پرده اول : بازگشت دایناسورها
سال 1377 هنگامی که یکسال از «فاجعه دوم خرداد» به قول آیت الله خزعلی میگذشت، لایه های خشونت طلب در حالی از شوک اعتراض بیست میلیونی خارج شدند که دست به تشکیل هسته های خشونت در برابر اصلاحات زدند و هیچ ابایی هم نداشتند تا در مطبوعات و تریبونهایشان خبر ایجاد«جبهه مقاومت انقلاب اسلامی» را در برابر «جبهه دوم خرداد» بدهند.نبض سیاست پول است و پول هم همیشه در بازار و بازار هم در ایران در دست کسانی است که از آنها به نام خشک مغز و محافظه کار یاد میشود. در همان زمان بود که کار به تدریج از حملات زبانی و مقالات فحش واره به درگیری و ضرب و شتم مخالفان انجامید…اسلحه ها و چاقوها و پنجه بکس ها کم کم از زیر اورکت ها پیدا شد، تجمعات دانشجویی و رفرمیستها به ضرب گاز اشک آور و چماق و تیر هوایی از هم پاشیده شد و مطبوعات و احزاب هم که یا دفاترشان با یقه سیاه ها به آتش کشیده شد و یا با یقه سفیدهایشان در قوه قضاییه در محاق توقیف و زندان درآمدند.دایناسورهای خشونت پس از یک خواب زمستانی کوتاه به شهرها باز گشته بودند !
پرده دوم: خیلی محرمانه، مستقیم
کاغذها از بازار میرسد و تبدیل میشود به بولتن و شب نامه هایی با نام؛ آماج ـ غیرت اطلاع رسانی حزب الله ـ از خون تا شبیخون و…دستگاه های کپی در تهران، قم، اصفهان و مشهد یکی پس از دیگری روشن میشود و اینچنین آتش تهیه حوادث سالهای پس از 1377 در ایران رقم میخورد؛ نویسندگان، روشنفکران و فعالان سیاسی و کوشندگان مستقل از حکومت یکی پس از دیگری معلوم الحال، ناصبی و مزدور و حکم به دست و سلمان رشدی وطنی نام میگیرند.بولتن ها در قم به دست مراجع میرسد و تریبونهای دولتی و خطبه های نماز جمعه بازتاب بولتن ها میشود.
شنبه ها یکی پس از دیگری روزهای التهاب و حادثه میشوند و اینچنین است که در هر شنبه باید منتظر یک حادثه بود؛ به آتش کشیده شدن «مرغ آمین»، توقیف مطبوعات، حمله به دفاتر مطبوعاتی ایران فردا، خرداد، پیام دانشجو، جامعه و… همه روزهای شنبه یعنی یک روز پس از نماز جمعه و چند روز پس از چاپ بولتن ها اتفاق افتاده است.
«قتل های زنجیره ای» یکی از این حوادث شوم و خونبار بود. از مدتها پیش لیستی 74 نفره در بولتن ها رقم میخورد. تا آن که به عیانی تمام در مدرسه علمیه متعلق به آیت الله خوشوقت در تهران جلسه ای معروف به لعن ناصبی ها تشکیل میگردد. سخنرانان که بعدها نامهای آشنایی میگردند برای مراجع و غیرتمندان دینی گزارشی از وضعیت جامعه میدهند و از آنها استمداد میطلبند. سعید امامی که البته در لفافه در دانشگاه همدان یک بار دیگر نیز از طرح خود برای برخورد با مخالفان یاد کرده بود این بار به صراحت در این جلسه از حذف محاربان فکری دفاع می کند .
در خاتمه آن جلسه زیارت عاشورایی خوانده می شود و ناصبی ها هم در کنار مروان و ابن سعد و .. لعن می شوند فروهرها، پوینده، مختاری، دوانی، شریف و… از جمله ناصبی ها بودند…
پرده سوم: فتوا ، شیرینی و چاقو
بولتن ها و جلسات لعن و دفاعیه های سعید امامی از طرحش بالاخره کار خودش را میکند. چهار غیرتمند دینی که حامل فتوای شرعی (1) بودند از نزدیکترین قنادی خیابان دبستان جعبه ای شیرینی میگیرند و به میهمانی ای در خیابان هدایت میروند. میهمانان ناخوانده با «74 ضربه» چاقوهایشان را از خون فروهرها سیراب میکنند. شام آخر فروهرها، رقص خون صاحبان فتوا در قم و تهران بود.
پرده چهارم: التهاب ، جلسه و بیانیه
پاییز 1377، پاییز روشنفکران و بهار بولتن نویسان بود. اوج پیروزی و غرور همواره شکست است! . پروژه حذف مخالفان با بیانیه تاریخی 16/3/1377 وزارت اطلاعات، به دنبال فشارهای داخلی و خارجی و افکار عمومی و مطبوعات مستقل از حاکمیت ناکام ماند.
سعید امامی، مهرداد عالیخانی و مصطفی کاظمی و تیم ترور محسنی، روشن و محمدی بازداشت شدند. به منظور تلاش برای آزادی بازداشت شدگان و فریب افکار عمومی و بازجویان در شهرک شهید محلاتی، خانه امنیتی حسین شریعتمداری جلسه ای تشکیل شد. حاضران در جلسه عبارت بودند از: اسدالله بادامچیان، حسین الله کرم، حسین شریعتمداری، اکبر خوش کوش، سید داود واقفی، سردار میرکیانی و … بالاخره پس از ساعتها بحث و بررسی جلسه منتج به آن شد که گروه مجعولی ساخته شود تا با صدور بیانیه هایی مسئولیت قتلها را بر عهده گیرند و اینچنین با امید به چانه زنی ها در بالا و بازی با افکار عمومی و کمیته تحقیق شاید مفری برای آزادی بازداشت شدگان باز شود.
«گروه فدائیان اسلام ناب محمدی» اینچنین متولد شد و سید داود واقفی با نام مستعار مصطفی نواب، هدایت این گروه را بر عهده گرفت و اولین بیانیه خود را روز یکشنبه 29/9/1377 صادر نمود و مسئولیت قتلها را پذیرفت و حتی در قبال این تندروی ها از «رهبر غریب و مظلوم» پوزش خواست چرا که خود را مکلف به وظیفه در قبال هتاکی های مشتی وطن فروش مزدور و ناصبی میدانست و اعلام نمود که این آغاز راهی است که در پیش گرفته ایم.
از سوی دیگر پشت پرده نشینان این گروه چانه زنی و تلاش را برای آزادی یارانش آغاز کردند. در 24/10/77 اسدالله بادامچیان نزد علی خامنه ای میرود و ضمن اشاره به بغض انقلابی این گروه که از «خادمان نظام و بچه های سپاه و وزارت اطلاعات میباشند» درخواست آزادی سعید امامی را که تنها شرط ساکت نشستن اینها[بچه های سپاه و وزارت اطلاعات] میباشد، مینماید. در همین جا بود که خامنه ای که زیر فشارهای عدیده قرار داشت و توان آزادی سعید امامی را در خود نمیبیند با لحنی آکنده از بغض به اسدالله بادامچیان میگوید:«سعید امامی دیگر تمام شد! بروید خودتان هر کاری که به نظرتان می آید انجام دهید.» یک هفته بعد مجددا «فداییان ناب محمدی» دومین بیانیه را صادر مینمایند و تهدید میکنند که منتظر حوادث بعدی باشید.
پرده پنجم: بمب ، داروی نظافت و بازداشت
«فداییان اسلام ناب محمدی» به وعده خویش عمل میکنند و در میدان آب مشهد با انفجار بمبی چهار تن را به کشتن داده و ده ها تن دیگر را زخمی میکنند. سعید امامی به هر حال لب به سخن میگشاید و پرده از راز قتلها و فتواها بر میدارد.
فلاحیان و هاشمی با کمک برادران رضایی وارد صحنه میشوند و با پروژه داروی نظافت(2) سعید امامی را در بیمارستان لقمان الدوله تهران با آمپول هوا برای همیشه ساکت میکنند. لایه های عمده ستاد قتلهای زنجیره ای بازداشت میشوند. داود واقفی یا همان مصطفی نواب برای دومین عملیات انتقامی در حالی که میخواست بمبی را در خیابان پاستور در حوالی نهاد ریاست جمهوری کار بگذارد بازداشت و روانه بازداشتگاه توحید میشود.
یونسی وزیر اطلاعات در مصاحبه ای مطبوعاتی خبر بازداشت و دستگیری اعضای گروه «فداییان اسلام» را میدهد و خاطرنشان میسازد که چشم فتنه کور خواهد شد. البته این بار چانه زنی و فشار جواب میدهد و پس از گذشت شش ماه و سکوت نسبی اوضاع، خامنه ای دستور آزادی تمامی بازداشت شدگان (داود واقفی، سردار میرکیانی، رضا مقدم، عبدالحمید جولایی، هاشم عباسی، رضا تهرانی و میثم گودرزی) گروه فداییان اسلام را صادر میکند. بازداشت شدگان که از اعضای وزارت اطلاعات و لشگر 27 محمد رسول الله سپاه پاسداران بودند با تعهد عدم تکرار اعمال گذشته، آزاد میشوند.
پرده ششم: آزادی کوران ، بیانیه و بیانیه
«فداییان اسلام ناب محمدی» گروهی که کوچکترین جرمشان ریختن خون تعدادی از هموطنان بیگناه در مشهد بود و با حمله به توریست های خارجی در مقابل هتل آزادی باعث رسوایی دیگری برای دولت می شوند ، اینها همانهایی بودند که به ضرب اشاره رهبر از بند آزادشده بودند ، گرچه پیشتر یونسی اعلام کرده بود چشم فتنه را کور خواهد کرد.
تروریستهای غیرتمند دینی آزاد میشوند و هر از چند گاهی هر بار که صلاح میبینند وارد عمل میشوند! گرچه ظاهرا وعده یونسی درست از آب درآمده اما تروریست کور خطرناکتر از تروریست بینا است.
این گروه در آخرین اقدام خویش روز چهارشنبه 7 آبان 1382 ضمن تهدید به قتل و کشتن ده نفر از فعالان سیاسی اعلام می کنند که:«… برای آخرین بار به این افراد معلوم الحال هشدار داده میشود تا در هر نقطه ای از این عالم که باشند دست از جسارت و پرده دری و خیانت برداشته، در غیر این صورت سرب داغ سلاح نواب پاسخ کلام سرد و بی روحشان خواهد بود…»
«فداییان اسلام» که ظاهرا بجز بیانیه و کشتمان چیزدیگری نمی شناختند و آزادانه عمل می کردند و حمایت های رهبری را هم با خود داشته والبته جز با «سرب داغ» حرفی هم با دیگران نداشتند ! آنچنان قدرتمند بودند که در همان گیرودار پیکر سعید امامی را در مسجد فائق تهران با حضور بسیاری از مسئولان کشور غسل شهادت بدهند و بر آن نماز بخوانند و برایش تشییع جنازه برگزار کنند و در چند مسجد بزرگ شهر ختم و شب هفت و اربعین بگیرند! آنها گرچه آن روزها نامهای غیر آشنایی بودند اما حالا با گذشت یک دهه از آن روزها «قتلهای زنجیره ای» و تهدیدها و بیانیه های آن روزها برایشان افتخار است و آزادانه و بی هیچ ترسی از آنها دفاع می کنند ، «حسین شریعتمداری» از قتلهای زنجیره به عنوان حادثه ای نام می برد که :«اگر انجام نمی شد مقتولین در آینده ای نزدیک پنجه بر گلوی انقلاب می زدند ! » ، و یا «حسین فدایی» از جمله محوری ترین اعضای گروه فدائیان اسلام اکنون از آن روزها و عملکردش با عنوان :«غیرت شیعی دوران جوانی» ! یاد می کند ! ، رضا تهرانی(محسنی) از متهمان دادگاه قتلهای زنجیره ای هم اکنون معاون وزیر اطلاعات است و علی اصغر کرمی دیگر متهم این پرونده از اعضای ارشد تیم حفاظت خامنه ای در سپاه ولی امر می باشد ! آیا چیز دیگری نگفته مانده ؟
در همین رابطه :




