نشان داد. ارتش شاهنشاهی ای که ، بخش عظیمی از بودجه کشور را می‌بلعید و به شدت توسط ارتش امریکا پشتیبانی می‌شد ، عاقبتش این شد که همه آن جلال و جبروت در امواج انقلاب مردمی که با دست خالی به صحنه آمده بودند گم شد و رفت و همه آن ژنرال ها و سناتورها یکی پس از دیگری یا نیست شدند یا نابود ! حالا در این وسط کسی نیست این الفبای ساده را به سید علی خان بگوید که بابا گیرم که قوی‌ترین ارتش منطقه را در اختیار داشته باشی ، گیرم که چندین کلاهک هسته ای هم در اختیار داشته باشی ، گیرم که آن اندیشه محال ارتش بیست میلیونی بسیج هم شکل بگیرد (آخرین آمار بسیجیان که همان گردانهای عاشورا و الزهرا است چهارصد هزارنفر است) ، گیرم که ارتش و سپاه ایران به آخرین سلاحها و تجهیزات زرهی و مکانیزه و مدرن هم مجهز باشند ، اما اگر رژیم که نیروی نظامی جزئی از آن است، فاقد پایگاه مردمی باشد، از ارتش و سپاه و هر نام دیگری نه تنها کاری برنمی‌آید. بلکه همانی می شود که یک عمر افسران نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی جلوی شاه فریاد برمی آوردند که بلند آسمان جایگاه من است اما جایگاهشان با اولین اعتراض مردمی ، مدرسه رفاه و مقابل خمینی شد ! پس ایکاش رهبر حکیم و فرزانه ! دست کم این ابتدایی ترین اصول سیاست را میدانست که اقتدار نه در گرو ارتش مقتدر و مستحکم که در گرو پایگاه و رضایت و اقبال مردمی است و کیست که امروزه دل خوشی از نظام جهل و جور ولایت فقیه داشته باشد

پی نوشت

اعلام ! : این فیلم را هم ببینید که چطور هر روزه ارتش ایران به سوی خودکفایی می رود و به اقتدار مورد نظر رهبری می رسد . مخصوصا آنجایی که شمخانی علنا می گوید ما این اسلحه را دزدکی از اروپائی ها خریدیم و الان داریم خودمان می سازیمش آمریکا هم غلط کرده اعتراض کرده مگر نمی داند که در ایران کپی رایت نداریم

امتنان ! :از تمامی خوانندگان محترم ، دوستان و آشنایان که از راه های دور و نزدیک ، شهر و روستاهای مختلف با ارسال کامنت ، فکس ، تلکس ، تلگراف ، و تلفن ، ای میل و اس ام اس و خیلی چیزهای دیگر! لطف می کنند و منرا از لینکهای خودشان باخبر می کنند از تمامشان سپاسگزارم ! ، فعلا با کمک دوستان درگیر ساخت قالب جدید هستم که پس از آن مزین خواهد شد به لینکهای وبلاگ های زیبایشان دوستان دیگر هم که هنوز مطلع نشده اند باخبر باشند و بشتابند که این مهلت استثنایی قابل تمدید نیست

اعتراف ! : داشتم چند روز پیش به این فکر می کردم که با تمام توضیحات درستی که سرکار خانمی بنام مرجان و چند نفر دیگر به من داده اند الان که حدود پنج سالی از وبلاگ نویسی من می گذرد تازه فهمیده ام که اصولا من وب لاگ نمی نویسم …این ننوشتن رو از خوندن وب لاگهای دیگران دستگیرم شد من نه شعر می نویسم و نه تو وبلاگم آهنگ می گذارم و نه عکسهای آنچنانی از سفرم به این ور اون ور ونه حتی چند تا جوک تازه ، چیستان هم که تو وبلاگم نیست ،زبان فارسی هم که خوب بلد نیستم یاد دختران خارجی بدهم ! داستان کوتاه و نیمه کوتاه و شطحیات هم که جای خود دارد و تا حالا از این کارها نکرده ام !حرفهای گنده گنده هم که نمی زنم مثلا یکهو تو این گیرو دار که عالم و آدم افتاده اند به جان ایران یکهو بگویم بله انرژی هسته ای حق مسلم خامنه ای است ! . من کاملا یا حرف دلم را می نویسم یا خاطره ….خاطرات روزانه و یا خاطرات گذشته ، چیزهای کوچکی که می توانند فقط برای یه قشر خاص و نویسنده (آن هم نه الان ، که یک روز که نویسنده دلش تنگ شد برای جوانیش که کله اش داغ بوده آن روز جالب باشند) … و یا روشنگری و اطلاع رسانی که بقول مرجان خانم بردن آبروی مردم است که البته این مردم احساس می کنم منظور شان حکومت و حکومتیان باشد و گرنه من کجا تا به حالا مثلا بقال سر کوچه و یا راننده تاکسی خط انقلاب – شهرک غرب و … ! را افشاء کرده ام اما خوب بگذریم من تا حالا هیچ جا ادعایی نکرده ام و نگفته ام وبلاگ نویس خوبی هستم که اگر بودم هیات داوران یک نفره ! مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله با تمام بد جنسی اش حتما منرا انتخاب می کرد ، بگذریم دارم هنوز فکر می کنم شاید مرجان خانم و مرجانها واقعاً به حق انتظار داشته باشند که این نوشته ها فوق العاده باشند ….. خوب من متاسفم که تا حالا انتظارشان بر آورده نشده سعی می کنم از این به بعد فوق العاده باشم فقط بگذارید قالب جدید آماده بشود همینجوری که نمی توانم فوق العاده بشم باید قالب جدید باشه

نکته ! : در راستای بهینه سازی این وبلاگ سعی دارم از این به بعد برایتان نکات اخلاقی و آموزشی هم بگویم و اینکه مثبت اندیشی یعنی اینکه اگر یک گنجشک که داشت پرواز می کرد یکهو روی سرتان یه کاری کرد سریع خوشحال شوید و خدا را شکر کنید که گاو پرواز نمی کند .