دفترش مقابل دفتر مجله ما بود چند باری برای صحبت با محمد رضا سرشار آمده بود سوره نوجوانان و بعضی وقتها هم می آمد وضویی می گرفت و می رفت من چند ماهی بود که در سوره نوجوانان مشغول کار بودم و هنوز هم فرصت و دلیلی نشده بود تا از دیگران بپرسم این آقا کیست ، تا که یک روز در راه پله های مجله دیدمش و سلام کردم و صحبت که کردیم دیدم صدایش چقدر آشناست ….
به مجله که رسیدم از محسن مومنی سئوال کردم :این آقاهه کیست که بعضی وقتها اینجا می آید ؟ که جواب داد : سید مرتضی آوینی را می گویی ؟
و دیگر همان شد که تو گویی افسانه ام را یافته ام و بیشتر دیگر باید بقول همکارها در سوره پیدایم می کردند تا محل کارم ، رفته رفته ارتباطاتمان زیاد شد تا آنکه در سال ۱۳۷۱و بازگشایی مجدد روایت فتح افتخار آن را داشتم که به واقعیت در کنار سید مرتضی شاگردی کنم و بعدها البته به واسطه آنکه در دانشگاه نیز کارگردانی سینما می خواندم – که اصلی ترین مشوقم برای انتخاب این رشته نیز هم او بود – در سایه ایشان چند مستند نیز برای تلویزیون ساختم که معروفترین آن « رقص شیدایی » بود که در محرم سال ۱۳۷۲از تلویزیون پخش شد و به عملیات والفجر هشت مربوط می شد .
.jpg)