بالاخره بعد از گذشت چند ماهی که در رسانه های داخلی ایران از تبلیغ ساخت فیلمی درباره زندگی و فعالیتهای حسن تهرانی مقدم میگذشت «مستند صعود» از شبکه یک سیما روز چهارشنبه ۱۷ آبان ماه پخش گردید، این برنامه کاری بود از برنامه ثریا (دیدبانی برای پیشرفت، که در هر قسمت به معرفی یکی از نوابغ و مخترعین و پژوهشگران عرصه خودکفایی کشور اختصاص دارد) که ظاهراً به سفارش گروه اجتماعی شبکه یک تولید شده بود.
ورای ضعفها و بی مایه گی مستند فوق که دارای اشکالات متعدد فنی و ادیتوری و هنری بود که بیشتر به تولید یک کلیپ تبلیغاتی برای استفاده در شبکه های اجتماعی میماند تا پخش از تلویزیون نکاتی در آن مطرح شد که بیش از پیش بر معماهای «انفجار بید گنه» افزود!
انفجاری که در حدود ساعت ‘۱۲٫۵۰ روز ۲۱ آبان ۱۳۹۰ (۱۲ نوامبر ۲۰۱۱) در یکی از پایگاههای متعلق به سپاه پاسداران در میان دو روستای بیدگنه و اخترآباد شهرستان ملارد (استان تهران) اتفاق افتاد.
شدت این انفجار به حدی بود که صدای آن تا کرج و شرق تهران شنیده و تا شعاع چند کیلومتری اطراف آن باعث شکستن شیشههای ساختمانها شد و لرزش انفجار در بیشتر شهرهای استانهای تهران و البرز مانند تهران، شهریار، شهر قدس، کرج، پرندک، اشتهارد، ملارد، ماهدشت و بخشهایی از ساوه در استان مرکزی احساس گردید. البته برخی منابع از وقوع ۲ انفجار در طی این حادثه خبر دادند.
ادعای نقش اسرائیل
پس از این انفجار و اخبار متفاوت و البته متناقضی که از مجاری رسمی ایران پیرامون آن منتشر میشد بازار شایعههایی که دهان به دهان نقل میگردید داغ گردید، تعدادی از افراد محلی از دود سفید رنگ و خط شلیک یک موشک در آسمان و حتی شنیده شدن صدای غرش هواپیما در آسمان ملارد پیش از انفجار توسط افراد محلی نقل میگردید خبر میدادند که به سرعت در سایتها و شبکه های اجتماعی منتشر شد اما در فردای حادثه اسماعیل کوثری نایب رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی از بررسی انفجار پادگان نظامی در روستای بیدگنه در نشست ۲۲ آبان ۱۳۹۰ این کمیسیون خبر داد و گفت: «برخی شایعات درباره خرابکاری در این حادثه منتفی است و چنین خبری صحت ندارد و تکذیب میشود.» سردار رمضان شریف، مسوول روابط عمومی سپاه پاسداران نیز در خصوص این انفجار گفت: «این انفجار ربطی به آزمایش هستهای که برخی از رسانههای بیگانه آن را مطرح کردهاند، ندارد. این در حالی بود که اصولاً در آن زمان هنوز هیچ رسانه و منبع خبری در غرب از احتمال و یا دست داشتن کشورهای خارجی همچون اسرائیل در این انفجار سخنی به میان نیاورده بودند و صرفاً به گمانه زنی پیرامون محل انفجار و نوع فعالیتهایی که سپاه در آن نقطه داشته است سخن میگفتند.»
اما بعد از گذشت چهار روز از این حادثه، مجله تایم به نقل از یک «مقام اطلاعاتی غربی» نوشت : «این انفجار کار موساد بوده است.» ، این مقام اسرائیلی در گفتگو با تایم تاکید کرده بود که اقدامات خرابکارانه دیگری برای ضربه زدن به برنامههای هستهای و موشکی ایران طراحی شده و به اجرا در خواهند آمد.
برخی رسانههای اسرائیلی نیز این انفجار را ناشی از خرابکاری دانسته و مدعی شدند که اسرائیل در آن دست داشته است. روزنامه دیلی تلگراف نیز به نقل از وبلاگ نویسی که با محافل امنیتی اسرائیل ارتباط دارد نوشته است موساد با همکاری «مجاهدین خلق» این عملیات را اجرا کرده است؛ و همچنین به انفجار سال قبل در پادگان امام علی خرمآباد اشاره کرده: «یک سال پیش نیز انفجاری در محل نگهداری موشکهای دوربرد شهاب ۳ روی داد که ۱۸ نفر در آن حادثه کشته شدند و جمهوری اسلامی در آن زمان نیز علت این رویداد را وقوع آتشسوزی در انبار مهمات این پادگان اعلام کرد.» .
جمهوری اسلامی اما برخلاف شایعات قبلی بلافاصله نسبت به این اخبار واکنش نشان نداد و سیاست سکوت را پیشه نمود تا اینکه نهایتاً با گذشت چهار روز از خبر مجله تایم، سرلشکر فیروز آبادی رئیس ستاد کل نیرو های مسلح در حاشیه مراسم بزرگداشت حسن تهرانی مقدم در جمع خبرنگاران با رد ارتباط این انفجار با آمریکا و رژیم صهیونیستی گفت : «این حادثه و انفجار اخیر هیچ ربطی به اسراییل و آمریکا ندارد، جز اینکه محصول تحقیقاتی که در پی آنها این حادثه رخ داده میتوانست مشت محکمی بر دهان اسراییل و رژیم غاصب آن باشد که مدتی کوتاه برای چند روزی به تأخیر افتاد ولی قطعاً نیروها و هم سنگران شهید حسن تهرانی مقدم این راه را ادامه خواهند داد و ثمره تلاشهای او مشتی بر دهان اسراییل خواهد بود.»
آمار کشته شدگان
دربارهٔ کشتهها و زخمیها نیز داستانهای گوناگونی وجود دارد. نخست سردار شریف مسئول روابط عمومی کل سپاه اعلام کرد ۲۷ تن از کارکنان رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر اثر این رخداد کشته شدند و هم چنین ۱۶ تن زخمی شدهاند که حال برخی از آنها بسیار وخیم است. سپس وی این خبر را اشتباه و ناشی از خرابی دستگاه فاکس پادگان اعلام کرد و شمار کشتهها را ۱۷ تن اعلام کرد. برخی منابع نیز شمار کشتهها را تا ۴۰ تن اعلام کردهاند که سرتیپ حسن تهرانی مقدم مسوول سازمان جهاد خودکفایی سپاه نیز در میان کشتههای این حادثه بود.
این در حالی بود که منابع غیر دولتی خبرهای دیگری از ماجرا منتقل میکردند که بر تشکیک به روایت رسمی و عملکرد نیروهای سپاه در روز حادثه بود صحه میگذاشت، از جمله این که به گزارش روزنامه های تهران، مقامات نظامی به آمبولانسهای بیمارستانهای غیر نظامی اجازه ورود ندادند و حتی آن مجروحانی که دربیمارستانهای تهران و کرج بستری شده بودند را خارج و به بیمارستانهای سپاه پاسداران از جمله خاتمالانبیا منتقل کردند. از سوی دیگر نیز منابع غیر رسمی از کشته شدن ۴۰ نفر در حادثه خبر میدادند.
تابناک نیز که وب سایتی است نزدیک به محسن رضایی فرمانده سابق سپاه از مفقود شدن دستکم ۱۰۰ نفر در حادثه خبر داد و نوشت : «به عبارتی شدت حادثه به گونه ای است که امکان شناسایی اجساد متلاشی شده وجود ندارد.»
اما اکنون در این مستند روایت جدید و متفاوتی از آنچه که تابه حال پخش شده اعلام میگردد که آمار کشته شده های این حادثه را که به «شهدای غدیر» معروف میباشند ۳۶ تن نام میبرد.
محل انفجار
از لحظه انفجار و اعلام خبر آن چندین روایت از آن نقل شد، ابتدا این اتفاق به انفجار یک جایگاه سی ان جی نسبت داده شد که ساعاتی بعد نیز تکذیب شد پس از آن نیز توسط روابط عمومی سپاه پاسداران نامها و تعاریف متفاوتی برای محل انفجار اعلام شده است! اولین عنوان محل انفجار زاغه مهمات ملارد اعلام شد، یک هفته بعد نیز مرکز پشتیبانی نیروی زمینی سپاه و در آخر پادگان جهاد خودکفایی سپاه معرفی شد اما اکنون در این مستند از آن به عنوان یکی از اصلیترین مراکز تولید موشکهای استراتژیک سپاه یاد میشود که ظاهراً اکنون به نام «پادگان شهدای غدیر» نام گذاری شده است.
علت انفجار
در ابتدا اینگونه اعلام شد که این انفجار بر اثر سهل انگاری در جابجایی مهمات بوده – امری که هر از گاهی در یکی از پادگانهای نظامی و زاغه های مهمات صورت میگیرد، در همان ایام انفجار نیز یک منبع مطلع به «العربیه. نت» گفته بود که : «حادثه در اثر انفجار سوخت جامد موشکهای سجیل سپاه پاسداران روی داده» ، بنا به گفته این منبع مطلع، پادگان سپاه ملارد محل انبار بخشی از موشکهای سجیل و موشکهای شهاب سه بود. موشکهای سجیل این قابلیت را دارند که برای پرتاب سکوی ویژه نیاز ندارند از همین رو شلیک آنها آسان است.»
بنا بر این اطلاعات در پی تهدیدهای اخیر از سوی کشورهای غربی و اسرائیل در خصوص حمله به ایران به دلیل برنامه اتمیاش، مسئولان بلند پایه نظام تصمیم میگیرند موشکهای سجیل را از انبار خارج کرده و در کویر مستقر کنند. این اقدام به دو منظور صورت گرفت؛ نخست حفاظتاز موشکها در صورت حمله احتمالی به انبار و دوم توزیع جغرافیایی و آمادگی برای شلیک آنها در صورت آغاز هرگونه جنگ احتمالی.
عملیات انتقال موشکها عملیاتی محرمانه و لجستیکی است از همین رو حسن تهرانی مقدم مسئول سازمان خودکفایی و تحقیقات صنعتی سپاه کهمسوول اصلی پروژه موشکهای بالستیک محسوب میشد، در محل حادثه حاضر بود. دیگر افراد حاضر نیز از سربازان وظیفه و معمولی نبودندبلکه کادر سپاه بودند و شماری از آنها درجه دار هستند. در حین انتقال اجزای موشکها، انفجار ناگهانی رخ داد. سوخت جامد سوختی نیست که در اثر گرمای هوا منفجر شود و شعلهور شدن آن نیازمند محرکهایی است. مسئولان سپاه میگویند انفجارهای دیگر در اثر انفجار دیگر روی دادهاند. اما نکته قابل توجه این است که این انفجار در سایت پدافند هواییدر شهر ملارد روی داده است و این سایت در فاصله سه کیلومتری زاغه مهمات قرار دارد و به همین دلیل انفجار در آن نیازمند عملی مستقل است. از همین رو منبع مطلع در گفت و گو با «العربیه. نت» تاکید میکند که حادثه انفجار شهر ملارد، در نتیجه خرابکاری یا یک عامل تعمدی بیرونی بوده است که موفق شده در سر بزنگاه، سوختهای خارج شده از انبار را منفجر سازد. هشدار به پایگاه سپاه در پارچین پس از انفجار در پایگاه های ملارد، از دیگر دلایلی است که به عنوان نشانه خرابکاری بودن انفجارها مطرح شده است.
از سوی دیگر نیز در مراسم شب هفتم کشته شدگان این انفجار روزنامه ایران مصاحبه ای را با محمد تهرانی مقدم برادر حسن تهرانی مقدم منتشر نمود که در آن وی اعلام نموده بود که : «این حادثه به دنبال آزمایش یک نوع موشک بالستیک بوده که اگر به انجام میرسید بر خیلی از معادلات نظامی تأثیرمی گذاشت وی در این مصاحبه ابراز امیدواری کرده بود که پروژه موشک بالستیک سردار مقدم به زودی نهایی میشود. روزنامه ایران در این مصاحبه همچنین از برادر شهید تهرانی مقدم سؤال کرده بود که» طی این روزها صهیونیستها و رسانههای آنها سعی کردند شهادتحاج حسن و یارانش را خرابکاری سازمانهای متبوع خود جلوه دهند. هر روز هم در این رابطه شایعاتی را طرح کردند. نظر شما چیست؟ و بهنقل از محمد تهرانی مقدم در پاسخ به این سؤال نوشته بود: «من فقط میتوانم یک جمله عرض کنم که این پروژه در حال تست نهایی بود. پروژه هممربوط به موشک بالستیک قارهپیما بود و در مراحل نهایی قرار داشت. این پروسه کاملاً های تک و محرمانه بود. یکی از دلایلی که آنها حرفهایمختلف میزنند، این است که از ماهیت این کار مطلع نبودند. ملت عزیز ما مطمئن باشند که ایران در این زمینه به یک تکنولوژی بومی دست یافته که بتواند در مقابل تهدیدها و توطئههای استکبار جهانی بایستد. پرچم دار این پروژه نیز سرلشکر شهید حاج حسن تهرانی مقدم بود که خون خودش را در این مسیر تقدیم کرد و بنده مطمئنم که این خونها انشاءالله بارور خواهد شد و این پروژه نهایی میشود.»
به دنبال این مصاحبه نیز حسین علایی از فرماندهان سابق سپاه اعلام کرد «اگر این آزمایش خاص موشکی به ثمر میرسید و موفقیت آمیز میبود میتوانست بازدارندگی در مقابل اسرائیل را برای کشور تضمین نماید.»
اما بلافاصله پس از این اظهارات خبرگزاری فارس نزدیک به سپاه پاسداران نوشت: محمد تهرانی مقدم برادر شهید تهرانی مقدم مطلبی را کهروزنامه ایران به نقل از وی منتشر کرده بود، تکذیب کرد ! فارس از قول محمد تهرانی مقدم با تکذیب آن مطلب و با تاکید بر اینکه روزنامه ایران امانت داری نکرده و مطلبی را از قول وی بیان کرده که گفته نشده است، اظهار کرد: کارهایی که حاج حسن مقدم انجام میداد، برای خود ما هممشخص نبود و از آن اطلاع نداشتیم، و این مطلبی که روزنامه ایران درباره موشک بالستیک و قارهپیما منتشر کرده، از خودشان گفتهاند. محمد تهرانی مقدم تاکید کرد که ابداً چنین مطلبی (موشک بالستیک و قارهپیما) را مطرح نکرده و درباره مسائل موشکی کشور خبری ندارد.
اما اکنون مجدداًدر مستند صعود فاش میگردد که این انفجارجا به جایی و نقل و انتقال مهمات نبوده و تست و آزمایش یک نوع از موشکهای بالستیک در دست ساخت سپاه بوده است و حسن تهرانی مقدم و بسیاری از مسئولین رده بالای سپاه از هفتهها پیش نگران انجام این آزمایش بودهاند و مجدداً برادر تهرانی مقدم در این مستند اظهارات خودش راکه در فارس تکذیب نموده بود تکرار میکند و میگوید : «روز قبل از شهادت حاج حسن آقا من و مادرم رفته بودیم نماز جمعه که حاج حسن آقا را هم آنجا دیدیم که حاج حسن آقا و دوست دیگری که او هم معاون حاج حسن آقا بود به مادر گفت : « مادر ما یک کار بسیار بزرگی فردا داریم دعا کن ما رو دعا کن سه بار از او خواست که دعا بکند! و از پهلوی ما و مادر که رفت مستقیم رفت داخل پروژه و این آخرین دیدار ما بود با حاج حسن آقا. »
البته در بعد از این اظهارات یکی دیگر از همکاران تهرانی مقدم نیز اعلام میکند که : «این کار نیمه تمام نماند ها! کارش را تمام کرد و رفت و الآن همه دانش این کار تمام شده بعد از ایشان ما باید حالا این کار را تولید کنیم نه آزمایش! » شبیه همین اظهارات را در جای دیگری جعفری فرمانده کل سپاه نیز تعریف کرده است که : «قبل از شهادت ایشون یک تستی بود برای همین موشک که من هم حضور داشتم اونجا مشکلی پیش اومد که باعث شد این تست موفقیت آمیز نباشه و خود شهید تهرانی مقدم خیلی ناراحت شده بودن بعد از مدتی این مشکل را ایشون رفع کردن و تست اونموشک هم با موفقیت انجام شد بعد از تست توی جلسه ای که ما باهم داشتیم و آخرین جلسه ما باهم بود گفتن: خوب کار من دیگه تموم شد.» تمامیاین اظهارات وقتی جالب میشود که در سالگرد کشته شدن این افراد در سطح تهران پوسترهای بزرگ تبلیغاتی نصب گردیده است که در آن عکس بزرگی از حسن تهرانی مقدم با این جمله نقش بسته است که : «روی قبرم بنویسید اینجا مدفن کسی است که میخواست اسرائیل رانابودکند! »
پدر موشکی ایران
در سرتاسر این مستند بر نقش پر رنگ حسن تهرانی مقدم بر ایجاد تشکیل واحد توپخانه و صنعت موشکی اشاره میشود و وی را آن طور که اکنون بسیاری از رسانه های حکومت نیز عنوان میکنند «پدر موشکی ایران» مینامند. در بخشهای مکرر این مستند نیز به حوادث ایام جنگایران و عراق اشاره میشود که بر اساس نیازهای موجود از داخل سپاه پاسداران تعدادی از افراد جهت خرید و تجهیز و آموزش به لیبی و سوریه اعزام میشوند و عنوان میشود این فعالیتها و مسئولیت این تیم و اعزامها تماماً بر عهده حسن تهرانی مقدم بوده است حتی در جایی از این مستند، سرتیپ حاجی زاده که در آن زمان یکی از افراد اعزامی به سوریه برای آموزش پرتاب موشک بوده است و هم اکنون فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران میباشد و یک فرد دیگر که تنها صدای وی پخش میشود (در ابتدای این مستند عنوان شده به دلیل رعایت مسایل امنیتی در این مستند از نشان دادن چهرهی برخی از دانشمندان و پژوهشگران فناوری موشکی کشور خودداری شده است) روایتهای متعددی را عنوان میکنند، حاجی زاده میگوید که : «هنگامی که اولین محوله موشکی به ایران رسید دو سکوی پرتاب بود با هشت عدد موشک که از این تعداد دو فروند موشک را شهید تهرانیمقدم برای مهندسی ساخت موشک جدا کرد و در اختیار تعداد محدودی از بچه های سپاه که هسته اولیه ساخت موشک در سپاه را آغاز کرده بودند گذاشت.»
آن فرد دیگر نیز میگوید : «همون اولین محموله ای که اومد حاج حسن آقا گفت اجازه بدید من دو تا از این موشکها را بردارم بشکافم.» و بلافاصله بعد از این اظهارات حاجی زاده که بر اساس اسناد موجود تاریخچه سپاه در آن زمان نقش تعیین کننده و کلیدیای نبوده است ادامه میدهد که : «تصمیم خیلی سختی بود! و اون روزها برام این حرف قابل هضم نبود و به حسن گفتم ما نیاز داریم اینها را و حالا معلوم نیست که شما کیبتوانید بسازید اینها را اما حسن گفت ما باید به فکر آینده باشیم!»
راویان این حوادث و اتفاقات به نوعی از سفر نیروهای سپاه به سوریه و لیبی و روابطی که بین آنها برقرار بوده سخن میگویند که اینگونه قلمداد گردد شخصیت اول و محوری همه اینها حسن تهرانی مقدم بوده است در حالی که دو سال قبل محسن رفیقدوست در مصاحبه با نشریه شهروند امروز به طور مفصل همه این حوادث را شرح داده و خود را «پدر موشکی ایران» نام نهاده!
مصاحبه ای که به کرات آن زمان در رسانه های داخلی بازپخش گردید و بازتابهای فراوانی داشت و البته هیچ تکذیب و یا توضیحی نیز از سوی مسئولان سپاه پاسداران به آن وارد نشد، رفیقدوست در آن مصاحبه اظهار میدارد که : «آن زمان که کسی ما را نمیشناخت و جنس به ما نمیفروختند. من رفتم پیش مرحوم یاسر عرفات. گفتم تفنگ میخواهم. حدود پنج هزار قبضه تفنگ کلاشینکف و ۵۰۰ قبضه آرپیجی هفت خریدم.
از خود یاسر عرفات خریدید؟
بله. مرحله دوم را از بلغارستان خریدم و یواشیواش اواخر در حجمهای بزرگ سلاح میخریدیم. این وظیفه ما بود و میبایست سلاح تهیه میکردیم.
خریدها فقط سلاح مثل اسلحه بود یا موشک هم میخریدید؟
همه چیز میخریدیم. فکر میکنم الآن گفتن این موضوع منعی ندارد که ما موشک اسکات B خریدیم و آن را به ایران وارد کردیم.
چقدر برد داشت؟
۳۵۰کیلومتر.
چه زمانی خریدید؟
قبل از اینکه در سال ۶۲وزیر سپاه بشوم، به سه تا کشور زیاد سفر میکردم. سوریه، لیبی و کره شمالی. آنها با ما همکاری میکردند و سوریه و لیبی بیشتر از کره با ما همکاری میکرد. تا آن زمان مقادیر زیادی اسلحه معمولی از لیبی گرفته بودیم. به گونهای که نیروی دریایی ما شبیه نیرویدریایی لیبی بود. آنها را آمریکاییها درست کرده بودند. ناوها، توپها و همه ادوات مثل هم بود. لیبی آنها را از رده خارج کرده بود. من رفتم لیبی هر چه که داشتند گرفتم. حدود دو تا کشتی شد. بار کردم و به ایران آمدم.
زمان وزارت هم به لیبی سفر میکردید؟
یک سال اول نرفتم. نه به سوریه و نه به لیبی. آنها رسماً من را دعوت کردند. من تحت عنوان یک سفر رسمی همراه با برخی فرماندهان سپاه، اول به سوریه بعد به لیبی رفتم.
چه کسانی همراه شما بودند. میتوانید نام ببرید؟
یکی از آنها سردار رحیم صفوی بود. یکی سردار وحید بود که الآن در وزارت دفاع است. من قبل از سفر با دو نفر ملاقات کردم. اول پیش آقای هاشمی و بعد نزد مقام معظم رهبری که آن زمان رئیس جمهور بودند، رفتم. آقای هاشمی گفت حاج محسن میتوانی از این دو تا کشور موشکبگیری. عراق بدجوری به تهران موشک میزند و هواپیماهای میگ ۲۵بالا سر تهران مانور میدادند. گفتم به امید خدا. خدمت حضرت آیتالله خامنهای رفتم. ایشان فرمودند تهیه موشک از آنها فکر خوبی است، اما فکر میکنی آنها موشک در اختیار ما قرار میدهند. گفتم آقا سنگ مفت، گنجشک مفت. رفتم سوریه. با مرحوم اسد ملاقات کردم. ایشان به ایران محبت داشت. جریان را گفتم. گفت ما هنوز با اسرائیل در حال جنگ هستیم و آتشبس فرمالیته است. ضمن آن که آن بخش از مهماتی که شما میخواهید در اختیار ما نیست. در اختیار روسهاست. من نمیتوانم به شما موشک بدهم اما اگر خواستید ما به نیروها و بچههای شما آموزش میدهیم. همان جا قرارها را گذاشتم و هماهنگ کردم تا یک گروه ۴۰ تا ۵۰ نفره به سوریه بروند. آنها رفتند و آموزشهای لازم راجع به موشک را شروع کردند. بعد رفتیم لیبی. جلسه اول را با نخستوزیر لیبی داشتیم. ایشان گفت که ما از ایران حمایت کردهایم. من گفتم که نخیر این حرفها به درد ما نمیخورد. اگر شما انقلاب و ایران را دوست دارید، تهران را که زیر موشک صدام است نجات بدهید. گفت چی میخواهید؟ گفتم باید به ما موشکبدهید.
در این جلسه تمام همراهان شما بودند؟
فقط سفیر ما بود و سردار صفوی و سردار وحید. قرار شد شب آن روز با قذافی ملاقات کنیم. در این ملاقات فقط سردار صفوی را با خودم بردم.
با لباس فرم رفتید یا لباس شخصی؟
نه لباس سپاه به تن داشتیم. قذافی واقعاً به من محبت داشت. سردار صفوی تعجب میکرد من که سابقه نظامی ندارم، چگونه از گاردهای نظامی لیبی سان میدیدم.
در دیدار با قذافی چه گذشت؟
به او گفتم موشک میخواهیم. گفت بیا بردار ببر. همان جا به رئیس دفترش گفت ۱۰ تا موشک اسکات B آماده کنند. بعد از سرهنگی پرسید که کدامیک از نیروها میتوانند به ایران بروند و با بچههای سپاه کار کنند. او گفت که سرگرد سلیمان خوب است. قذافی گفت به سرگرد سلیمانمأموریت بدهید تا با تیم خودش به ایران برود. بعد اضافه کرد از امروز فرمانده آنها حاج محسن رفیقدوست است. هر چی حاج محسن گفت باید اطاعت کنند. ما برگشتیم به ایران.
موشکها را چگونه به ایران آوردید؟
تقریباً حمل موشکها مصادف شده بود با سفری که حضرت آیتالله خامنهای مقام معظم رهبری به لیبی کرده بودند. من هم همراه ایشان به این سفر رفتم. ما که رسیدیم هواپیمای دیگری موشکها را بار زده بود و آماده پرواز به ایران بود.
برد موشکها چقدر بود؟
۳۵۰کیلومتر. بلافاصله که موشکها رسید آن را شلیک کردیم. اولین آن را به «بانک رافدین» زدیم.
دقیق زدید؟
اینها با اختلاف کم به هدف میخوردند. نهایتاً ۵۰۰ متر این طرف و آن طرف ممکن است اصابت کند که در این برد اصلاً مهم نیست و جایز است. با این حال بسیاری از موشکهایی که ما زدیم، به لطف خدا به هدف اصابت کرد.
خودتان هم موشکی را شلیک کردید؟
فقط یکی را من شلیک کردم. قبل از آن دعای توسل خواندیم. بعد باشگاه افسران عراق را هدف گرفتیم. شلیک که کردیم بلافاصله رادیو بغداد و چند تا رادیو عربی را گرفتیم. چون چند دقیقه بعد معلوم میشد که سرنوشت شلیک چه بوده. به لطف خدا رادیوهای آنها اعلام کردند که موشکی بهباشگاه افسران اصابت کرده است.
این اولین خرید شما بود؟
خرید نبود. ما هدیه گرفتیم. حتی چند موشک دیگر نیز هدیه گرفتیم. بعد از کره شمالی موشک خریدیم.
از کره چه موشکی خریدید؟
همین موشک اسکات B.
آن زمان ما در داخل به سمت تولید موشک حرکت نمیکردیم؟
یکی از آن ۱۰تایی را که آوردم، به باغ شیان بردم. آنجا به دوستان گفتم که این را اوراق کنید و از روی آن موشک بسازید. بعد عکسی از همانموشک گرفتند. بالای آن نوشتند تقدیم به پدر موشکی ایران!
شما خودتان را پدر موشکی ایران میدانید؟
بله. بله! پدر موشکی ایران هستم. اصلاً من پدر اکثر صنایع نو نظامی ایران هستم!
رفیقدوست البته در همین مصاحبه بی آنکه به نقش تهرانی مقدم و یا حاجی زاده اشاره کند و از آنها در سفرهایش به لیبی و سوریه نامی به میان آورد به رخدادهای فعلی هم اشاره میکند و اینطور که از این مصاحبه معلوم است وی کماکان ارتباط خود را با صنایع موشکی و نظامی سپاه قطع نکرده است چرا که در ادامه میگوید: «من چه در گذشته و چه الان به همه گفتهام» نمیشه نداریم به همین خاطر الآن در ایران از نظر دفاعی خودکفا هستیم.
واقعاً خودکفا هستیم؟
مطمئن باشید. من چند وقت پیش رفتم و از صنایع دفاعی بازدید کردم. خیلی از زمان من پیشرفتهتر شدهاند ولی تحول را من به بدنه بچهها تزریق کردم.
کمتر کسی است اینگونه که شما سخن میگویید، سخن بگوید با اطمینان.
چون باعث افتخار است. به همه آنها نیز میگویم. به آن کاری که کردم افتخار میکنم.
در آن ایام جز موشک اسکات B، موشک دیگری که از تکنولوژی بهتر استفاده میکرد، وجود داشت و آیا شما اقدام به خرید آن کردید؟
اسکات C بود، اما به ما نمیدادند. به ما فقط همین اسکات B را میدادند. ما هم میخواستیم بغداد را بزنیم. برد اسکات B برای ما مناسب بود. جای دیگری را که نمیخواستیم بزنیم. چند بار که شلیک کردیم، عراقیها گفتند که ما دیگر موشک شلیک نمیکنیم.
شما اشاره کردید که برخی از نیروها برای آموزش به سوریه رفتند. آیا فقط همان گروه ۵۰ نفره اول رفتند یا این امر تکرار شد؟
نه آنها رفتند و آمدند. در کنار مربیان لیبی نیز که به ایران آمدند، ما دو نفر را میگذاشتیم تا آنها کارها را یاد بگیرند.
روایت محسن رفیقدوست با مروری به اسناد و تاریخچه های در دسترس از سپاه پاسداران و بعضا خاطراتی که اکبر هاشمی رفسنجانی از آن روزها نقل میکند البته به واقعیت بسیار نزدیکتر میآید و دلیل بزرگنمایی نقش تهرانی مقدم در این صنعت بیش از آنکه به بزرگداشت یاد و نام وی و ارج گذاری به خدماتش برگردد بیشتر سیاسی میباشد و عمده دلیل آن این است که حکومت بسیار مشتاق است تا هر گونه رد و یا فعالیتی را که افرادی همچون مهندس میر حسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ و هاشمی رفسنجانی به عنوان فرد اول در مسائل جنگ و فرمانده کل آن و در آخر محسن رفیقدوست انجام دادهاند را کمرنگ و محو نماید.
اگرچه در روایت محسن رفیقدوست نیز نامی از هاشمی رفسنجانی به میان نمیآید اما حقیقت این است که ایده و پروژه ساخت موشکهای دوربرد در سپاه پاسداران از سال ۱۳۶۵ در سپاه پاسداران آغاز شد که ابتدا در یکی از مراکز تحقیقاتی وابسته به وزارت سپاه بنام مجتمع شهید دستواره در حوالی منطقه ازگل و پس از آن در پادگان شهید باهنر در اطراف چیتگر پیگیری میگردید.
هاشمی رفسنجانی که در آن زمان فرمانده کل قوا و از جمله با نفوذترین مقام در جمهوری اسلامی نزد آیه الله خمینی بود به وزارت سپاه اختیار تام داده بود که از هر آنچه که مورد نیاز است استفاده نماید تا ایران به این تکنولوژی دست یابد و به همین منظور نیز محسن هاشمی فرزند خود را نیز در این پروژه همراه کرد تا ارتباط تنگاتنگی با وزارت سپاه و رفیقدوست برقرار نماید.
این در حالی است که تهرانی مقدم خدمات و نقشش در ایام جنگ فراتر از نیروی توپخانه و ساخت آتشبارهای سنگین و نیمه سنگین برد کوتاه و متوسط فراتر نرفت.
حسن تهرانی مقدم گرچه در راستای خودکفایی سپاه پاسداران در عرصه های مختلف نظامی گامهای بسیاری برداشته است اما قبای «پدر موشکی ایران» بی شک برای وی گشاد خواهد بود!




