مارکس میگوید : تاریخ دو بار تکرار میشود، بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدیو قهرمانان این تاریخ دو بار زائیده میشوند، یکبار در قامت یک اسطوره و بار دوم به شکل یک دلقک! اما خوب از اونجا که در ایران همه چیز بومی سازی شده! بسیار پیش آمده که تاریخ نه فقط دو بار بلکه بارها و بارها تکرار شده و در بسیاری مواردش هم اسطوره ای دیده نمیشود و از همان ابتدا این دلقکها و بازیچهها هستند که تاریخ را میسازند!
از جمله این حوادث تکراری ماجرای نخ نما شده فائزه هاشمی و رفتارهای اوست! شاید بسیاری فراموش کرده باشند که قبل از انتخابات چهارم مجلس وقتی که فائزه هاشمی را کسی نمیشناخت و همه او را فقط فرزند گمنام هاشمی رفسنجانی میدانستند به یکباره معروف و مشهور شد و نامش بر سر زبانها افتاد و «ضد انقلاب» نام گرفت و به سرعت در سراسر کشور کانون حمله انصار حزب الله شد و آماج شعارهایی چون «عایشه با شتر آمد فائزه با موتور آمد» شد و حزب الله برایش نمایشگاه «از خون تا شبیخون» به راه انداخت و در میادین تهران این ضد انقلاب را معرفی کرد، بعدش به مجلس راه یافت و البته هزینه های آن نمایشگاهها و پول تو جیبی فحش و شعار دهندگانش را هم خودش داده بود!
شاید بسیاری یادشان رفته باشد که جناب آقای کرباسچی دبیر کل حزبی که خانم فائزه هاشمی از جمله فعالان اصلی او بودند، کارگزاران سازندگی درست وقتی که انصار حزب الله به خیابانها میریختند و شعار میدادند «غارتگر بیتالمال اعدام باید گردد» و خواستار مرگ شهردار دزد تهران بودند، درست همان زمانهایی که سخنرانیهای آقای کرباسچی را برهم میزدند دفتر فعالیتشان و «پاتوقشان» ساختمانی بود در خیابان مجلسی تهران که شهردار تهران در اختیارشان گذاشته بود!
اگر همه اینها را فراموش کرده باشید ماجرای فحش خوردن فائزه هاشمی در شهر ری را از سعید تاجیک یکی از فعالان حزب اللهی را نباید فراموش کرده باشید که به سرعت نور وقتی که هنوز فائزه از شهر ری به خانهاش نرسیده بود فیلم و صوت و خبرش در انواع و اقسام پوزیشن ها و کیفیت در اینترنت پخش شد!
حالا بعد از گذشت یک سال سعید تاجیک ظاهراً بازداشت و روانه زندان شده است، سعید قاسمی از جمله فعالان حزب الله درباره این داستان اینگونه میگوید : «میخواستم جلوی در خانه سعید تاجیک محفلی بگذارم، گفتند دیوانهبازی است و ممکن بود برداشت بدی شود و جایش شد اینجا (بهشت زهرا) سعید تاجیک یک اشتباهی کرد و آن این که در یک حرکتی رکب خورد!…من بوی معامله از این قصه میشنوم»
حالا معلوم نیست سعید قاسمی سهواً در حرفهایش گاف داده و یا عمداً خواسته است به قول خودش «پالس بفرستد» تا بقیه حساب کار دستشان بیاید! اینکه سعید تاجیک از چه کسی رکب خورده است و این رکب چه بوده است ؟ اینکه این معامله چیست و بین چه کسانی قرار است انجام بشود؟
یعنی باز تاریخ تکرار شده؟

