گمانم سال ۱۳۷۰ یا ۱۳۷۱ بود که برای اولین بار مصباح یزدی را دیدم در قم در خانه ای در محله زنبیل آباد که منزل قم آقای پرورش بود حوالی ساعت نه ده شب بود که از اصفهان به قم آمده بودیم ، آن موقعها هنوز انصار حزب الله رسماً تشکیل نشده بود و بقولی مشغول هماهنگی کارهایش در استانها بودیم .
به قم و آن خانه که رسیدیم من که چیزی حدود ده ساعت مدام رانندگی کرده بودم به محضی که رسیدیم و سلام علیک و چایی و این حرفها همینجوری که نشسته بودیم مدام هی چرت میزدم تا اینکه خود ایشان برگشت به من گفت شما بفرمایید یه استراحتی بکنید و منم از خدا خواسته رفتم گوشه اتاق دراز به دراز مثل مردهها افتادم شاید نیم ساعت بعدش که از خواب بلند شدم صحبت ایشان و حسین الله کرم و هاشمی ثمره و آقای پرورش گل انداخته بود و نمیدانم چه شده بود که یکهو از گزارش شرح کارهای هماهنگی در اصفهان رسیده بودند به بحث همجنسگرایی ( البته آنها میگفتند همجنس بازی ) حقیقتاً آنقدر بحثها تخصصی شده بود که من خجالت کشیدم بلند شوم و بروم آنجا بنشینم و سعی کردم بیشتر خودمو به خواب بزنم تا این بحث تمام بشود ! مدتی گذشت و بحث تمام شد و منم بلند شدم و آمدم نشستم و دوباره بحث اصفهان و نیروهای حزب الله آن شهر آغاز شد !
امشب که داشتم برای موضوعی سایت مصباح یزدی را میگشتم یکهو این مطلب را دیدم (+) دوباره آن خاطره برایم زنده شد همیشه فکر میکردم آن بحثها گده های مخفیانه و محرمانه ایشان هست و نمیدانستم که در سایتش هم به آن اشاره کرده که :
عشقهای زمینى هم تا حدى که انسان را به گناه نکشاند حرام نیست ولی خردورزى، دوراندیشى، و تقوى اقتضا میکند که انسان به سراشیب سقوط نزدیک نشود و همیشه مرزى را بین خود و گناه قرار دهد. بنابراین کسى که مبتلا به عشق انسانى شده (چه جنس مخالف یا موافق) سزاوار است به خصوص از تماس بدنى خوددارى کند.
