چهاردهم تیرماه ۱۳۶۱ در حالی که چهار دیپلمات ایرانی به نامهای محسن موسوی ، احمد متوسلیان ، کاظم اخوان و تقی رستگار ، عازم محل ماموریت خود بودند، در محل ایست بازرسی «برباره» در منطقه شرقی بیروت، توسط نیروهای «القوات اللبنانیه» (نیروهای لبنانی) دستگیر و ربوده میشوند.
از آن تاریخ اکنون ۳۴ سال میگذرد و تاکنون اخبار ضد و نقیض پیرامون سرنوشت آنها منتشر شده ، چندی پیش نیز تعدادی از مقامات جمهوری اسلامی ایران با اعلام خبر شهادت این چهار نفر موضوع آنها را خاتمه یافته دانسته که مورد واکنش بسیاری از دوستان و نزدیکان این افراد واقع شد، با گذشت این سالها اما هر از گاهی وزارت امورخارجه ایران در سالگرد مفقود شدن آنان بیانیه ای صادر می نماید.
یکی از مهمترین نکاتی که اهمیت دارد این است که از میان این چهار ایرانی یکی از آنها فرمانده ارشد و بسیار حساس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده ، این فرمانده ارشد در حالی به عنوان دیپلمات به لبنان اعزام می شود که درست در فردای مفقود شدن این گروه و در حالی که هنوز بسیاری از ربایندگان طبق اسنادی که بعدها منتشر شده بر این گمان بوده اند که تمامی این افراد دیپلمات هستند ، رسانههای گروهی ایران در اقدامی هماهنگ و معنا دار خبر مفقود شدن یک فرمانده ارشد نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لبنان را منتشر می نمایند! (به عنوان مثال در روزنامه کیهان منتشر می شود : فاتح خرمشهر در لبنان اسیر شد! ) و همین مسئله به پیچیده ترشدن پرونده آنها کمک شایانی می نماید.
دیپلمات یا فرمانده سپاه
آن فرمانده نظامی و یا دیپلمات احمد متوسلیان می باشد ، وی در آنزمان فرمانده تیپ محمد رسول الله سپاه پاسداران بوده که با فرمان آیت الله خمینی مسئول اعزام و استقرار رزمندگان ایرانی در لبنان می گردد ، متوسلیان پس از اعزام به سوریه بعد از تجهیز رزمندگان ایرانی با مساعدت مستقیم حافظ اسد به لبنان می رود و کار سازماندهی و هماهنگی رزمندگان ایرانی با رزمندگان شیعه لبنانی را آغاز می نماید . متوسلیان در ایام جنگ ایران با عراق در عملیاتهای بی شماری حضور داشته و یکی از کلیدی ترین فرماندهان وقت سپاه پاسداران بشمار می رفته .
شانزده سال پیش رهبر ایران در مقام فرماندهی کل قوا حکم سر لشگری وی را در حرکتی آئین وار امضاء نمود و امروز در ایران از احمد متوسلیان نه به عنوان یک دیپلمات که وی را یک سرلشگر سپاه پاسداران می دانند !
پاسدار یا مشاور فنی
تقی رستگار مقدم وی نیز عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده او نیز در کنار احمد متوسلیان به عنوان رزمنده به لبنان می رود و چون بر حسب اتفاق آن روز رانندگی خودروی تیم فوق را بر عهده داشته جمهوری اسلامی همواره از یک سو وی را به عنوان رزمنده و نظامی ایرانی ارج می نهد و از دیگر سو اذعان دارد که وی مشاور فنی سفارت بوده ! (این تناقضات جمهوری اسلامی است که ماجرا را پیچیده تر می کند )
براساس خاطرات و شواهد غیر قابل انکاری این چهار تن درست چند ساعت قبل از اینکه در محل ایست و بازرسی برباره متوقف شوند، با «سید عباس موسوی» دبیرکل وقت حزب الله لبنان جلسه داشته ضمن اینکه در خودروی مرسدس آنان نیز که متعلق به سفارت ایران بوده سه قبضه اسلحه کلاشینکوف ، یک کلت کمری و یک دستگاه بی سیم پی آر سی متعلق به حزب الله لبنان موجود بوده . اینکه جمهوری اسلامی می خواهد با کتمان و قلع حقیقت و شهید دانستن آن چهار تن ماجرا را خاتمه شده بداند موضوعی است که بسیاری آنرا مربوط به «ران آراد» می دانند ، از آراد به عنوان مهرهای نام می برند که به سرنوشت این چهار تن سنجاق شده است !
ران آراد کیست ؟
روز بیست و سوم مهرماه سال ۱۳۶۵ ، ساعت ۳ بعدازظهر ، چندین فروند هواپیمای جنگی اف – ۴ که از داخل خاک اسرائیل برخاسته بودند، برای بمباران مواضع نیروهای فلسطینی و لبنانی در منطقه « اشرفیه » در جنوب شرقی شهر « صیدا » و همین طور اردوگاه های فلسطینیها « المیه و میه » ، وارد آسمان لبنان می شوند. با شدت گرفتن بمباران هواپیماهای اسرائیلی، ضد هواییهای متعلق به گروههای مبارز ، به مقابله با این تهاجم هوایی که کشته و زخمی شدن زنان و کودکان را به همراه داشت ، پرداختند در آن میان جوانی فلسطینی که یک قبضه موشک ضد هوایی ( از نوعی که به دنبال حرارت هواپیما می رود ) بر دوش خویش داشت، پس از نشانه روی و شلیک به موقع، یکی از هواپیماهای فانتوم را هدف قرار داد. پس از آنکه هواپیما مورد اصابت موشک قرار گرفت ، دو سرنشین آن به وسیله چتر نجات ، در دو منطقه جدا گانه در داخل خاک لبنان فرود آمدند ، هلی کوپترهای جنگی اسرائیل که مشغول گشت زنی نزدیک آنجا بودند، پس از اخذ دستور ، به سرعت به محل فرود یکی از خلبانان شتافتند و توانستند او را قبل از اینکه به دست نیروهای مبارز بیفتد ، سوار کرده و از مهلکه نجات دهند ، به محض سقوط هواپیما و انفجار آن ، تلاش نیروهای شبه نظامی لبنانی و فلسطینی که از بمباران خانه و کاشانه خویش عصبانی بودند ، برای رد گیری و دستگیری خلبانان آن آغاز شد .
کمک خلبان هواپیمای ساقط شده « ران آراد » ۲۸ ساله که در یک باغ فرود آمد، بر اثر شدت ضربه وارده ، آرنج دست چپش شکست و دقایقی بعد نیروهای گروه «مقاومت مومنه» به رهبری «مصطفی دیرانی» منشعب از «سازمان امل» ، که در یکی از روستاهای اطراف به نام«زغداریا » مستقر بودند، سر رسیدند و زودتر از فلسطینی ها ، او را به اسارت خود درآوردند و برحسب اتفاق، محلی که آراد در آنجا فرود آمده بود ، خط تماس جنگ داخلی «امل» و سازمانهای فلسطینی بود.
سه ساعت بعد ، آراد که از شکستگی کتف و دست رنج می برد ، سوار بر اتومبیلی شخصی ، در حالی که چند ماشین دیگر حامل نیروهای مسلح او را اسکورت می کردند ، از صیدا به طرف بیروت حرکت داده شده. در طی مسیر ، دژبانیها و پستهای بازرسی گروههای مختلف مسلح از جمله ارتش لبنان قرار داشتند . ماشین حامل آراد ، قبل از رسیدن به یکی از این پستها ، سعی کرد تا با روشن و خاموش کردن چراغ های جلو ، بفهماند که مجروح دارد و نمی تواند بایستد . ولی نیروهای ارتش ، به سمت کاروان در حال عبور شلیک کردند اما به کسی آسیبی نرسید . دقایقی بعد در « افران الرمیله » ( نان فروشی رمیله ) که همه خودروهای کاروان اسکورت به هم ملحق شدند ، برای رعایت جوانب امنیتی، آراد را در خودرویی دیگر قرار می دهند و به سمت بیروت حرکت می کنند .
در بیروت ، خلبان مجروح را مستقیما به خانه مصطفی دیرانی ( مسئول وقت کمیته امنیت سازمان امل ) بردند . ساعتی بعد که اضطراب و ترس آراد فرو کش کرد، و مداوای اولیه انجام شده و نهایتا ساعت ۱۰ شب ، مجددا وی را به یکی از درمانگاههای محلی می برند و دست چپ خلبان اسرائیلی را گچ گرفته و مداوا می نمایند .
ران آراد تا سال ۱۳۶۹ در بیروت و در یکی از بازداشتگاه های مخفی حزب الله لبنان نگهداری می شود و پس از آن به سوریه فرستاده میگردد [گفته می شود وی] در سال ۱۳۷۹ از طریق هواپیمای سی ۱۳۰ نیروی هوایی ارتش ایران که در اجاره سازمان هلال احمر بوده به ایران منتقل شده و دست کم تا آنجا که شواهد بسیار متّقنی موجود است تا سال ۱۳۸۱ در خانهای در شمال تهران توسط نیروی قدس سپاه پاسداران محافظت و نگهداری می شده . ضمنا بر اساس همان شواهد در سال ۱۳۸۰ وی دچار سانحه قلبی شده و بمدت پانزده روز در بیمارستان قلب جماران متعلق به سپاه پاسداران مداوا و نگهداری و از آن تاریخ به بعد دیگر هیچ اثر و خبری از وی وجود ندارد .
تلاشهای نیمه رها شده جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی علیرغم تمامی تبلیغات هایی که برای آن چهار مفقود شده ایرانی می نماید عملا هیچگاه تمایل جدی ای برای پیگیری وضعیت ایشان نداشته . در سال ۱۳۸۲ دولت آلمان به عنوان میانجی بین حزب الله لبنان و جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل برای بررسی پرونده مفقود شدگان اسرائیلی و لبنانی وارد عمل می گردد و در دو مرحله رسمی و سه مرحله غیر رسمی تبادل اجساد و اسرای طرفین برگزار می گردد ، اسرائیل نیز که پیشتر اعلام نموده بود هیچ اطلاعی از این چهار ایرانی ندارد در پیامی به ایران اعلام آمادگی می نماید که حداقل دو تن از این افراد را آزاد می نماید در صورتیکه جمهوری اسلامی ایران خبری از ران آراد را به اسرائیل بدهد ، اما جمهوری اسلامی همچنان مدعی می گردد که از سرنوشت ران آراد بی اطلاع بوده اما می تواند از نفوذ خود برای آزادی اسرای اسرائیلی در میان حزب الله استفاده نماید و طرف اروپایی نیز موافقت می نماید تا سه تن از زندانیان ایرانی – لبنانی متهم به دست داشتن در ترور رستوران میکونوس و همچنین متهم پرونده بمب گذاری آرژانتین در انگلستان را آزاد نماید . ( در ابتدا طرف آلمانی از پذیرش این پیشنهاد شانه خالی نموده و از ایران تقاضا می نماید که باید برای اثبات ادعای خود حسن نیت خود را نشان دهد ، ایران همچنان اعلام می نماید تنها خبری از زنده بودن ران آراد دارد و از محل نگهداری وی بیاطلاع است جالب آنکه در همین ایام مذاکرات محرمانه یک سایت وابسته به حزب الله لبنان عکسی را از ران آراد منتشر می نماید ! همین اخبار آنقدر برای طرف اسرائیلی مهم بوده است که مجددا رغبت برای از سرگیری مذاکرات را نشان می دهد) این در حالی بود که ایران همچنان مشغول مذاکره برای آزادی کاظم دارابی تنها ایرانی متهم در پرونده ترور میکونوس بوده است و اسرائیلی ها از آنجا که نمی خواستند موضوع اسرائشان در گروکشی ایران و آلمان متوقف شود از ایتالیا نیز می خواهند که وی نیز به عنوان میانجی وارد مذاکرات بشود .
ایتالیا خواسته اسرائیل را می پذیرد و در دسامبر سال ۲۰۰۶ « سناتور سرجیو دوگرگوریو» رئیس کمیسیون دفاعی ایتالیا اعلام می نماید که سازمان امنیت ایتالیا و دولت ایتالیا مذاکره با جمهوری اسلامی ایران بر سر آزادی گروگان های اسرائیلی در اسارت حزب الله لبنان را آغاز کرده اند در همان زمان مجددا آلمان اعلام آمادگی می نماید تا در سکوت کامل رسانه ای مسئله گروگان های لبنانی و اسرائیلی را مورد نظر قرار دهد و هیاتی را نیز به نشانه حسن نیت به تهران می فرستد .
با ورود هیات آلمانی به سرپرستی «ارنست اورلا» در تهران نشستی ترتیب داده می شود و موضوع چهار ایرانی مفقود شده و ران آراد در دستور کار قرار می گیرد ، و اعضایی از وزارتخانه های امورخارجه و اطلاعات ، سپاه پاسداران و سید حسین موسوی به عنوان نماینده رئیس جمهور در امور چهار ایرانی مفقود شده و طرف آلمانی تشکیل جلسه می دهند ، متاسفانه به علت نبود یک نقطه اشتراک بین اعضای شرکت کننده ایرانی در مقابل دیدگان آلمانی ها در آن نشست کار به درگیری لفظی و فیزیکی و لیوان و قنداق پرت کردن برای همدیگر می کشد! . اعضای آلمانی نیز جلسه را ترک می نمایند و خواستار آن می شوند که جلسات بعدی فقط با حضور اعضای شناخته شده و دیپلمات آن هم در برلین تشکیل شود .
اولین جلسه این مذاکرات در آلمان با حضور فردی بنام «خالد عبید » به نمایندگی از طرف حزب الله لبنان و «بنجامین ایهود» به نمایندگی از طرف اسرائیل و « کمیسیونی از ایران با حضور سید حسین موسوی و یاسر فراتی و مجتبی علوی در ۴ نوامبر ۲۰۰۶ در دفتر مطالعات و تحقیقات وزارت امور خارجه آلمان تشکیل میگردد و مقرر می گردد تا جلسه بعدی پانزده روز بعد با محوریت بحث بین ایران -اسرائیل – آلمان نیز تشکیل شود .
سید حسین موسوی نماینده وقت رئیس جمهور و مسئول پیگیری چهار ایرانی
در اولین جلسه طرفین خواسته های خود را ذکر نموده خواسته های طرفین اسرائیلی و لبنانی که کاملا مشهود است آنها گروگان های خویش را طلب می نمایند ، در این جلسه اسرائیل ضمن اعلام خبر زنده بودن سه تن از ایرانیان مفقود شده همچنان از ایران طلب اطلاعات بیشتری در مورد ران آراد می نماید و دولت آلمان نیز متعهد می گردد کاظم دارابی را در اولین فرصت ممکن آزاد نماید ( امری که شش ماه بعد از آن اتفاق افتاد) ، خالد عبید نیز متعهد می گردد دوازده اسیر اسرائیلی را بلادرنگ و ظرف ده روز آینده و قبل برگزاری جلسه بعد آزاد نماید (که حزب الله لبنان نیز به وعده خود عمل می نماید) ، همه چیز روال عادی خود را طی می نماید تا اینکه طبق وعده انجام شده در دو هفته آینده موضوع چهار ایرانی مفقود شده و ران آراد به مذاکره گذاشته شود اما با گذشت دو هفته و موعد برگزاری نشست دوم در چرخشی عجیب ایران اینبار ضمن معرفی نمودن «مجتبی علوی» به عنوان سرپرست کمیسیون ایرانی از دولت آلمان خواستار خارج نمودن پیش شرط چهار ایرانی مفقود شده و تقاضای فشار بر دیگر دولتهای اروپایی در جهت مطرود نمودن مذاکرات با سران سازمان مجاهدین خلق و همچنین حمایتهای جانبی از ایران در جهت مسئله بحران هسته ای را مورد نظر قرار دهد ! که با مخالفت دولت آلمان مواجه می شود و نشست دومی هرگز انجام نمی گیرد !
مجتبی علوی کیست ؟
مجتبی علوی مقیم شهر وین اطریش و یکی از مظنونین اصلی در پشتیبانی طرح ترور قاسملو می باشد ، وی در سال ۱۳۶۴ درست یک سال پس از تاسیس وزارت اطلاعات و شکل گیری منسجم هسته های ترور جمهوری اسلامی در خارج از کشور از ایران خارج می شود و در پوشش بازرگان در اروپا اقامت می گزیند ، نامبرده پیشتر در وزارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت می نموده ،علوی از جمله رابطین و پل های ارتباطی جمهوری اسلامی با دلال های فروش اسلحه و مهمات بوده که از کنار همین معاملات پورسانتهای سرسام آوری را اخذ کرده ، او یکی از افرادی است که در ماجرای مک فارلین نیز نامش آورده شده .
علوی همچنین در ترانزیت پنهان مواد مخدر وزارت اطلاعات نیز دستی بر آتش دارد ؛ در ژوئن سال ۲۰۰۰ مجتبی علوی به همراه فرد دیگری که کارمند سفارت ایران در سوئد بوده (نامش هرگز فاش نشد )در فرودگاه استکهلم ،با صد کیلو مرفین بازداشت می شود گرچه این خبر به سرعت در مطبوعات سوئدی منتشر شد و دولت ایران مکلف به پاسخگویی می گردد اما پس از سی و شش ساعت هر دو آزاد می شوند و سفارت ایران نیز در بیانیه ای اعلام می نماید محموله فوق مرفین نبوده و ماده شیمیایی بوده که صرفا مورد استفاده پزشکی قرار می گیرد و خواستار پوزش گمرک سوئد نیز شد !(بسیاری از مطبوعات سوئد در آن زمان معتقد بودند که دولت وقت با ایران بر سر این موضوع معاملات پنهانی نموده همین امر باعث شکست حزب حاکم وقت حزب مودرات در رقابتهای پارلمانی گردید)
مجتبی علوی البته میزبان خوبی نیز است ، وی در اکتبر سال ۲۰۰۳ هنگامیکه همسر کرباسچی ، خانم خیرالنساء عسکریان به جهت عمل زیبایی شکم (ساکشن) عازم اطریش شده بود در کنار ایشان بوده و یا در سالهای اقامت و تحصیل مهدی و یاسر هاشمی در نروژ همواره به عنوان بانک و حامی اصلی ایشان بوده ، ضمنا مجتبی علوی در گذشته از فعالین اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا و بمدت سه سال نیز در خلال سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۲ با کاظم دارابی از متهمان اصلی عملیات تروریستی کافه میکونوس برلین در کار واردات لوازم التحریر به ایران بوده ، اطلاعات بیشتر درباره مجتبی علوی را اینجا بخوانید.
با عنایت به این موارد کاملا مشهود است که جمهوری اسلامی ایران به دلیل یا دلایل خاصی که پوشیده است هیچگاه علاقه جدیای به روشن شدن سرنوشت این چهار ایرانی نداشته .
مصاحبه با کبرا
در تابستان سال ۲۰۰۶ با روبرت مارون حاتم یکی از فرماندهان فالانژیستهای لبنان و محافظ و مشاور ارشد ایلی حبیقه ، کسی که از او به عنوان یکی از شاه کلیدهای اسرار چهار گروگان ایرانی نام می برند مصاحبه ای برای مجله سیاست خارجی داشتم اما به دلایلی منتشر نشد پس از آن بخشهایی از این مصاحبه در روزنامه حریت منتشر شد که مورد توجه رسانه های داخل کشور نیز قرار گرفت .
روبرت در خلال این گفتگو چند باری تاکید می کند که مشکلی ندارد و برای روشن شدن مسئله که از دید او کاملا روشن است با هر کسی حرف خواهد زد و در جواب من که حتی اگر از مقامات ایران باشد و اضافه کرد با هرکس !
روبرت برای اثبات ادعایش اظهار می دارد چند سال پیش به رابطی در سفارت ایران در پاریس گفته است که می تواند حتی نوار بازجویی یکی از بازجویان از احمد متوسلیان را با شرایطی (دریافت پول) به ایرانیها بدهد که سفارت رغبتی به این مسئله نشان نمی دهد!
در سال ۲۰۰۷ نیز من مجددا در پاریس وی را دیدم او این بار نوار را آورده بود و گفت فقط برایت دقیقه ای از آنرا می گذارم ، صدای بازجو کمی نامفهوم بود اما صدای مترجم مفهوم بود که می پرسید شما در جنوب چه می کردید؟ و فردی در جواب گفت : «من احمد متوسلیان هستم کارمند سفارت ایران»
آنچه می خوانید مختصری از گفتگوی من با روبرت مارون حاتم معروف به کبرا است :
اولین باری که خبری از چهار اسیر ایرانی شنیدید کی بود ؟
– اولین بار شب ، روزی بود که ظهرش آنها در ایست و بازرسی محلی در برباره که منطقهای مرزی بین بخش مسیحی و شمال بود اسیر شده بودند ، خودروی مرسدس آنها با دو استیشن ژاندارمری اسکورت می شده و وقتی که به پست بازرسی می رسند به هشدار ایست توجه نمی کنند که به رگبار بسته می شوند ، با همان رگبار اولیه ، اسکورت ها و خودرو متوقف می شوند ، سرنشینان مرسدس را پیاده می کنند و به گوشه جاده می برند و با چند رگبار هم به سوی اسکورت ها آنها را مجبور می کنند که محل را ترک کنند. هر چهار نفر را هم سریع به ساختمان فرماندهی کرانتینا منتقل می کنند ، همان شب بود که من و ایلی [ ایلی حبیقه] آنها را دیدیم ، فرد راننده در اثر شلیک ها مجروح شده بود و کتف و گردنش تیر خورده بود ، بیهوش بود و معلوم بود که زنده نخواهد ماند ، مسئولیت آنها با راجی عبدو بود که آن موقع ها رابط سمیر [ سمیر جعجع] و هارون (هک ) بود . راجی خودش مسئولیت بازجویی از آنها را به عهده گرفته بود .
فرد مجروح اسمش چه بود و چه شد ؟
–اسمش فکر کنم رستگار بود و سه روز و شاید چند روز بیشتر زنده نماند و کشته شد جنازهاش راهم در زیر درختان اوکالیپتوس در کنار ساختمان امنیت دفن کردند و خودرو را هم به جورج سوری سپردیم که او به طرابلس برد و در نزدیکی یک بار انداز رها کرد.
آن سه نفر چه شدند؟
– راجی در بازجوئیهایش فهمیده بود که آنها افراد مهمی هستند که از جنوب از پیش فرمانده نیروهای شیعه می آیند حتی به ما می گفت تن یکی از آنها لباس یکی از فرماندهان شیعه است ، و یکی از آنها [ اینجا روبرت اشاره می کند همین فردی که صدایش را شنیدی ] تمام اسرار شیعیان جنوب را می داند اما کم حرف می زند ، موضوع به یک درد سر بزرگ برای فالانژها تبدیل شده بود و راجی اعتقاد داشت هرچه سریعتر باید آنها را کشت و جنازه آنها را در بیروت رها کرد اما سمیر می گفت با کشتن آنها تازه ماجرا شروع خواهد شد ، یک ماهی آنها در کرانتینا بودند و بعد به بازداشتگاه یارز منتقل شدند ، راجی همچنان از آنها بازجویی می کرد و بعضی اوقات هم جورج [ جورج صباغ معروف به ابوتونی] از آنها بازجویی می کرد ، خیلیها در بیروت و طرابلس و جنوب نگران آنها بودند و جورج می خواست علت این نگرانی را بداند . آنها یکسال بعد به زندان لقلوق فرستاده شدند و مسئولیت شان دیگر با سمیر بود ، سمیر از آنها مثل الماس نگهداری می کرد و اعتقاد داشت که اینها بهترین اسرایی هستند که در دست دارد .
آیا خودت شخصا با این ایرانیها حرف زدی ؟
–من فقط همان شب اول لحظاتی با یک نفر از آنها که خیلی پرخاش می کرد حرف زدم ، عربیاش خوب بود و می گفت من دیپلمات هستم و اینها هم همراه من هستند ما را باید آزاد کنید که از او پرسیدم اگر دیپلمات هستید چرا در خودروی تان بیسیم دارید و مسلح بودید ؟
جوابش چه بود ؟
– هیچ کدامشان جواب درستی نمی دادند یا سکوت می کردند و یا فقط اسمشان را می گفتند و اینکه مامور سفارت هستند و همین عصبانیت راجی را بیشتر می کرد …
کبرا: پنجاه میلیون تومان مىگیرم نوار بازجویی گروگانها را مىدهم !
بدنبال این مصاحبه بود که علی قصیر«خبرنگار شبکه تلویزیونی PRESS TV در لبنان» با روبرت مارون حاتم تماس می گیرد و درخواست مصاحبه تصویری ماهواره ای پیرامون سرنوشت دیپلماتهای ایرانی مىکند. مشروح مکالمات به این شرح است:
علی قصیر: آقای روبر تحاتم؟
روبرت مارون حاتم: شما؟
علی قصیر: من علی قصیر هستم از شبکه پرس.تی.وی
روبرت مارون حاتم: خوشبختم.
علی قصیر: من که با تو صحبت مىکنم، کنار من رائد موسوی ایستاده. پسر کاردار ربوده شده سفارت ایران که در کتابت گفتی.
روبرت مارون حاتم: بله.
علی قصیر: او دارد یک فیلم مستند مىسازد و مىخواهد چند موضوع را از شما بپرسد. او دارد با برخی شخصیتها ملاقات مىکند و در مورد سرنوشت پدرش از آنها مى پرسد. چون این یکی از موضوعاتی است که در کتابت در مورد آن صحبت کرده ای. آیا امکان دارد که یک مصاحبه از طریق ماهواره از فرانسه با شما انجام بدهیم تا در مورد آنچه در کتابت گفتی، صحبت کنی؟
روبرت مارون حاتم: اشکالی ندارد. ولی اول باید با وکیلم “ایلی حاتم” مشورت کنم و بعد به شما جواب مىدهم.
علی قصیر: الان نمىتوانی جواب بدهی؟ یعنی سریع به ما خبر مىدهی؟
روبرت مارون حاتم: نه. اول باید به وکیلم زنگ بزنم، بعد به شما خبر مىدهم.
تماس دوم:
علی قصیر: استاد روبر، من علی قصیر هستم.
روبرت مارون حاتم: بفرمایید.
علی قصیر: با وکیلت صحبت کردم و او برایم موضوع را شرح داد و گفت که شما برای مصاحبه درباره سرنوشت گروگانهای ایرانی آماده ای اما پول مىخواهی.
روبرت مارون حاتم: بله.
علی قصیر: مبلغ معینی در ذهنت هست که من به گروه پیشنهاد بدهم قبل از اینکه با ماهواره با شما مصاحبه کنیم؟
روبرت مارون حاتم: من نمىدانم. خودشان چقدر مىخواهند بدهند؟
علی قصیر: اینها هم نمىدانند. بودجه این فیلم خیلی کم است. ما هم شرایط سخت زندگی شما را مىدانیم. شما چقدر مى خواهید؟
روبرت مارون حاتم: من نمىدانم. شما خودتان یک چیزی بگویید.
علی قصیر: هزار دلار (یک میلیون تومان) کافی است؟
روبرت مارون حاتم: نه نه من نمى آیم.
علی قصیر: برایت سخت است؟
روبرت مارون حاتم: خبرنگار شبکه العربیه “جیزال الخوری” حاضر بود بیشتر هم بدهد اما من قبول نکردم.
علی قصیر: یعنی چقدر پیشنهاد کرد؟ پنج هزار دلار؟
روبرت مارون حاتم: نه او گفت ۱۰ هزار دلار ولی من ۵۰ هزار دلار خواستم.
علی قصیر: ۵۰ هزار دلار (۵۰ میلیون تومان) ازش خواستی؟
روبرت مارون حاتم: آره.
علی قصیر: آیا تو یک نوار ضبط شده اعترافات در مورد گروگانها داری؟
روبرت مارون حاتم: بله. بله.
علی قصیر: یعنی تو نوار را هم به ما مىدهی؟
روبرت مارون حاتم: بله. اگر پول را بدهید، من این نوار را مى خواهم چه کنم؟
اکنون با همه ابهامات موجود باید پرسید چرا تا کنون پیگیریهای جدی در این زمینه صورت نگرفته است؟ جمهوری اسلامی چه نفعی در مبهم ماندن این ماجرا دارد که همچنان سعی در مختومه ماندن این داستان دارد ؟ تکلیف دل دردمند خانوادههای این ۴ ایرانی چیست؟ پدر احمد متوسلیان اکنون چهار سالی است که فوت شده است ،غلامحسین متوسلیان در فراق پسر جان به جان آفرین تسلیم کرد.
پدر تقی رستگار مقدم نیز بیش از ۲۳ سال انتظار فرزند از دنیا رفته است ! غلامرضا رستگار مقدم برادر تقی رستگار مقدم نیز چندی پیش به خبرگزاری مهر گفته : بارها با پدرم نزد مسئولان رفتیم و از آنان خواستیم که به این انتظار کشنده خاتمه دهند؛ حتی تا جایی که به خاطر دارم پدرم دست همه آنها را محکم می فشرد و می گفت فکر کنید فرزند خودتان است و تقریبا همه مسئولان می گفتند که «در اسرع وقت» به این مساله رسیدگی خواهیم کرد اما زمانی به خود آمدیم که ۲۳ سال از جریان ربوده شدن تقی و سه نفر دیگر گذشت و گویا هنوز «اسرع وقت» نشده است! پدرمان نیز تا آخرین لحظات در آن ۲۳ سال نام تقی را بر لب داشت و به امید بازگشت او نفس می کشید و در آخر فوت کرد و مادرمان نیز هنوز به امید بازگشت او زنده است.
حسن اخوان برادر کاظم اخوان خبرنگار خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی نیز در نامهای از ملت ایران خواسته است برادرش را فراموش نکنند و از نحوه اقدامات دولتها در این ۳۲ سال انتقاد کرده است.
اما هنوز و با تمام این تفسیرهای متفاوت و عجیب از سرنوشت این ۴ دیپلمات ایرانی اطلاعاتی در دسترس نیست و همچنان خانواده هایی چشم به راه عزیزان خود مانده اند و کسی نیز پاسخگوی آنها نیست…
+ اگر گفتنی ها برایتان فیلتر است عضو کانال تلگرام گفتنی ها بشوید.
+ گفتنی ها درفیس بوک .









