در انتهای خیابان جُردن (نرسیده به خیابان فرشته) و در کمرکش کوچه روانپور خانه ای قرار دارد که دیوارهای سنگی سبز رنگی داشته که حالا بر اثر مرور زمان سیاه شده است خانه ای که به سبک یکی از قصرهای کاخ ورسای فرانسه ساخته شده است و در قبل از انقلاب پانزده میلیون دلار ارزش گذاری شده بود، خانه ای که گرچه سال‌ها مصادره شده است و صاحبان دیگری دارد اما همچنان معروف است به خانه ثابت پاسال!

حبیب الله ثابت معروف به ثابت پاسال در سال 1283 شمسی در تهران و در خانواده ای که پشت اندر پشت یهودی بودند، متولد شد. پدرش از تجار و پارچه فروش‌های عمده تهران بود، وی تحصیلات متوسطه را در مدرسه سن لویی (مدرسه فرانسویان) گذراند، ثابت پاسال در طول زمان، به یکی از ثروتمندترین مردان ایران تبدیل شده بود، وی نمایندگی تولیدات شرکت Pepsi Cola آمریکا را گرفت و به همراه پسرش ایرج، کارخانه آن را در سال 1336 شمسی راه اندازی کرد.

از دیگر فعالیت‌های ثابت پاسال در دوره حکومت پهلوی دو تاسیس تلویزیون ایران در سال 1337 شمسی است. ازجمله دارائی‌های مشهور ثابت پاسال در ایران، خانه وی بود روزنامه‌ها و مجلات آن زمان پاورقی‌های بسیاری درباره قیمت و نحوه ساخت و کیفیت این خانه نوشتند اما هرچه که بود و ارزش داشت ثابت پاسال هم مثل خیلی‌های دیگر از نزدیکان و وابستگان به دربار پهلوی با نزدیک شدن به روزهای پیروزی انقلاب اسلامی از ایران گریخت و به آمریکا رفت، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همه اموال وی مصادره شد.

در کشاکش انقلاب که خانه ثابت پاسال مصادره شد مسئول درست و صاحبی نداشت و حرف و حدیث‌های بسیاری هنوز هم از آن یک سال بی صاحبی این خانه است که نسبت به تاراج : «اشیاء افسانه ای که حتی از خارج و ژاپن آمده‌اند، قیمت‌های افسانه ای هم برایش قائل شده‌اند…» را چه کسی مواظبت کرده و چرا کم شده است!؟

یک سال گذشت تا اینکه اولین صاحب انقلابی این خانه پیدا شد!

در روزهای آخر خرداد 1358 که مصادف بود با ماه رمضان کمیته مرکزی انقلاب اسلامی اطراف محله بدنام جمشید را حصار کشید و ساکنان این محله را بازداشت کرد و مردان به زندان قصر و کودکان هم به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شدند و چند اتوبوس هم زنان بدکاره این محله را سوار کرده و تحویل حجت الاسلام هادی غفاری دادند تا بر سرشان آب توبه بریزد!

هادی غفاری هم آن‌ها را به خانه مصادره ای ثابت پاسال آورد و در این خانه بر سر این زنان آب تربت ریخت و بعد از گرفتن توبه نامه و چادر بر سر کردن آن‌ها در این خانه به آن‌ها اسکان داد.

در اینکه بعدها چه بر سر این زن‌ها آمد روایت‌های متعددی است عده ای معتقدند بعد از مدتی که آب‌ها از آسیاب افتاد آزاد شدند و پس از مدتی به طور مستقل به کار تن فروشی مشغول شدن و بعضی از آن‌ها نیز خانه‌هایی را ایجاد کردن و به گردآوری زنان و دختران و ادامه همان سبک شهر نو اما به صورت زیر زمینی را ادامه دادند و …

اما عده ای هم معتقدند که هادی غفاری بعد از آنکه این زنان را به خانه ثابت پاسال برد و توبه‌شان داد! برایشان کلاس‌هایی می‌گذاشت و بعد از این زنان را به عنوان به عنوان زنان مدافع اسلام و مخالف مجاهدین و کمونیست‌ها به تجمعاتی که آن روزها در مقابل دانشگاه تهران و میدان‌های تهران برپا بود می‌فرستاد تا در هر میتینگ و سخنرانی که در تهران برپا می‌شد. شروع به جارو جنجال بکنند، سرپرستی آن‌ها را هم زنی بنام «زهرا خانم» بر عهده داشت که چادر به کمر می‌بست و به دختران و زنانی که بحث سیاسی می‌کردند حمله می‌کرد و حتی بعدها اطرافیان و همکارانش با چاقو به دخترها حمله می‌کردند، ظاهراً زهرا خانم هم به خانه ثابت پاسال رفت و آمد داشته و برای این زنان توضیح می‌داده که چه کار باید بکنند! زهر خانم فیلسوف فاحشه‌ها بود، چون می‌توانست چند کلمه‌ای در باره قرآن و بدی کمونیست‌ها حرف بزند. از جمله اینکه در کمونیسم زنان اشتراکی‌اند!، راست یا دروغش هیچ‌وقت معلوم نشد اما می‌گفتند زهرا خانم مادر قطب زاده است!

از این روایت که بگذریم روایت دیگری نیز درباره این زنان شایع است که هادی غفاری از میان همین زنان، عده‌ای که جوان تر بودند را برای نگهبانی زندان‌ها انتخاب کرد و تعلیمشان داد و از جمع آن‌ها، قوی‌ترینشان را نیز به شکنجه‌گران زندان زنان بدل کرد به آن‌ها گفته شده بود اگر شلاق بزنید و این کافران را شکنجه کنید، گناهانتان پاک شده و به بهشت خواهید رفت!

هادی غفاری تا اوائل دهه شصت در این خانه با زنان شهر نو مشغول بود تا اینکه در خرداد 1361 خانه را تحویل صادق خلخالی داد!

حالا خانه ثابت پاسال تبدیل شده بود به «ستاد مرکزی مبارزه با مواد مخدر»، خلخالی خود در کتاب خاطراتش در مورد این خانه این‌گونه می‌گوید : «بعد از تابستان 60 که دیگر کم کم کار رسیدگی به پرونده های وابستگان طاغوت کم شده بود نزد امام رفتم و بعد از اینکه کمی از محاکمهٔ اعضای گروه‌های سیاسی ضد انقلاب گفتم از وضعیت فساد و مواد مخدر صحبت کردم و اینکه الآن باید در این مورد هم انقلابی عمل کنیم! که امام فرمودند بروید و مسئولیت این کار را بدست بگیرید!، از جماران که بیرون آمدم یک راست رفتم به خلوت‌ترین خانه ای که سراغ داشتم، خانه ای بزرگی که قبلاً برای ثابت پاسال بود و از همان جا به دادستانی انقلاب زنگ زدم و گفتم بروید هرچه قاچاقچی مواد مخدر می‌شناسید دستگیر کنید … شب نشده بود که زیر زمین و انباری‌های خانه پر زندانی شده بود»! (خاطرات آیت‌الله خلخالی. نشر سایه. چاپ پنج صفحه ۴۳۲)

تا اواخر سال ۱۳۶۵ این وضع ادامه داشت و خلخالی در آن خانه مستقر بود حتی آن طور که خود خلخالی در کتاب خاطراتش نوشته است بسیاری از قاچاقچیان عمده را در حیاط و یا استخر آن خانه خودش تیرباران کرده است!

با فوت آیه الله خمینی و افول دوران چپ‌های اسلامی خلخالی نیز منزوی شد و باز خانه پاسال بی صاحب ماند تا سال ۱۳۷۰ حالا وزارت اطلاعات صاحب این خانه شده بود و تابلوی خود را بر سر در آن خانه نصب کرده بود: «اداره گذرنامه»

صاحبان جدید این خانه حالا در اینجا رفت و آمد ایرانیان به داخل و خارج از کشور را کنترل می‌کردند، هر روز صبح در مقابل این ساختمان صف طویلی بود از کسانی که ممنوع‌الخروج بوده‌اند و یا در موقع ورود به کشور در فرودگاه پاسپورتشان توقیف شده بود و به آن‌ها برگه ای داده بودند که به : «دفتر اداره گذرنامه نهاد ریاست جمهوری» واقع در خیابان آفریقا ساختمان سنگی! مراجعه کنند!

این وضع ادامه داشت تا همین چند سال پیش یعنی در ایام بعد از انتخابات خون‌بار ریاست جمهوری که در بعضی از اخبار غیر رسمی آمده بود که واحد امنیتی‌ای در این خانه مستقر شده است که معلوم نیست وابسته به چه نهادی است و اینکه در باغ و محوطه نسبتاً بزرگ آن زندان و بازداشتگاه نیز ساخته شده است و اینکه وظیفه فرمان ممنوع‌الخروج شدن فعالان سیاسی از داخل همین مرکز جدید اطلاعاتی صادرمی شود، سایت مشارکت نیز که اخبار جبهه مشارکت را منتشر می‌کند در همان ایام خبر از ممنوع‌الخروج بودن رجبعلی مزروعی و احضارش به این ساختمان داد، اخباری از این دست در آن روزها بسیار بود، اخباری که نه تائید شد و نه البته تکذیب.

حالا اما چند ماهی است که برای چندمین بار تابلوی جدیدی به روی این خانه نصب شده است : «مرکز پیگیری»

اینکه این مرکز چه را باید پیگیری نماید را البته کسی تا کنون توضیح نداده است اما با توجه به آنچه که شاهدان محلی خبر داده‌اند که تعدادی از خودروهایی که به داخل پارکینگ ساختمان می‌روند پلاک سپاه هستند و در مقابل درب ورودی ساختمان نیز یک سرباز مسلح سپاه می‌ایستد واضح است که حالا مالکیت این ساختمان پر ماجرا به دست سپاه پاسداران و چه بسا بخش‌های امنیتی و اطلاعاتی این ارگان نظامی افتاده است.