goftaniha.org (1)

چهاردهم تیرماه۱۳۶۱ در حالی که چهار دپیلمات ایرانی به نام‌های محسن موسوی کاردار ایران در لبنان،احمد متوسلیان ، کاظم اخوان عکاس و خبرنگار ایرنا در بیروتو تقی رستگار کارمند سفارت ایران در بیروت، عازم محل ماموریت خود بودند، در محل ایستبازرسی «البرباره» در منطقه شرقی بیروت، توسط نیروهای «القوات اللبنانیه» (نیروهایلبنانی) دستگیر و ربوده می‌شوند.

از آن تاریخ اکنون ۳۲ سالمی‌گذرد و تاکنون اخبار ضد و نقیض پیرامون سرنوشت آنها منتشر شده است ، چندی پیش نیزتعدادی از مقامات جمهوری اسلامی ایران با اعلام خبر شهادت این چهار نفر موضوع آنهارا خاتمه یافته دانسته که مورد واکنش بسیاری از دوستان و نزدیکان این افراد واقع شد، با گذشت این سالها اما همه ساله  وزارت امورخارجه ایران در این رابطه بیانیه‌های در سالگرد مفقود شدن آنان صادر می نماید.

یکی از مهمترین نکاتی که اهمیت دارد این است که از میان این چهار ایرانی یکی از آنها فرمانده ارشد و بسیار حساس سپاهپاسداران انقلاب اسلامی بوده است ، این فرمانده ارشد در حالی به عنوان دیپلمات به لبناناعزام می شود که درست در فردای مفقود شدن این گروه و در حالی که هنوز بسیاری از ربایندگانطبق اسنادی که بعدها منتشر شده است بر این گمان بوده اند که تمامی این افراد دیپلماتهستند ،رسانه‌های گروهی ایران در اقدامی هماهنگ و معنا دار خبر مفقود شدن یک فرماندهارشد نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لبنان را منتشر می نمایند! و همین مسئلهبه پیچیده ترشدن پرونده آنها کمک شایانی می نماید.

 goftaniha.org (2)

دیپلمات یافرمانده سپاه ؟

آن فرمانده نظامیو یا دیپلمات احمد متوسلیان  می باشد ، وی درآنزمان فرمانده تیپ محمد رسول الله سپاه پاسداران بوده است که با فرمان آیت الله خمینیمسئول اعزام و استقرار رزمندگان ایرانی درلبنان میگردد ، وی ابتدا به سوریه و سپس بهلبنان رفته است نامبرده در عملیاتهای بی شماری حضور داشته ودر میان رزمندگان جنگ ایرانو عراق به عنوان  فاتح خرمشهر شناخته شده است.

چهارده سال پیش علی خامنهای رهبر ایران در مقام فرماندهی کل قوا حکم سرلشگری وی را در حرکتی آئین وار امضاءنمود و امروز در ایران همه جا احمد متوسلیان را یک سرلشگرسپاه پاسداران  می شناسند و این در تناقض با ادعای جمهوری اسلامیاست که وی را یک دیپلمات می داند چرا که هرگز برای تجلیل از یک دیپلمات به وی درجهسرلشگری اعطا نمی شود ؟ .

 goftaniha.org (3)

پاسدار یا مشاورفنی ؟

از دیگر نقاط پیچیدهاین پرونده به عنوان مثال این است که تقی رستگار مقدم  نیز یک عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده کهوی نیز در کنار احمد متوسلیان به عنوان رزمنده به لبنان می رود و حالا چون بر حسب اتفاقآنروز رانندگی خودروی تیم فوق را بر عهده داشته جمهوری اسلامیهمواره  از یک سو وی را به عنوان رزمنده و نظامی ایرانی ارج می نهد و از دیگر سو اذعان دارد که وی مشاور فنی سفارت بوده است! وبه عبارتی دیگر همین دروغ پردازی‌های جمهوری اسلامی است که ماجرا را پیچیده تر می کند .

این آخرین عکسی  است که از این چهارتن در لبنان گرفته شده است

این آخرین عکسی است که از این چهارتن در لبنان گرفته شده است

براساس خاطرات و شواهد غیر قابل انکاری  این چهار تن درست چند ساعت قبل از اینکه در محل ایست و بازرسی البرباره متوقف شوند، با سید عباس موسوی دبیرکل حزب الله لبنان جلسه ای داشته اند و ، در خودروی مرسدسی که اینها اسیر شدند ورای سه قبضه اسلحه کلاشینکوف و یک کلت کمری یک دستگاه بی سیم پی آر سی بوده است که متعلق به حزب الله لبنان بوده و اکنون چرا جمهوری اسلامی می خواهد با کتمان و قلع حقیقت و شهید دانستن آن چهار تن ماجرا را خاتمه شده بداند موضوعی است که بسیاری آنرا مربوط به ران آراد می دانند و از او به عنوان مهره‌ای نام می برند که به سرنوشت این چهار تن مرتبط شده است ، مهره‌ای که ظاهرا جمهوری اسلامی علاقه‌ای نسبت به پاسخگویی بدان ندارد !

goftaniha.org (5)

اما ران آراد کیست ؟

روز بیست و سوم مهرماه سال ۱۳۶۵  ، ساعت ۳ بعدازظهر ، چندین فروند هواپیمای جنگی اف – ۴  که از پایگاه هوایی داخل خاک اسرائیل برخاسته بودند، برای بمباران مواضع نیروهای فلسطینی و لبنانی در منطقه « اشرفیه » در جنوب شرقی شهر « صیدا » و همین طور اردوگاه فلسطینی‌ها « المیه و میه » ، وارد آسمان لبنان شدند. با شدت گرفتن بمباران هواپیماهای اسرائیلی، ضدهوایی‌های متعلق به گروههای مبارز ، به مقابله با این تهاجم هوایی که کشته و زخمی شدن زنان و کودکان را به همراه داشت ، پرداختند و در آن میان جوانی فلسطینی که یک قبضه موشک ضدهوایی ( از نوعی که به دنبال حرارت هواپیما می رود ) بر دوش خویش داشت، پس از نشانه روی و شلیک به موقع، یکی از هواپیماهای فانتوم را هدف قرار داد. پس از آنکه هواپیما مورد اصابت موشک قرار گرفت ، دو سرنشین آن سراسیمه و به سرعت دکمه پرتاب صندلی را فشار دادند که با انفجاری خفیف، از داخل هواپیما به بیرون پرتاب شدند . به دنبال سقوط هواپیما ، خلبان و کمکش به وسیله چتر نجات ، در دو منطقه جدا گانه در داخل خاک لبنان فرود آمدند ، هلی کوپترهای جنگی اسرائیل که مشغول گشت زنی نزدیک  آنجا بودند، پس از اخذ دستور ، به سرعت به محل فرود یکی از خلبانان شتافتند و توانستند او را قبل از اینکه به دست نیروهای مبارز بیفتد ، سوار کرده و از مهلکه نجات دهند ، به محض سقوط هواپیما و انفجار آن ، تلاش نیروهای شبه نظامی لبنانی و فلسطینی که  از بمباران خانه و کاشانه خویش عصبانی بودند ، برای ردگیری و دستگیری خلبانان آن آغاز شد .

کمک خلبان هواپیمای ساقط شده « ران آراد »  ۲۸ ساله که در یک باغ فرود آمد، بر اثر شدت ضربه وارده ، آرنج دست چپش شکست و دقایقی بعد نیروهای گروه  «مقاومت مومنه» به رهبری «مصطفی دیرانی» منشعب از «سازمان امل» ، که در یکی از روستاهای اطراف به نام«زغداریا »  مستقر بودند، سررسیدند و زودتر از فلسطینی‌ها ، او را به اسارت خود درآوردند و  برحسب اتفاق، محلی که آراد در آنجا فرود آمده بود ، خط تماس جنگ داخلی «امل» و سازمانهای فلسطینی بود.

سه ساعت بعد ، آراد که از شکستگی کتف و دست رنج می برد ، سوار بر اتومبیلی شخصی ، در حالی که چند ماشین دیگر حامل نیروهای مسلح او را اسکورت می کردند ، از صیدا به طرف بیروت حرکت داده شده. درطی مسیر ، دژبانی‌ها و پست‌های بازرسی گروههای مختلف مسلح از جمله ارتش لبنان قرار داشتند . ماشین حامل آراد ، قبل از رسیدن به یکی از این پستها ، سعی کرد تا با روشن و خاموش کردن چراغهای جلو ، بفهماند که مجروح دارد و نمی تواند بایستد . ولی نیروهای ارتش ، به سمت کاروان در حال عبور شلیک کردند اما به کسی آسیبی نرسید . دقایقی بعد در « افران الرمیله » ( نان فروشی رمیله ) که همه خودروهای کاروان اسکورت به هم ملحق شدند ، برای رعایت جوانب امنیتی، آراد در خودرویی دیگر قرار گرفت و به سمت بیروت حرکت داده شد .

در بیروت ، خلبان مجروح را مستقیما به خانه شخصی مصطفی دیرانی ( مسئول وقت کمیته امنیت سازمان امل ) بردند . ساعتی بعد که اضطراب و ترس آراد فروکش کرد، و مداوای اولیه انجام شده و نهایتا ساعت ۱۰ شب ، مجددا وی را به یکی از درمانگاههای محلی می برند و  دست چپ خلبان اسرائیلی را گچ گرفته و مداوا می نمایند .

ران آراد تا سال ۱۳۶۹ در بیروت و در یکی از بازداشتگاههای مخفی حزب الله لبنان نگهداری می شود و پس از آن به سوریه فرستاده میگردد تا اینکه در سال ۱۳۷۹  از طریق هواپیمای سی ۱۳۰ نیروی هوایی ارتش ایران که در اجاره سازمان هلال احمر بوده به ایران منتقل می گردد و دست کم تا آنجا که شواهد بسیار متقنی موجود است تا سال ۱۳۸۱ در خانه‌ای در شمال تهران توسط نیروی قدس سپاه پاسداران محافظت و نگهداری می شده است . ضمنا شواهدی موجود است که وی در سال ۱۳۸۰ دچار سانحه قلبی شده است و بمدت پانزده روز در بیمارستان قلب جماران متعلق به سپاه پاسداران مداوا و نگهداری شده است و از آن تاریخ به بعد دیگر هیچ اثر و خبری از وی وجود ندارد .

تلاشهای نیمه رها شده جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی علیرغم تمامی تبلیغاتهایی که برای آن  چهار مفقود شده ایرانی  می نماید عملا هیچگاه تمایل جدی ای برای پیگیری وضعیت ایشان نداشته است . در سال ۱۳۸۲  دولت آلمان به عنوان میانجی بین حزب الله لبنان و جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل برای بررسی پرونده مفقود شدگان اسرائیلی و لبنانی وارد عمل می گردد و در دو مرحله رسمی و سه مرحله غیر رسمی تبادل اجساد و اسرا بین طرفین برگزار میگردد ، اسرائیل نیز که پیشتر اعلام نموده بود هیچ اطلاعی از این چهار ایرانی  ندارد در پیامی به ایران اعلام آمادگی  می نماید که حداقل دو تن از این افراد را آزاد می نماید در صورتیکه جمهوری اسلامی ایران  خبری از ران آراد را به اسرائیل بدهد ، اما جمهوری اسلامی همچنان مدعی می گردد که از سرنوشت ران آراد بی اطلاع می باشد  اما همانزمان ایران علاقه مندی خود را نشان می دهد  تا از نفوذ خود همچنان برای آزادی اسرای اسرائیلی در میان حزب الله استفاده نماید و طرف اروپایی نیز سه تن از زندانیان ایرانی – لبنانی متهم به دست داشتن در ترور رستوران میکونوس و همچنین متهم پرونده بمب گذاری آرژانتین در انگلستان را آزاد نمایند . که در ابتدا  طرف آلمانی از پذیرش این پیشنهاد شانه خالی نموده و از ایران تقاضا می نماید که باید برای اثبات ادعای خود حسن نیت خود را نشان دهد ، که ایران نیز متعاقب آن اعلام می نماید تنها خبر از زنده بودن ران آراد دارد و از محل نگهداری وی بی‌اطلاع است !

در همین ایام نیز یک سایت وابسته به حزب الله لبنان عکسی را از ران آراد منتشر می نماید ! همین اخبار آنقدر برای طرف اسرائیلی مهم بوده است که مجددا رغبت برای از سرگیری مذاکرات را نشان می دهد ، این در حالی بود که ایران همچنان مشغول مذاکره برای آزادی کاظم دارابی تنها ایرانی متهم در پرونده ترور میکونوس بوده است و اسرائیلی‌ها از آنجا که نمی خواستند موضوع اسرائشان در گروکشی ایران و آلمان متوقف شود از ایتالیا می خواهند که وی نیز به عنوان میانجی وارد مذاکرات بشود .

goftaniha.org (6) goftaniha.org (7)

ایتالیا خواسته اسرائیل را می پذیرد و در دسامبر سال ۲۰۰۶  « سناتور سرجیو دوگرگوریو» رئیس کمیسیون دفاعی ایتالیا اعلام می نماید که سازمان امنیت ایتالیا و دولت ایتالیا مذاکره با جمهوری اسلامی ایران بر سر آزادی گروگان‌های اسرائیلی از اسارت حزب‌الله لبنان را آغاز کرده است  در همانزمان مجددا  آلمان اعلام آمادگی می نماید  تا در سکوت کامل رسانه ای مسئله گروگانها ی لبنانی و اسرائیلی را مورد نظر قرار دهد و هیاتی را نیز به نشانه حسن نیت به تهران می فرستد .

با ورود هیات آلمانی به سرپرستی «ارنست اورلا» در تهران  نشستی ترتیب داده می شود و موضوع چهار ایرانی مفقود شده و ران آراد در دستور کار قرار می گیرد ، و اعضایی از وزارتخانه‌های  امورخارجه واطلاعات ، سپاه پاسداران و سید حسین موسوی به عنوان نماینده رئیس جمهور در امور چهار ایرانی مفقود شده و طرف آلمانی تشکیل جلسه می دهند ، متاسفانه به علت نبود یک نقطه اشتراک بین اعضای شرکت کننده ایرانی درمقابل دیدگان آلمانی‌ها در آن نشست کار به درگیری لفظی و فیزیکی ولیوان و قندان پرت کردن برای همدیگر می کشد! . اعضای آلمانی نیز جلسه را ترک می نمایند و خواستار آن می شوند که جلسات بعدی فقط با حضور اعضای شناخته شده ودیپلمات  و در برلین تشکیل شود .

اولین جلسه این مذاکرات در آلمان با حضور فردی بنام «خالد عبید » به نمایندگی از طرف حزب الله لبنان و «بنجامین ایهود»  به نمایندگی از طرف اسرائیل و « کمیسیونی از ایران با حضور سید حسین موسوی و یاسر فراتی و مجتبی علوی در ۴ نوامبر ۲۰۰۶  در دفتر مطالعات و تحقیقات وزارت امور خارجه آلمان تشکیل میگردد و مقرر می گردد تا جلسه بعدی پانزده روز بعد بامحوریت  بحث بین ایران -اسرائیل – آلمان نیز تشکیل شود .

 سید حسین موسوی نماینده وقت رئیس جمهور و مسئول پیگیری چهار ایرانی

سید حسین موسوی نماینده وقت رئیس جمهور و مسئول پیگیری چهار ایرانی

در اولین جلسه مذکور طرفین خواسته های خود را ذکر نموده خواسته های طرفین اسرائیلی و لبنانی که کاملا مشهود است و گروگانهای خویش را طلب می نمایند ، در این جلسه اسرائیل ضمن اعلام خبر زنده بودن سه تن از ایرانیان مفقود شده همچنان از ایران طلب اطلاعات بیشتری در مورد ران آراد می نماید و دولت آلمان نیز متعهد می گردد کاظم دارابی را در اولین فرصت ممکن آزاد نماید ( امری که شش ماه بعد از آن اتفاق افتاد) ، خالد عبید نیز متعهد می گردد دوازده اسیر اسرائیلی را بلادرنگ و ظرف ده روز آینده و قبل برگزاری جلسه بعد آزاد نماید (که حزب الله لبنان نیز به وعده خود عمل می نماید) ، همه چیز روال عادی خود را طی می نماید

تا طبق وعده انجام شده در دو هفته آینده موضوع چهار ایرانی مفقود شده و ران آراد به مذاکره گذاشته شود اما با گذشت دو هفته و موعد برگزاری نشست دوم در چرخشی عجیب ایران اینبار ضمن معرفی نمودن «مجتبی علوی» به عنوان سرپرست کمیسیون ایرانی از دولت آلمان خواستار خارج نمودن پیش شرط چهار ایرانی مفقود شده و تقاضای فشار بر دیگر دولتهای اروپایی در جهت مطرود نمودن مذاکرات با سران سازمان مجاهدین خلق و همچنین حمایتهای جانبی از ایران در جهت مسئله بحران هسته ای را مورد نظر قرار دهد ! که با مخالفت دولت آلمان مواجه می شود و نشست دومی هرگزانجام نمی گیرد !

اما مجتبی علوی که از سوی ایران به عنوان سرپرست کمیسیون معرفی شده کیست ؟

مجتبی علوی مقیم شهر وین اطریش و یکی از مظنونین اصلی در پشتیبانی طرح ترور قاسملو می باشد ، در سال ۱۳۶۴ درست یک سال پس از تاسیس وزارت اطلاعات و شکل گیری منسجم هسته های ترور جمهوری اسلامی در خارج از کشور از ایران خارج می شود و در پوشش بازرگان در اروپا اقامت می گزیند ، نامبرده پیشتر در وزارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت می نموده است ،علوی از جمله رابطان و پل های ارتباطی جمهوری اسلامی با دلالهای فروش اسلحه و مهمات بوده است که از کنار همین معاملات و پورسانتها وی دارایی سرسام آوری را بهم زده است ، و همواره از او به عنوان یکی از افرادی که دخیل در ماجرای مک فارلین نیز بوده است یادمی شود .

 علوی همچنین در ترانزیت پنهان مواد مخدر وزارت اطلاعات نیز دستی بر آتش دارد آنسانکه در ژوئن سال ۲۰۰۰ مجتبی علوی به همراه فرد دیگری که کارمند سفارت ایران در سوئد بوده و نامش هرگز فاش نشد در فرودگاه استکهلم ،با صد کیلو مرفین بازداشت می شود گرچه این خبر به سرعت در مطبوعات سوئدی منتشر شد و دولت ایران مکلف به پاسخگویی شد اما پس از سی و شش ساعت هر دو آزاد شدند و سفارت ایران در بیانیه ای اعلام کرد محموله فوق مرفین نبوده و ماده شیمیایی بوده که صرفا مورد استفاده پزشکی قرار می گیرد و خواستار پوزش گمرک سوئد نیز شد !

مجتبی علوی البته میزبان خوبی نیز است ، وی دراکتبر سال ۲۰۰۳ هنگامیکه همسر کرباسچی ، خانم خیرالنساء عسکریان به جهت عمل زیبایی شکم (ساکشن) عازم اطریش شده بود در کنار ایشان بوده ویا در سالهای اقامت و تحصیل مهدی و یاسر هاشمی در نروژ همواره به عنوان بانک و حامی اصلی ایشان بوده است ، ضمنا مجتبی علوی در گذشته از فعالین اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا بوده و بمدت سه سال نیز در خلال سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۲ با کاظم دارابی از متهمان اصلی عملیات تروریستی کافه میکونوس برلین در کار واردات لوازم التحریر به ایران بوده اند ، اطلاعات بیشتر درباره مجتبی علوی را اینجا بخوانید.

با عنایت به این موارد کاملا مشهود است که جمهوری اسلامی ایران به دلیل یا دلایل خاصی که پوشیده است هیچگاه علاقه جدی‌ای به روشن شدن سرنوشت این چهار ایرانی نداشته است .

دلیل دیگری نیز بر این ادعا مصاحبه‌ای است که در تابستان سال ۲۰۰۶ با روبرت مارون حاتم یکی از فرماندهان فالانژیستهای لبنان و محافظ و مشاور ارشد ایلی حبیقه ، کسی که از او به عنوان یکی از شاه کلیدهای اسرار چهار گروگان ایرانی نام می برند صورت گرفته است که  خلاصه‌ای از آن به پیوست می آید :

 روبرت در خلال صحبتهایش چند باری تاکید می کند  که مشکلی ندارد و برای روشن شدن مسئله که از دید او کاملا روشن است با هر کسی حرف  خواهد زد و در جواب من که حتی اگر از مقامات ایران باشد و اضافه کرد با هرکس !

روبرت برای اثبات ادعایش اظهار می دارد چند سال پیش به رابطی در سفارت ایران در پاریس گفته است که می تواند حتی نوار بازجوئی یکی از بازجویان از احمد متوسلیان را با شرایطی به ایرانیها بدهد که سفارت رغبتی به این مسئله نشان نمی دهد!

در سال ۲۰۰۷ نیز من مجددا در  پاریس وی را دیدم که نوار را آورده بود و گفت فقط برایت دقیقه ای از آنرا می گذارم ، صدای بازجو کمی نامفهوم بود اما صدای مترجم مفهوم بود که می پرسید شما در جنوب چه می کردید؟ و احمد  متوسلیان در جواب گفت : من احمد متوسلیان هستم کارمند سفارت ایران ! …

 goftaniha.org (9)

 آنچه می خوانید مختصری از گفتگو با روبرت مارون حاتم معروف به کبرا است :

اولین باری که خبری از چهار اسیر ایرانی شنیدید کی بود ؟

– اولین بار شب روزی بود که ظهرش آنها در ایست و بازرسی محلی در برباره که منطقه‌ای مرزی بین بخش مسیحی و شمال بود اسیر شده بودند ، خودروی مرسدس آنها با دو استیشن ژاندارمری اسکورت می شده و وقتی که به پست بازرسی می رسند به هشدار ایست توجه نمی کنند که به رگبار بسته می شوند ، با همان رگبار اولیه اسکورتها و خودرو متوقف می شوند ، سرنشینان مرسدس را پیاده می کنند و به گوشه جاده می برند و با چند رگبار هم به سوی اسکورتها آنها را مجبور می کنند که محل را ترک کنند . هر چهار نفر را هم سریع به ساختمان فرماندهی کرانتینا منتقل می کنند ، همان شب بود که من و ایلی [ ایلی حبیقه] آنها را دیدیم ، فرد راننده در اثر شلیکها مجروح شده بود و کتف و گردنش تیر خورده بود ، بیهوش بود و معلوم بود که زنده نخواهد ماند ، مسئولیت آنها با راجی عبدو بود که آن موقع‌ها رابط سمیر [ سمیر جعجع] و هارون (هک‌‌ ) بود . راجی خودش مسئولیت بازجوئی از آنها را به عهده گرفته بود .

 فرد مجروح اسمش چه بود و چه شد ؟

-اسمش فکرکنم رستگار بود و سه روز و شاید چند روز بیشتر زنده نماند و کشته شد جنازه‌اش راهم در زیردرختان اوکالیپتوس در کنار ساختمان امنیت دفن کردند و خودرو را هم به جورج سوری سپردیم که او به طرابلس برد و در نزدیکی یک بار انداز رها کرد .

آن سه نفر چه شدند؟

– راجی در بازجوئی‌هایش فهمیده بود که آنها افراد مهمی هستند که از جنوب از پیش فرمانده نیروهای شیعه می آیند حتی به ما می گفت تن یکی از آنها لباس یکی از فرماندهان شیعه است ، و یکی از آنها [ اینجا روبرت اشاره می کند همین فردی که صدایش را شنیدی ] تمام اسرار شیعیان جنوب را می داند اما کم حرف می زند ، موضوع به یک درد سر بزرگ برای فالانژها تبدیل شده بود و راجی اعتقاد داشت هرچه سریعتر باید آنها را کشت و جنازه آنها را در بیروت رها کرد اما سمیر می گفت با کشتن آنها تازه ماجرا شروع خواهد شد ، یک ماهی آنها در کرانتینا بودند و بعد به بازداشتگاه یارز منتقل شدند ، راجی همچنان از آنها بازجوئی می کرد و بعضی اوقات هم جورج [ جورج صباغ معروف به ابوتونی] از آنها بازجوئی می کرد ، خیلی‌ها در بیروت و طرابلس و جنوب نگران آنها بودند و جورج می خواست علت این نگرانی را بداند . آنها یکسال بعد به زندان لقلوق فرستاده شدند و مسئولیتشان دیگر با سمیر بود ، سمیر از آنها مثل الماس نگهداری می کرد و اعتقاد داشت که اینها بهترین اسرائی هستند که در دست دارد .

 آیا خودت شخصا با این ایرانی‌ها حرف زدی ؟

-من فقط همان شب اول لحظاتی با یک نفر از آنها که خیلی پرخاش می کرد حرف زدم ، عربی‌اش خوب بود ومی گفت من دیپلمات هستم و اینها هم همراه من هستند ما را باید آزاد کنید که از او پرسیدم اگر دیپلمات هستید چرا در خودرویتان بی‌سیم دارید و مسلح بودید ؟

جوابش چه بود ؟

 – هیچ کدامشان جواب درستی نمی دادند یا سکوت می کردندو یا فقط اسمشان را می گفتند و اینکه مامور سفارت هستند و همین عصبانیت راجی را بیشتر می کرد …

 goftaniha.org (10)

اکنون با همه ابهامات موجود  باید پرسید چرا تا کنون پیگیریهای جدی در این زمینه صورت نگرفته است؟ جمهوری اسلامی چه نفعی در مبهوم ماندن این ماجرا دارد که همچنان سعی در مختومه ماندن این داستان دارد ؟ تکلیف دل دردمند خانواده‌های این ۴ ایرانی  چیست؟ پدر احمد متوسلیان اکنون  چهار سالی است که فوت شده  است ،غلامحسین متوسلیان  در فراق پسر  جان به جان آفرین  تسلیم کرد.

 پدر تقی رستگار مقدم  نیز بیش از ۲۳ سال انتظار فرزند از دنیا  رفته است ! غلامرضا رستگار مقدم برادر تقی رستگار مقدم  نیز چندی پیش به خبرگزاری مهر گفته : بارها با پدرم نزد مسئولان رفتیم و از آنان خواستیم که به این انتظار طاقت فرسا خاتمه دهند؛ حتی تا جایی که به خاطر دارم پدرم دست همه آنها را محکم می فشرد و می گفت فکر کنید فرزند خودتان است و  تقریبا همه مسئولان می گفتند که «در اسرع وقت» به این مساله رسیدگی خواهیم کرد اما زمانی به خود آمدیم که ۲۳ سال از جریان ربوده شدن تقی و سه نفر دیگر گذشت و گویا هنوز«اسرع وقت» نشده است!  پدرمان نیز تا آخرین لحظات در آن ۲۳ سال نام تقی را بر لب داشت و به امید بازگشت او نفس می کشید و در آخر فوت کرد و مادرمان نیز هنوز به امید بازگشت او زنده است.

حسن اخوان برادر کاظم اخوان خبرنگار خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی نیز  در نامه‌ای از ملت ایران خواسته است  برادرش را فراموش نکنند و از  نحوه اقدامات دولتها در این ۳۲ سال انتقاد کرده است.

اما هنوز و با تمام این تفسیرات از سرنوشت این ۴ دیپلمات ایرانی اطلاعاتی در دسترس نیست و همچنان خانواده هایی چشم به راه عزیزان خود مانده اند و کسی پاسخگوی آنها نیست…