طی دو دهه گذشته نوع تازه ای از روابط اجتماعی در جهان آغاز شد که جنس آن از نوع دیدار و گفتگو و تماس در دنیای حقیقی نبود، این ارتباطات در دنیای مجازی اینترنت و از طریق شبکه های اجتماعی و به نحوی بود که در این شبکهها با ایجاد فضا یا صفحه ای در اینترنت برای کاربرها امکانی فراهم میگشت تا آنها بتوانند اطلاعاتی در باره ی خودشان و موقعیت فعلیشان را با دوستان، آشنایان، و همهی کسانی که به شکلی به چنان اطلاعاتی علاقمند باشند، در میان بگذارند.
پیش از این پدیده البته وبلاگها نیز حضور پر رنگ و فعالی در دنیای مجازی داشتند.اولین وبلاگها که در اواخر دهه نود میلادی به راه افتاد صفحاتی بود که بیشتر اهالی فن و کامپیوتر مطالبشان را که معمولاً یادداشتهای کوتاهی در زمینه های علم و تکنولوژی و کامپیوتر بود برای به اشتراک گذاشتن یافتههایشان با دیگران در اینترنت منتشر میکردند تا اینکه پس از وقایع ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ تجربهها و مشاهدات شخصی نیویورکیها از آن رویداد بود که راه را برای تجربه های تازه ای در وبلاگ نویسی باز کرد و از همان جا بود که واژهی بلاگر که برگرفته از یک نرم افزار اینترنتی بود ابداع شد و بلاگر به کسانی گفته شد که دیدهها و تجربه های شخصی خودشان را در رابطه با حوادث یازدهم سپتامبر با دیگران در میان میگذاشتند.
اما وبلاگها که آغاز پر هیجان و پر سرو صدایی داشتند رفته رفته با به میدان آمدن شبکه های اجتماعی از رونق افتادند به طوری که بررسیها نشان میدهد که از سال ۲۰۰۶به بعد و با پیدا شدن شبکه های اجتماعی نظیر اورکات، فیسبوک و توییتر به تدریج از محبوبیت وبلاگ نویسی در میان جوانهای ۱۳تا نوزده ساله کاسته شده است.
فیسبوک، توییتر، یوتیوب و شبکه های مشابه دیگر که محل انتشار آزاد مطالب، عکسها و فیلمهای میلیونها سکنهی زمین برای یکدیگر و برای عموم است، و نیز انواع شبکه های ارتباطی پیرامون مباحث خاص و انگیزه های گروهی در کامپیوتر و تلفنهای همراه بخشهای مختلف Web 2.0 به حساب میآیند. که به نوعی اینترنت زنده و جاری میباشند.
اکنون نه تنها عامه مردم از هر قشر و رده سنی از این امکان جذاب استفاده مینمایند بلکه بسیاری از شبکه های خبری مهم جهان و رسانه های شناخته شده نیز از این امکان استقبال کردهاند و در تهیهی مطالبشان به شبکه های اجتماعی متکی هستند. به طوری که یک موسسهی خدمات و پژوهشهای اینترنتی در سال ۲۰۰۹ آماری را ارائه داد و اعلام کرد که در میان مطالب صد روزنامهی پرفروش آمریکائی ۸۷% محتویات اصلی آنها اعم از مقاله، خبر، گزارش، عکس و یا صدا و فیلم از شبکه های اجتماعی اینترنتی تهیه شده است!
از تعریف و توضیح اهمیت شبکه های اجتماعی که بگذریم به سرزمینمان ایران و هم میهنانمان میرسیم!
ایرانیان نیز با تمام دست انداز هایی که برایشان حکومت ایران فراهم آورده البته از این تحول و امکان تازه دور نماندهاند به عنوان مثال روزنامهی نیویورک تایمز در مقالهی مشروحی پیرامون حوادث پس از انتخابات بحث برانگیز و خونین ریاست جمهوری در ایران به کاربرد توییتر و شبکه های اجتماعی دیگر در خبررسانی میان تظاهرکنندگان پرداخت؛ و سهم این شبکه های اجتماعی را در اطلاع رسانی این وقایع سهمی چشمگیر و غیر قابل انکار دانست.
شاید از زمان ایجاد این شبکه های اجتماعی این اولین باری بود که شبکه های اجتماعی وبه طور کلی دنیای مجازی دستاندرکار و سهیم یک انقلاب و خیزش سیاسی بودند.در جریان این اعتراضات بود که بسیاری از رسانهها با استفاده از توییتر، یوتیوب، فیسبوک، وبلاگها و سایر شبکههای اجتماعی همچون فیسبوک توانستند به برخی از اخبار و تصاویر مربوط به وقایع فوری دست یابند و بسیاری از منابع خبری خارج از ایران نیز که امکان تهیه خبر و گزارش از نزدیک و بطن حوادث را نداشتند از میان این اخبار و اطلاعات منتشر شده توسط کاربران اخبار و گزارشهای خود را تهیه و تکمیل و منتشر نموده.
با وقوع حوادث پس از این انتخابات بود که موجی از فعالیتهای ایرانیان در اینترنت و شبکه های اجتماعی شکل گرفت و جهانیان از آنچه که در ایران صورت میگرفت آگاه شدند تا آنکه در همین اثنا مجموعهای از اعتراضات و تظاهرات در سراسر خاور میانه و آفریقای شمالی نیز رفته رفته شکل گرفت که به عنوان «بهار عربی» شناخته شد. این اعتراضات اگرچه در ۱۸دسامبر ۲۰۱۰با قیام تونس، در پی خودسوزی محمد بوعزیزی در اعتراض به فساد و بدرفتاری پلیس، آغاز شد. بلافاصله به دلیل وجود شرایط مشابه در سایر کشورهای منطقه و موفقیت اعتراضات در تونس، اعتراضات با زنجیرهای از ناآرامیها در الجزایر، اردن، مصر، سوریه، یمن، بحرین، لیبی و عربستان و در سطحی کوچکتر دیگر کشورهای عرب ادامه یافت.
به دنبال این خیزش در منطقه بود که در ایران نیز در اواخر سال ۱۳۸۹ درخواست مجوزی توسط میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای راهپیمایی جهت «حمایت از مردم تونس و مصر» شده بود که به ایجاد تجمعاتی در چند شهر در روزهای ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ و ۱ اسفند ۱۳۸۹ انجامید.
پس از این اقدام بود که بسیاری از فعالان سیاسی آزادیخواه در کشورهایی همچون تونس و مصر این خیزش و بهار عربی را مولود و همسوی جنبش اعتراضی سبز ایرانیان دانستند.
آنچه که این اعتراضات را موفق و البته متمایز از دیگر حرکتها نمود آن بود که بیشتر روشهای مقاومت مدنی در مبارزات مستمر را به اشتراک گذاشته است که میتوان به اعتصاب، تظاهرات، راهپیماییها و همچنین استفاده موثر از شبکههای اجتماعی برای سازماندهی، برقراری ارتباط، و بالا بردن آگاهی در مواجهه با تلاش دولتها در سرکوب و سانسور اینترنت اشاره کرد. این روشی بود که پیش از وقوع بهار عربی ایرانیان در شبکه های اجتماعی در خلال جنبش سبز آن را آزموده و اجرایی نموده بودند.
و برخی نیز معتقدند که چندین تفاوت کلیدی بین این جنبشها وجود دارد که از آن جمله میتوان به نتایج مورد درخواست معترضان و نقش سازمانیافتهٔ فنآوری (اینترنت) در جنبش سبز و انقلابهای عربی اشاره کرد.
اما گرچه بهار عربی به نوعی مولود و متأثر از جنبش سبز بود به دلایل بی شماری که هر دلیل آن میتواند خود موضوع یک نوشتاری مفصل واقع گردد جنبش سبز به همان سرعتی که متولد شد و در شبکه های اجتماعی زاد و ولد نمود و به سرعت متکثر گردید به همان سرعت ساکت متوقف و فراموش گردید این در حالی است که کماکان جنبش بهار عربی تا کنون نیز ادامه یافته و ضمن آنکه در تونس، مصر، لیبی باعث تغییر قدرت گردید و در سوریه، الجزایر، اردن، یمن، بحرین و عربستان و… همچنان ادامه دارد.
اما اکنون با نگاهی به شبکه های اجتماعی و صفحات پر بیننده و فعال فارسی زبان آنها متأسفانه سیری قهقرایی را شاهد هستیم که از آن اوج و صعود زیبا به سطحیترین و مبتذلترین جایگاه ممکن سقوط نمودهاند! صفحاتی چون : همه با هم برویم اعدام قاتل دادشی را ببینیم و یا دمپایی کهنه قلب شکسته شعر و غزل خریداریم، آموزش ضایع کردن دخترها و یا مایو آنجلینا جولی چند تا لایک داره؟ که متأسفانه نه تنها از این دست زیادند بلکه در حال روزافزونی نیز میباشند.
این مسئله البته غیر قابل انکار است که اینگونه صفحات و گروههای زرد در تمام زبانها و کشورها وجود دارد و فقط مختص ایران و ایرانیان نیست بلکه در دیگر کشورها و زبانها اگرچه به موازات آنها نباشد اما در کنار این صفحات همچنان جایگاه نقد و بررسی آداب و رفتار و سبک زندگی و رشد علم و ادب و فرهنگ و تکنولوژی حفظ و جایگاه والای آنها در شبکه های اجتماعی مشهود است اما در مارکت ایرانی تأسف آور اینجاست که اگر به عنوان مثلاً صفحه ای یافت شود که در پی بحثی جدی و راه حلی برای یک معضل فرهنگی، اجتماعی و … است مشاهده میگردد که استقبالی از آن نمیشود ولی در صفحاتی مشاهده شده که برای یک پست : «قرمهسبزی لایک و باقالیپلو با گوشت کامنت» بیش از سه هزار و پانصد لایک گذاشته شده و ۵۲۸ کامنت نیز در زیر آن نوشته شده است!
به راستی چه عاملی سبب شد که آن حرکت فرهیخته ایرانیان در اینترنت و شبکه های اجتماعی به این سطح حضور بدل گردد؟
