آن خطبه کذایی
در روز جمعه ۱۸ آبان ماه سال ۱۳۶۹ بی شک یکی از تاریخیترین خطبه های نماز جمعه ای بود که امام جمعه موقت تهران و رئیس جمهور وقت اکبر هاشمی رفسنجانی ایراد کرد!.
هاشمی بر خلاف همه آنچه که بیش از یک دهه رهبران و حاکمان جمهوری اسلامی از زهد و تنگدستی و خاک نشینی پیامبران اسلام در بوق و تبلیغات کرده بودندبه یکباره بر همه آنها خط بطلان کشید و گفت : «رسول اکرم برای هر زن« از زنانش »یک خانه تهیه کرده بود در حالی که دیگران فاقد یک خانه و سرپناه بودند..» این تفسیر از زندگی فردی بود که هر مسلمانی خود را مکلف به اطاعت از او میداند و بر خلاف تمام قرائتهای رایج بود، هاشمی در این خطبه «تقوا بازی» را به سخره گرفت و علناً به همه نیروهای معتقد به نظام که مشهور به «حزب اللهی» بودند اشاره کرد و گفت : «حزب اللهی گری با درویش گری فرق دارد!»
هاشمی جنگ با حزب اللهیهای یقه چرکین را آغاز و راه را برای ظهور حزب اللهیهای یقه سفید هموار کرد!
هشت سال دولت هاشمی فرصتی طلایی بود تا هاشمی رفته رفته ضمن دوری گزیدن از محافظه کاران سنتی تکنوکراتهای حزب اللهی را به دور خود جمع کند افرادی که گرچه در ظاهر فرقهای بسیاری با چهره های حزب الله داشتند اما در باطن همانی بودند که حزب الله بود! مقدساتشان حضور در زندانهای نظام پهلوی و جبهه و وابستگی به خانواده های شهدا و یا حکمها و انتصابهای که از سوی «امام خمینی» داشتند، طلبهها و دانش آموخته های مدارس علمیه ایی که هرگز لباس روحانیت بر تن نکردند و اکنون در گذر بعد از ایام جنگ هشت ساله خود را «کاری» میدانستند نه سیاسی!
آن چنانکه وقتی اولین رسانه خود را به منصحه ظهور رساندند اولین رسانه بزرگی بود که روش خود را فرهنگی اجتماعی معرفی کرد نه سیاسی : روزنامه همشهری!
پرچمها بالا میرود
تکنوکراتهای حزب اللهی به جنگ قرائتهایی همچون «جنگ فقر و غنا جهاد مستضعفان بر علیه مستکبران» آمده بودند!
رمز این جنگ گرچه از شروع دولت دوم هاشمی رفسنجانی اعلام شده بود اما هنوز هیچ و نام و نشانی از آنها نبود، تا اینکه در رقابتهای انتخاباتی پنجمین دوره مجلس به یکباره شهروندان تهرانی و چندین شهر عمده ایران از جمله مشهد و اصفهان و… شاهد بیلبوردهای بزرگی بودند که در پایین آنها نامی غیر آشنا به چشم میخورد: «جمعی از کارگزاران سازندگی ایران»، تکنوکراتهای هاشمی حالا از کنج دولت به خیابانها آمده بودند! انتخابات پنجم مجلس برای آنها انتخاباتی پر بار بود فائزه هاشمی کاندیدای این گروه در صدر منتخبین تهران بود و عبدالله نوری دیگر کاندیدایشان نفس را از علی اکبر ناطق نوری گرچه گرفت اما نهایتاً ناطق نوری با اختلاف ۱۱ رای توانست رئیس مجلس شود، حسن روحانی دیگر کاندیدای این گروه بود که اکنون نائب رئیس مجلس شده بود.
به محض آغاز مجلس پنجم و قدرت گرفتن «کارگزاران» محافظه کاران احساس خطر کردند، آنچه که واضح بود مجلس بهانه بود و کارگزاران ریاست جمهوری را نشانه گرفته بودند، سال دیگر ۱۳۷۶ انتخابات ریاست جمهوری پیش رو بود مهمترین انتخابات ریاست جمهوری در دوره بعد از آیه الله خمینی!
با وجود همه فشارها و هجمه هایی که محافظه کاران به کارگزاران وارد مینمودند آنها همچنان خود را «خادمان نظام اسلامی» میدانستند و تن به معادلات رایج سیاسی در ایران از جمله اخذ پروانه فعالیت سیاسی نمیدادند و خود را فقط سرباز و کارگزار این انقلاب و نظام عنوان میکردند! امری که برادران یقه چرک خود در «حزب الله» نیز به آن اعتقاد داشتند، تشابهات نه در عقیده که در رفتار نیز به کرات به چشم میخورد.
در میانه نشو و نمو این گروه در کنار پدر معنوی این گروه؛ اکبر هاشمی رفسنجانی دو نام از همه پر رنگتر بود : «عطا الله مهاجرانی» معاون پارلمانی دولت و «غلامحسین کرباسچی» شهردار تهران! با پر رنگ شدن فعالیتهای این گروه و فشار توأمان محافظه کاران کار به جایی رسید که علی خامنه ای به هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت دستور داد تا وزرا و معاونان دولتش از فعالیت در این گروه کناره گیری نمایند، با کنار رفتن دولتیها عملا کرباسچی مرد شماره یک این گروه گردید!
مکلای قمی!
غلامحسین کرباسچی در سال ۱۳۳۲ در خانواده ای روحانی متولد شد پدرش آیت الله محمدصادق کرباسچی ملقب به تهرانی از روحانیون ممتاز قم بود و طبق رسم رایج خانواده های روحانی پس از پایان تحصیلات ابتدایی در حوزه علمیه قم و سپس مدرسه علمیه حقانی مشغول به تحصیل گردید. وی از با استعدادترین طلبهها بود.
او در همین زمان فعالیت سیاسی را در مخالفت با حکومت پهلوی آغاز نمود. پدر غلامحسین از یاران مورد وثوق آیت الله خمینی بود و همین اعتماد باعث شد که وی نیز در جمع نزدیکان آیت الله خمینی وارد شود و در چندین موارد پیامهای ایشان را به شهرستانها و به نماینده های خمینی منتقل مینماید که همین فعالیت باعث بازداشت وی توسط ساواک گردد.
غلامحسین کرباسچی بعد از تحمل شش ماه زندان در کمیته مشترک ضد خرابکاری با نوشتن نامه ای به ساواک درخواست عفومی نماید و قول همکاری به ساواک میدهد!
همین نامه بعدها در اوج فعالیت وی در شهرداری از سوی مخالفینش منتشر شد و او را ساواکی نامیدند اما کرباسچی نامه را «یک تقیه» عنوان کرد که برای خلاصی از زندان نوشته است و در جواب اعلام کرد این کار توسط خیلیها از جمله حبیب الله عسگر اولادی نیز انجام شده است! کرباسچی با وجود آنکه دانش آموخته مدرسه علمیه حقانی و از طلاب موفق آن مدرسه بوده اما هیچ گاه جز در برهه ای قبل از انقلاب لباس روحانیت را بر تن نکرده و بقول روحانیها ترجیح داده مکلا (لباس شخصی) باشد.
فعالیتهای کرباسچی البته فقط منحصر به شهرداری تهران نیست او در دوران جنگ نماینده آیت الله خمینی در ژاندارمری جمهوری اسلامی بود و مدتی نیز با فرمان و نظر مستقیم آیت الله خمینی به استانداری اصفهان منصوب گردید (امری که کمتر رایج بود تا رهبر ایران استانداری را منصوب کند) کرباسچی آنچنان در اصفهان عملکرد خوبی از خود بجای گذاشت که پس از پایان جنگ در حالی که پیشنهاد اغلب مدیران برای رهایی از بحران جمعیتی وعمرانی تهران انتقال پایتخت به شهر دیگری بود با حکم اکبر هاشمی از استانداری اصفهان به شهرداری تهران منتقل شد و همواره در جریان اقدامات خود از حمایت هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور برخوردار بود.
فعالیتهای کرباسچی در زمان شهرداریاش هیچ گاه به مذاق محافظه کاران خوش نیامد او که در عمل خود را مکلف به فرامین رهبری میدانست پس از سخنرانی علی خامنه ای در باب «تهاجم فرهنگی» با ایجاد فرهنگسراها و خانه های فرهنگ در محلات سعی بر رواج فعالیتهای فرهنگی و هنری و مبارزه با تهاجم فرهنگی بین جوانان و نوجوانان داشت اما مخالفینش این حرکتها را خود تهاجم فرهنگی میدانستند و آنرا حرکتی در راستای کمرنگ کردن فعالیتهای مساجد میدانستند و حتی بسیاری تا آنجا پیش رفتند که این حرکت را احیای «کاخ جوانان» و طرح فرح دیبا همسر شاه سابق ایران دانستند!
حمایتهای اکبر هاشمی به عنوان رئیس جمهور از او همواره مانع از برخورد جدیای با کرباسچی میشد بطوریکه هاشمی در حرکتی نو شهردار تهران را نیز عضو هیات دولت نمود و کرباسچی بدین سان در جلسات هیات دولت در کنار وزرا و معاونان رئیس جمهور حضور داشت.
با پایان دولت هاشمی رفسنجانی مجدداً «جمعی از کارگزاران سازندگی ایران» وارد فعالیتهای انتخاباتی شدند وبا تبلیغتی فراگیر و چشمگیر سید محمد خاتمی را به عنوان کاندیدای خود معرفی کردند.
با پیروزی سید محمد خاتمی در رقابتی تاریخی و نفس گیر برای محافظه کاران اختلافات آنها با کارگزاران و غلامحسین کرباسچی دو چندان شد حالا دیگر اتهام فساد مالی و سوء استفاده از منابع دولتی در شهرداری تهران برای تبلیغات انتخاباتی هم به اتهامات کرباسچی افزوده شده بود. هرچه که از دوم خرداد ۱۳۷۶ میگذشتیم عرصه بر کرباسچی تنگتر میشد، دیگر از خیابان بهشت تا اوین فاصله ای نبود برای وی.
فریب بزرگ
محافظه کاران بیش از این نمیتوانستند تاب بیاورند و در حرکتی عجیب و منحصر به فرد در کمتر از ده روز حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی که طبعاً میبایست به تخلفات اطلاعاتی و امنیتی پرسنل نیروی انتظامی رسیدگی نماید بیش از ۱۲۰ شهردار مناطق مختلف تهران و مدیران و معاونان شهرداری تهران را احضار و تفهیم اتهام و بازداشت نمودند، غلامحسین کرباسچی در صدر لیست متهمان بود!
درست یک ماه پیش از برگزاری دادگاه کرباسچی، کارگزاران سازندگی که تا پیش از این اظهار میداشتند برای خدمت و سازندگی ایران احتیاج به مجوزی نیست در خواست تاسیس حزب خود را به وزارت کشور ارائه نمودند!
محسن نوربخش، عطاالله مهاجرانی، رضا امرالهی، مصطفی هاشمی طباء، محمد هاشمی، محمد علی نجفی، علی هاشمی، فائزه هاشمی و غلامحسین کرباسچی نه نفری بودند که در خواست تاسیس «حزب کارگزاران سازندگی ایران» را امضاء کرده بودند. با در خواست این افراد موافقت شد و بلافاصله این حزب غلامحسین کرباسچی را که اکنون شهردار معزول تهران بود را به عنوان دبیر کل خود معرفی نمودند و با شروع دادگاه وی به ناگاه محافظه کاران و مطبوعات شاهد این خبر بودند که : «دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی ایران ۱۷ خرداد ماه محاکمه میشود»!
این بزرگترین فریبی بود که محافظه کاران خوردند حالا یک شهردار معزول به جرم اختلاس محاکمه نمیشد، بلکه دبیر کل یک حزب بزرگ سیاسی به اتهامی سیاسی محاکمه میشد!
کرباسچی البته از این دادگاه رهایی نیافت و به چهار سال حبس و جریمه محکوم شد که نهایتاً پس از طی نزدیک به دو سال حبس، با دخالت اکبر هاشمی رفسنجانی و دستور عفو سید علی خامنهای از زندان آزاد شد.
پس از آزادی از زندان از کرباسچی تا مدتها خبری نبود، تا اینکه در اسفند سال ۱۳۸۵ دادگاه مطبوعات، روزنامه هممیهن را که کرباسچی مدیر مسئول آن بود، از اتهاماتی که در سال ۱۳۷۹ مبنای توقیف آن شده بود تبرئه کرد و این روزنامه از اواخر اردیبهشت دوباره منتشر شد، مبنای فعالیت این روزنامه آشکارا برای انتخابات ریاست جمهوری پیش رو در سال ۱۳۸۸ بود که البته اقبال آن را نداشت و باز پس از انتشار ۴۳ شماره قاضی مرتضوی دادستان تهران دوباره آن را توقیف کرد.
با شروع رقابتهای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ کرباسچی با کسوت مشاور عالی و رئیس ستادهای انتخاباتی کروبی در کنار مهدی کروبی قرار گرفت و مهدی کروبی وی را معاون اول خود در صورت پیروزی در انتخابات معرفی کرده بود اما درست در روز رای گیری کرباسچی که تا پای صندوق رای از همراهی و حمایت مهدی کروبی دست نکشیده بود رای خود را در کنار مهدی کروبی به صندوق آرا نینداخت و در حرکتی عجیب در بعد از ظهر روز انتخابات با حضور در دانشگاه امیرکبیر و در میان دانشجویان رای خود را به صندوق انداخت، و تعمداً رای خود را به دانشجویان نشان داده که نام میر حسین موسوی را نوشته و از آنها نیز خواست که برای بالا بردن آراء موسوی که رئیس جمهور حتمی است به میرحسین موسوی رای بدهند!
حوادث خونبار پس از انتخابات از همان شب انتخابات آغاز گردید ستادهای انتخاباتی در حالی پلمپ گردیدند که هنوز انتخابات به پایان نرسیده بود اکثریت قریب به اتفاق اعضای ستادهای موسوی و کروبی بازداشت شدند اما هرچه دامنه اعتراضات به نتایج انتخابات بالا میگرفت، کرباسچی ساکت و ساکتتر میشد تا اینکه او در فاصله پس از انتخابات تا همین چند روز گذشته محو و در اتاق سکوت بود!
در کمتر از یک سال مانده به انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ او با روزنامه اعتماد مصاحبه کرده و گفته است که : «در نبرد قدرت برای کسی فرش قرمز پهن نمیکنند بلکه باید خودمان این فرصت را به وجود بیاوریم و زمینه حضور و مشارکت عمومی را فراهم کنیم! » کرباسچی در پاسخ به سئوال روزنامه اعتماد که چرا شما بعد از حوادث انتخابات در سکوت فرو رفتید گفته است: «در آن شرایط زمینه ای برای فعالیت سیاسی و تبلیغاتی نبود».
کرباسچی آشکارا و به واضح دوباره برای گرم کردن تنور انتخابات به میدان آمده است و میگوید : «ما طرفدار روشهای غیر خشونت آمیز و دگرگونیهایی در جهت اصلاح امور از درون حاکمیت بودیم و هستیم.»
سابقه غلامحسین کرباسچی ثابت کرده است او گرچه مدیر موفقی است اما مرد روزهای سخت نیست ! او همان طوری که بعد از شش ماه حبس در زندانهای ساواک نامه درخواست عفو و همکاری نوشت و آزاد شد در جمهوری اسلامی هم پس از دو سال حبس با وساطت هاشمی درخواست عفو نوشت و از سوی خامنه ای آزاد شد و در بعد از اعتراضات به نتایج انتخابات هم هنگامی که دید همه در حال بازداشت هستند ترجیح داد سکوت کند تا جان سالم به در ببرد او مرد روزهای انتخابات جمهوری اسلامی است و در روزهای سخت از او هیچ خبری یافت نمیشود!


