روزنامه وقایع اتفاقیه، دراخرین روزهای حیات خود، با عنوان کوچک نوشت” ۵۲ در صد جوانان ایرانی آرزوی مرگ می کنند” این عنوان با هدف هشدار نسبت به ناامیدی و ادامه سیاست های حکومتی در برابر جوانان انتخاب شده بود.پس از انتشار این خبر و عنوان، بحث هائی در داخل و خارج از کشور پیرامون افزایش ناامیدی در میان نسل جوان کشور و صحت و سقم این آمار بالا گرفت.یک نویسنده در وبلاگ “الپر” که به نوشته خود، دسترسی به اصل تحقیق و گزارشی را داشته که آمار ۵۲ درصدی روزنامه وقایع اتفاقیه ازآن استخراج شده، دراین باره نوشت: «… این پژوهش را من دارم و همان موقع که منتشر شد، دیده بودم.
با عرض شرمندگی، نتایج این تحقیق کاملا بر طبق موازین علمی بدست آمده و گزارشگر هم صادقانه آن را روایت کرده است. آنچه در تیتر وقایع اتفاقیه آمده عین نتایج پژوهش است.البته ما یاد گرفتهایم که در حوزه مطالعات اجتماعی، کلمات و اصطلاحات را دقیق به کار ببریم. یعنی مثلا «در آرزوی مرگ» با «در انتظار وسیلهای برای خودکشی» زمین تا زیرزمین فرق میکند! مفهوم «آرزوی مرگ کردن» هم اتفاقا اصطلاح جاری و رایجی است. منظور این نیست که طرف هرلحظه میخواهد خودکشی کند و دیگران دست و پایش را گرفتهاند و نمیگذارند. منظور این است که قبح آرزوی مرگ کردن برای او شکسته شده و دستکم یک بار در وضعیت متعادل و از ته دل برای خود آرزوی مرگ کرده. به بیان علمی، میشود کاهش «امید به زندگی».اما به هرحال هدف از آن گزارش، و نه آن تحقیق که خیلی گستردهتر از این است، همین بوده که یکسری را تکان بدهد و به اندیشه وادارد که ما چه وضعیت بحرانی و دردناک و دشواری در جامعهمان داریم. گفتم این آمار خیلی معتبر است. به خاطر اینکه صرفا ماجرای چند جوان و یک پژوهشگر نیست. در مقدمه مقاله دکتر هادی مرجایی به چند پیمایش و تحلیل ثانویه بر روی دادههای آنها اشاره شده که دادهها کلا با هم فاصله زیادی ندارند.یکی توسط دکتر محسنی تبریزی بر روی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تهران بوده، یکی دکتر رفیع پور بر روی شهروندان تهرانی، یکی کار گیویان روی دانشجویان علوم اجتماعی دانشگاه تهران، یکی دکتر توسلی در حوزه جرایم، یکی دکتر کوثری در میان شهروندان تهرانی و مهمتر از همه اینها پیمایش ملی ارزشهای و نگرشهای ایرانیان. که اگر فقط همین آخری هم بود، اعتبارش قطعی بود.این پیمایش در دو موج انجام شده، در سالهای ۷۹ و ۸۱ ، که دادههای موج دوم در کار مرجایی آمده. اما فکر میکنم در زمینه بحث آنومی و احساس نابسامانی، خیلی فرقی بین دو موج پیمایش نباشد.
به جرأت میشود گفت دادههای این پیمایش گستردهترین و فراگیرترین و واقعیترین آمار موجود از جامعه ایران را بدست میدهند و با آنها بهتر از هر آمار دیگری میشود نبض تحولات جامعه ایران را در دست گرفت.این پیمایش را مسجدجامعی و عبدالعلی رضایی و رجب زاده و گودرزی و یکسری از همین آدمهای نزدیک به مجموعه وزارت ارشاد پیگیر بودند. متأسفانه تا قبل از آن، شاید غیر از کار دکتر محسنی در سال ۷۵ و تا حدی کار دکتر اسدی و همکاران در سال ۵۵ ، هیچ آمار بدردبخوری از ارزشها و نگرشها و گرایشهای جامعه ایران وجود نداشت. واقعا کار بزرگی بود و نتایج مهمی هم داشت؛ اگرچه در خیلی حوزهها واقعا تلخ و تکاندهنده.مثلا در همین مقاله پژوهشی مرجایی به نقل از پیمایش آمده که ۸۷ درصد جامعه آماری گفتهاند فاصله فقیر و غنی در ۵ سال گذشته بیشتر شده، ۷۴ درصد میگویند میزان جرم و جنایت بیشتر شده و ۸۱ درصد معتقدند نباید از قانون نامناسب اطاعت کرد. اینها نشانههای کوچکی نیست.وقتی یافتههای تحقیق کوثری نشان میدهد که ۶۴ درصد شهروندان تهرانی احساس «آنومی سیاسی» میکنند، یا در کار رفیع پور ۶۷ درصد تهرانیها معتقدند اعتماد مردم به هم کم شده و فقط ۳ درصد میگویند اضافه شده، پس نباید از آمار ناظر به کاهش امید به زندگی در جوانان تعجب کرد. مگر اینکه مثل آقای خامنهای واقعا فکر کنیم جوانان همان جوانان انقلابی و همیشه در صحنه خودمان هستند!اما تحقیق خود مرجایی؛ این کار هم پیمایشی بوده، اصلش به سفارش دفتر اجتماعی وزارت کشور.
پرسشنامههایی با ۱۲ سؤال که حاوی ۳۰ گویه بودهاند، بین نمونه آماری ۵۰۰ نفره پخش شدهاند و نمونهگیریها در مرداد ۱۳۸۰ در بین جوانان ۲۹-۱۵ به طور تصادفی انجام شده است. فکر میکنم فقط کافی است که بعضی از نتایج کار را به طور موردی ذکر کنم و بگذرم.گویه: امروزه شرایط طوری است که اکثرا افراد حقوق همدیگر را رعایت نمیکنند. ۳۹% کاملا موافق، ۵۱% موافق.با شرایط نامطمئنی که در جامعه وجود دارد، هیچ کس نمیداند تا فردا چه پیش خواهد آمد: ۴۰% کاملا، ۳۷ موافقاکثریت مردم به خاطر منافع اقتصادیشان، حتی حاضر به انجام کارهای خلاف عرف و قانوناند: ۳۹% کاملا، ۴۲% موافقهرچه زمان میگذرد وضعیت جامعه متشنجتر میشود: ۳۲% کاملا موافق، ۳۶% موافق، ۱۵% بینظروضعیت جامعه ما بهگونهای است که گویا قانونی در جامعه وجود ندارد: ۳۰% کاملا، ۳۶% موافق، ۹% بینظر، ۱۹% مخالفدر جامعه ما هیچکس حاضر نیست کارهایش را از طریق قانونی پیش ببرد: ۲۲% کاملا، ۳۶% موافق، ۱۰% بینظر، ۲۶% مخالفو این گویه بحث برانگیز: بعضی وقتها از شدت نابسامانی جامعه دلم میخواهد زودتر از دست این دنیا خلاص شوم. ۲۹% کاملا موافق، ۲۳% موافق، ۸% بینظر، ۲۴% مخالف، ۱۶% کاملا مخالف.دیدید که آمار ۵۲ درصد «آرزوی مرگ در شرایط خاص»، که البته اگر در این جامعه زندگی کنید میفهمید که این شرایط خاص برای خیلیها یک اتفاق روزمره است، دقیق است و اتفاقا با نتایج پیمایشهای دیگر هم تقریبا میخواند.چند نمونه دیگر را هم خلاصه بگویم تا بفهمید وضعیت چقدر افتضاحتر از آنی است که حتی فکرش را بکنید: در گویههای احساس آنومی اقتصادی، ۸۰ درصد افراد این جامعه معتقدند «در جامعه ما حق به حقدار نمیرسد.» ۷۷% میگویند «استخدام بدون داشتن پارتی و آشنا ممکن نیست.» ۷۷% معتقدند اگر دوست و آشنا در ادارات نداشته باشند، کارشان پیش نمیرود و ۷۰% فکر میکنند در کشور ما ممکن است به هر دلیل غیرموجهی آدم شغلش را از دست بدهد.و در زمینه آنومی سیاسی، ۶۲ درصد این امت شهیدپرور معتقدند [به همین صراحت] «ساختار سیاسی مملکت ما قادر به حل مشکلات مردم نیست». آقا خلاص!! دیگر نیازی به گفتن بقیهاش نیست. آب پاکی را ریختند روی دستانمان.نتیجه اصلی این است که (به طور تقریبی و بیعدد بگویم) آنومی سیاسی در حد متوسط، آنوی اجتماعی در حد بالا و آنومی اقتصادی در حد خیلی بالا است.بله آقای بهنود؛ جامعه ایران هم بحرانخیز است، هم باید روز و شب دعا کنیم که بحران سیاسی یا اجتماعی کلان در آن پیش نیاید. که اگر بیاید، این (به قول رضا مارمولک) برادران اراذل و اوباش و لشکر بیکاران بیفرهنگ و قانونستیز هستند که میداندار خواهند بود، نه ما و امثال ما دانشجویان و آدمهای اهل فرهنگ و مطالعه و نظم و قانون.اگر من مثل شما از این آمار نترسیدم، به خاطر این است که من دارم در این جامعه زندگی میکنم. گاهی اوقات حتی خودم هم مثل این مردم میشوم. داد میزنم، فحش میدهم، به حرف هیچ کس گوش نمیدهم، چراغ زرد را رد میکنم و پلیس اگر نباشد خلاف هم میکنم. واقعیت جامعه ایران خیلی وحشتناکتر از این کلماتی است که جلوی چشم شماست.خواستید، ایمیل دکتر مرجایی را دارم. ظاهرا مرجایی این آمار را در یک جلسهای که دفتر اجتماعی وزارت کشور برگزار کرده بود، گفته که اینطور سروصدا کرده. اما خلاصه مقاله و تحقیق در فصلنامه مطالعات جوانان هست که من دارمش و اصل تحقیق هم در سال ۸۰ برای وزارت کشور انجام شده. یکی دو رقم مهم نیست، اصل ماجرا همین است که هست…