خیره شدم به عصایش و به پایی که نیست ! خواستم گریه کنم اما بجایش تصاویر آمدند جلوی چشمانم ، و رفتم به روزهای خون و خمپاره و دود روزهایی که دشمن ، دشمن بود و دوست و خودی همه ایرانی ها کرد و لر و عرب و شمالی و جنوبی اش هم فرق نمی کرد آن روزهایی که نه چپ بود و نه راست همه با هم بودیم اما حالا چی ؟عده ای دنبال نام و نان هستند و عده ای دنبال جهل و جاه و عده ای هم عین او با پایی نداشته دنبال حق و حقیقت