مرگ در بیست و هشت مرداد

Image and video hosting by TinyPic

همون جوری که بدنیا آمدن آدم دست خودش نیست ، مردنش هم همینطور ، فقط این وسط میمونه زندگی کردن که اونهم من معتقدم اونم دست خود آدم نیست و جبر زمانه باید ببینیم چه جوری پیش میاره ! حالا از این بحث فلسفه زندگی که بگذریم میرسیم به مرگ شعبان جعفری یا همون شعبون بی مخ خودمان ! ایشون که نامش با کودتای ۲۸ مرداد بر سر زبان ها افتاد درست در سالروز همان کودتا هم چشم برجهان بست . واقعا جالبه ، شعبون جعفری که به نظر من گرچه از ادبیات بهره ای نداشت اما ادبیات نوینی را وارد عرصه سیاست ایران کرد که ما امروزه از آن با نام گروه های فشار یاد می کنیم و واقعا کدام حکومت است که از گروه فشار خوشش نیاد ؟ شاه برای خودش شعبون جعفری داشت و خامنه ای هم برای خودش الله کرم هیچ فرقی هم این وسط نیست ، اتفاقا اگر به کتاب خاطرات شعبان جعفری نگاهی بیندازید خیلی جالبه که ایشان که خود را سلطنت طلب می داند به نیکی از حسین الله کرم یاد می کند و می گوید : وی را و خانواده اش را می شناسم از بچه های قدیم تهران است ، آدم خوبی است ! این یعنی ذات گروه فشار یکی است حالا یکی سلطنت طلب است و دیگری ذوب در ولایت ،کارکرد هر دو یکی هست در خدمت حاکمیت برای حفظ و بقای آن حالا از هر راهی که شده ، کارکرد شعبون جعفری را نگاه کنید … مثلا کودتای بیست و هشتم مرداد گرچه اولین تجربه آزادیخواهی ایران نبوده اما یکی از بزرگترین شکست های تاریخی آزادیخواهان ایران زمین بوده است ، جنبشی که بر پایه دکتر مصدق از جمله محبوب ترین چهره های مردمی وقت استوار بود و بخش اعظمی از نیروهای موثر و اندیشمند ایرانی نیز آنرا حمایت و پشتیبانی می نمودند ، چیزی نمانده بود تا بساط سلطنت را برچیند ، آنسان که شاه چاره را در ترک ایران دید و قصد ایتالیا نمود ! اما چه شد ؟ جنبشی که انتظار می رفت به سر منزل مقصود نشیند مثل همیشه در ایران زمین ، با معدود آدمهای که پیشتر آنها را اراذل و اوباش و لات و لوت می خواندند شکست خورد ، درست همانطوریکه ما هنوز هم شاهد آن هستیم که مثلا تجمعات چند صد نفری دانشجویان و … توسط ده تا بیست نفر آدم به یکباره با شعار یا علی و حیدر حیدر بر هم می خورد و به خاک و خون کشیده می شود ! شعبان جعفری و یا همان شعبون بی مخ ! هم آنروزها با شعار حیدر حیدرش کن از شهر بدرش کن با چوب و چماق به شهر ریختند وبا حمایت ارتش و شهربانی مردم را تارو مار نمودند و شاه را با سلام و صلوات به شهر برگرداندند، راستی چقدر این اتفاقات برای ما آشنا است ؟ به عکسی که در بالا گذاشته ام نگاه کنید ببینید انگار نه انگار در طول این شصت سال اتفاقی افتاده است آدمها همانند و مبارزه همان است و مشی سرکوب هم همان است ! ، به نظر من تمامی حکومتها فرقی نمیکنه که سلطنت باشه یا جمهوری یا دینی وقتی که می بینند قافیه را باخته اند ، همواره برای بقای خودشان به نیرویی ورای آنچه که رسمی و علنی است احتیاج دارند و آن « گروه فشار » است ، از آن زمان تا بحال گروههای فشار حیدر حیدر گویان با چوب و چماق و باتوم پاسدار تخت و بیت هستند ، روزگاری طیب و شعبون جعفری و روزگاری دیگر حاج بخشی و حسین الله کرم ، بعد از انقلاب شعبون جعفری کار خود را تمام شده دانست و ترک ایران نمود اما دیگر همتای وی طیب آنقدر خوش شانس بود که شهید نام گیرد و عکسش در مقابل بازار تهران بروی دیواری کشیده شود . پایان حیات شعبون جعفری در روز تولد سیاسی اش نکته ظریفی بود که حیرت همگان را برانگیخت .

تولد در بیست هشت مرداد

ظاهرا قراره همه اتفاقهای مهم در این روز بیفتد . دوست و استاد عزیزم مسعود بهنود هم در این روز بدنیا آمده است که اگر از تاریخ سال آن بگذریم البته من پنج روز از ایشان بزرگترم ! . مسعود عزیز تولدت مبارک و امیدوارم همیشه شاد باشی

حکم جهاد و ذغال خوب

فیلمی را که در پست قبلی مشاهده نمودید و صحبتهای بسیاری را از دیروز تا بحال برانگیخته است مربوط است به حاج عبدالرضا هلالی بسیجی دلسوخته و مداح حزب اللهی ذوب در ولایت وخانمی بنام لیدا ! این فیلم که از موبایل یکی از دوستان نزدیک وی بنام سید مهدی صارمی برداشته شده است ماجراهای دیگری هم دارد ؛ از اونجا که همیشه می گویند چیزی را که برای تو مایه بدشانسی است و گمش می کنی برای دیگری مایه خوش شانسی است و پیدایش می کند ! ، از بد روزگار این آسید مهدی که بجای پا منبری میانداری هیات باید می رفتند تهیه کننده فیلمهای اروتیک می شدند چون موبایلشان پر است از فیلمهای شرم آور و شاهکارهای جنسی خود و دوستانشان من جمله حاج عبدالرضا خان هلالی ، در حوالی خیابان ری تهران موبایلشان را گم می کنند و یکی هم از قضا همانجا آنرا پیدا می کند! آنچه که دیدید نمای کوتاهی بود از حاج عبدالرضا خان هلالی که چندی پیش در حضور رهبر معظم انقلاب نعره زنان بر سر و سینه میزد که آقا حکم جهاد بده تا این بد حجابها را در کشور آقا امام زمان از دم تیغ بگذرانیم ، منتها چون هنوز آقا حکم را نداده اند ایشان هم دم را غنیمت شمرده و گفته فعلا با لیدا جون پکی بزنیم تا حکم برسد ! ، البته همانطوری که گفتم با توجه به دیگر فیلمهای اروتیک موجود در موبایل وانبوهی از اس ام اس های سکسی ، در نگاه اول احساس می شود که این موبایل برای یکی از دشمنان اسلام و تهیه کنندگان فیلمهای سکسی است ولی وقتی دفترچه تلفن موبایل را باز میکنی خیالت راحت می شود و می فهمی که نه متعلق به یکی ازبچه های خودی است وشماره تلفن دفتر استفتائات آقا و حاج حسین الله کرم و حاج فرج مرادیان و نازی جون و مرجان خانم و پری همه و همه درکنار هم هستند ! این ذغال خوب و رفیق نا باب چه ها که نمیکند؟! واقعا که وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد