ميشل فوکو در معرفي کلمات و اشياء برای اولين بار روش « باستان شناسی سياست و دانش » را مطرح می کند . باستان شناسی علوم سياسی و علوم انسانی ، بحث در شرايط امکان اين علوم است . بدين ترتيب فوکو سه دوره معرفتی ( اپيستمه) در تاريخ مغرب زمين تشخيص می دهد . اگر با تبعيت از روش فوکو بخواهيم به باستان شناسی روزنامه کيهان و گردانندگان آن بپردازيم ، بايد بدين پرسش پاسخ گوئيم که اصولا چرا « کيهان» اينگونه شد !
۱- روزنامه و يا اصولا موسسه کيهان که مجموعه ای است قريب به دوازده روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و سالنامه در حوزه های گوناگون از آنجا که پيش از انقلاب متعلق به يکی از نزديکان دربار پهلوی بود با انقلاب اسلامی در رديف مراکز و موسسات مصادره شده قرار گرفت و به عنوان يک روزنامه دولتی زير نظر دفتر آيت الله خمينی قرار گرفت و بعد از فوت ايشان، زير نظر دفتر رهبری به فعاليت خود ادامه داد و هم اينک موسسه کيهان که بيشتر به مناسبت روزنامه عصر آن مشهور می باشد زير نظر نماينده ولی فقيه و مسئول موسسه اداره می گردد ، حسين شريعتمداری پس از معاديخواه ، سيد محمد خاتمی و مهدی نصيری چهارمين مدير مسئول اين موسسه در بعد از انقلاب می باشد که اولی معزول گرديده و هم اکنون در حاشيه قدرت می باشد و دومی مدتی وزير فرهنگ و ارشاد بود که در اعتراض به سياستهای فرهنگی و مطبوعاتی استعفاء داد اما شش سال بعد به عنوان رئيس جمهوری اصلاح طلب يکی از نامور ترين افراد جمهوری اسلامی گشت ، مهدی نصيری نيز گرچه اقبال هيچ کدام از اين افراد را نيافت اما هنوز به عنوان طلبه و يک روزنامه نگار و تئوريسين راديکال انقلابی مطرح می باشد و کماکان ارتباط خود را با دفتر رهبری حفظ نموده است . اما برای پی بردن به ميزان تاثير و قدرت سياسی و رسانه ای روزنامه کيهان بايد از دو سوی موازی هم خود موسسه کيهان را و هم حسين شريعتمداری شناخت چرا که کيهان بدون شريعتمداری يک موسسه مطبوعاتی و رسانه ای هست همچون ديگر همزاد خويش – موسسه اطلاعات – که نه تنها سياسی و راديکال نيست بلکه يکی از نهادهای عمده مطبوعاتی سالم و روشنفکری ايران می باشد ، و حسين شريعتمداری نيز بدون موسسه کيهان يک کهنه سرباز و يا يک نظامی راديکالی می باشد که صرفا به واسطه دوران گذشته و حضورش در بين مسئولان عالی امنيتی و نظامی انقلاب اسلامی دارای تجارب و خاطرات بسياری می باشد .
۲- با انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت و ايجاد نهادها و ارگانهای انقلابی و تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، حسين شريعتمداری که دانشجوی اخراجی ادبيات فارسی دانشگاه تهران بوده و سابقه مبارزات انقلابی در گروههای مذهبی همراه با روحانيت ومدت قليلی هم سابقه همکاری با سازمان مجاهدين خلق ايران که آن هم از جمله سازمانهای مخالف نظام پهلوی و دارای گرايش مذهبی بوده ، مضاف آنکه به مناسبت همين اعتراض و مخالفتهايش مدت دو سال را نيز در زندانهای نظام پهلوی گذرانده جذب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شده و در مرکزی به عنوان دفتر سياسی سپاه که يکی از مراکز حساس و تئوريک سپاه پاسداران بوده می گردد ، شريعتمداری در دفتر سياسی سپاه بيشتر فعاليتهای خويش را حول محور انتشار جزوات عمومی شناخت اسلام و افشای جريانهای الحادی نظير مارکسيسم و يا سرمايه داری و … در اسلام نموده و همچنين در همان دفتر کار انتشار بولتن های محرمانه اطلاع رسانی را برای مسئولان عالی انقلاب بر عهده می گيرد به واقع می توان گفت در آن زمان و در بعد از هرج و مرج های انقلاب و عدم تمرکز بروی دستگاههای کشور و نبود يک سيستم دقيق و منسجم اطلاعاتی و امنيتی دفتر سياسی سپاه آنزمان به عنوان تنها مرکز تئوريک و تغذيه سازی سياسی و امنيتی انقلاب محسوب شده که کار اطلاع رسانی و آگاهی رسانی های محرمانه در قالب بولتن و يا گزارشهای محرمانه از جريانات و اتفاقات سياسی آنزمان را تهيه و به اطلاع انقلابيون ارشد و مسئولان نظام می رساند . چندی بعد و با شروع فعاليتهای سياسی و رو آوردن مخالفين انقلاب اسلامی به فاز نظامی و شروع ترورها و تحرکات سياسی ، سپاه پاسداران نيز ماموريت مقابله با آنها را در دستور کار خود قرار داد و با دستگيری و بازداشت ضد انقلابيون بازجوئی و تخليه اطلاعاتی آنها را آغاز نمود ، با بازداشت سران و اعضاء حزب توده که يکی از عمده ترين و کهنه ترين سازمانهای سياسی مخالف نظام پهلوی بوده که در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامی نيز سهيم بوده ! و البته به زودی نيز مورد بی مهری انقلابيون قرار گرفته بود ، دفتر سياسی سپاه پاسداران مسئول بازجويی و کار تئوريک بروی بازداشت شدگان شناخته شده که حسين شريعتمداری در راس تيمی در کنار بازجويان قرار می گيرد و امر شستشوی مغزی و يا عمليات روانی بروی بازداشت شدگان را انجام می دهد اين امر در نهايت با توصيه شريعتمداری منجر به اخذ مصاحبه های خود زنی و اعترافات تصويری کيانوری و ديگر سران حزب توده در تلويزيون گرديد ( امری که هنوز در تلويزيون انجام می گيرد و هنوز هم دست و نظر و دخالت شريعتمداری در بسياری از آنها مشهود است ) . با همين مسئله و ماموريت بود که شريعتمداری از حوزه تئوريک و فکری وارد مقولات امنيتی نيز گرديد و پس از آن و اين تجربه موفق به دادستانی انقلاب اسلامی رفته و با استقرار در زندان اوين کار تئوريک و بازجويی از زندانيان سياسی را آغاز می نمايد . ( حسين شريعتمداری : من تنها بازجويی بودم که بدون نقاب با متهمان در زندان اوين گفتگو می کردم . روزنامه کيهان ۲۹.۹.۱۳۷۸ سرمقاله گريبان مهره های اصلی را رها نمی کنيم . ) در سال ۱۳۶۸ نامبرده از سوی علی فلاحيان وزير اطلاعات وقت به عنوان رئيس گروه اجتماعی وزارت اطلاعات منصوب می شود ، گروه اجتماعی وظيفه و مسئوليت « تواب سازی » و افشای ماهيت گروههای سياسی مخالف و يا حتی منتقد جمهوری اسلامی را به روشهای مختلف بر عهده داشت . شريعتمداری در همين گروه و ماموريت بود که توانست مصاحبه های بسياری را از مخالفين و دگر انديشان سياسی جمهوری اسلامی در زندان اخذ نمايد ( مهندس عزت الله سحابی عضو نهضت آزادی ايران ، علی اکبر سعيدی سيرجانی نويسنده و عضو کانون نويسندگان ايران (که درهمان ايام به نحو مشکوکی در زندان فوت نمود . )، خسرو سيف و پزشکپور از اعضای پان ايرانيست و حزب ملت ايران و بسياری از اعضا سازمان مجاهدين خلق ايران و … از جمله مصاحبه های معروف ايشان است ) . حسين شريعتمداری در همين ايام بود که توانست با همکاری سعيد امامی (که سالها معاون وزارت اطلاعات بود و در آنزمان مدير کل حوزه مشاورين وزارت اطلاعات بود و بعدها متهم رديف اول قتلهای زنجيره ای شناخته شد و در زندان دست به خودکشی زد) مجموعه بيست قسمتی تلويزيونی ای بنام « هويت » را ساخت که در آن ضمن اينکه خود و تعدادی ديگری از متفکران محافظه کار جمهوری اسلامی نظر پردازی می نمودند اعترافات تعدادی از زندانيان سياسی را با محوريت تلاش برای انقلاب مخملين و براندازی فرهنگی پخش نمود . ميزان قدرت و نفوذ حسين شريعتمداری آنچنان بود که حتی در يکی از فعاليتهای خود شنود تلفنی عطالله مهاجرانی که معاون رئيس جمهور بود با يک نويسنده (سيرجانی) که توسط وزارت اطلاعات انجام شده بود را در روزنامه کيهان منتشر نمود و درخواست بازداشت معاون پارلمانی رياست جمهوری را نيز نمود (سعيدی سيرجانی در تاريخ ۲۳ اسفند ۱۳۷۲ توسط معاونت امنيت وزارت اطلاعات بازداشت و به گروه اجتماعی وزارت اطلاعات جهت تحقيق سپرده می شود. مديريت گروه اجتماعی در آن زمان به دست حسين شريعتمداری بوده است و شريعتمداری نيز بسيار مشتاق بود تا از اين طريق بتواند محملی برای بازداشت عطاءالله مهاجرانی فراهم نمايد، به طوری که اقدام به نگارش نامه ای به شرح زير می نمايد :

گروه اجتماعی وزارت اطلاعات