mesbah

 

 

کسانی که دفتر مصباح یزدی را در قم دیده اند می دانند که سلیقه ایشان در طراحی داخلی بی نظیر است. ساختمانی سراسر چوب در شهری خشک که هیچ نیازی به چوب ندارد. مصباح یزدی نه فقط در قم بلکه در انگلیس، کانادا و بسیاری از کشورهای جهان شاگردانی در حال آموختن دارد و خود را برای رهبری جهان شیعه در آینده آماده می کند.

آیه الله خمینی که فوت کرد و خبرگان کشور برای تعیین رهبری جمع شدند و سرانجام روحانی خراسانی راکه دوستان قبل از انقلاب از او خاطرات خوشی داشتند به رغم نظر آخوندهای فیضیه رهبر شد، بهترین فرصت بود تا مصباح یزدی که در زمان حیات خمینی مجالی برای فعالیت نداشت روزگار طلایی خویش را آغاز کند چرا که وی بواسطه مخالفت با مبارزه آیه الله خمینی در قبل از انقلاب سالها در محاق سکوت و بایکوت فرو رفته بود و حالا نه تنها بزرگترین دشمن خود را از میان رفته می دید بلکه با رهبری خامنه ای که از جمله مریدان وی بود همه چیز برای ابراز وجود وی آماده بود، همین شد که مصباح یزدی به سرعت موسسه ای را بنام امام خمینی ایجاد نمود و به تشکیل کادر و گردآوری طلاب بدور خویش مشغول شد!

این آقای مصباح که بخاطر گرایشات احمقانه و حجتیه ای شان که دست بر قضا آیت الله خمینی تا پایان عمرش با آنها سر سازگاری نداشت و آنها را مشتی خشکه مقدس می نامید در دو دهه اول انقلاب اجازه جیک زدن نداشت ماجرا هم از آنجائی شروع می شود که آیت الله خمینی بخاطر کشتار سراسری رژیم شاه در سال ۱۳۵۶اعلام عزای عمومی نموده و اعلام می کند که امسال ما جشن نخواهیم داشت و در سالروز میلاد امام زمان به عزا خواهیم نشست و …

 اما آقای مصباح یزدی بر خلاف نظر خمینی نه تنها سر تا سر خیابان سالاریه قم را که موسسه وحسینیه شان در آنجا بوده را چراغانی می کنند بلکه در نشریه شان «راه حق» هم با انتشار مقالاتی این عزای عمومی و عدم جشن برای تولد امام دوازدهم شیعیان را محکوم می کنند و آنرا بدعت و خرافه و جنگ با امام زمان می نامند!

 از همان زمان بود که ایشان در مقابله با آیت الله خمینی و عقاید مبارزاتی ایشان قرار گرفتند و تا پایان حیات آیت الله خمینی هم همچنان در انزوا قرار داشت اما پس از فوت آیت الله خمینی درست همان ایامی که به یکباره حجت السلام خامنه ای شد آیت الله العظمی خامنه ای و ولایت فقیه تبدیل شد به ولایت مطلقه فقیه از آنجا که از نزدیکان فکری آقای خامنه ای بودند این آقای مصباح هم از گوشه عزلت سر بیرون آوردند و شدند تئوریسین و فیلسوف!

جالب است که بدانید این نزدیکی فکری برمی گردد به نقد و انتقاداتی که هم خامنه ای و هم مصباح به مسئله ولایت فقیه داشتند اما به محضی که قدرت و ولایت به خودشان میرسد به ناگاه از منتقد به مدافع بدل میشوند و در این میان البته فقط خامنه ای و مصباح نبودند که اکثریت  راستهای متحجر که همیشه از سر جاه طلبی با خمینی مشکل داشتند و تئوری ولایت فقیه را یک تئوری جاهلانه و غیر دینی می دانستند به محضی که خود به قدرت رسیدند و یکی از هم اندیشانشان به مقام ولایت فقیهی رسید به یکباره شدند حامیان و تئوریسن ولایت فقیه این آقای مصباح هم به واسطه همین خزعبلاتی که سرو ته می کرد از سوی رهبر معظم انقلاب به نام مطهری دوم لقب گرفت!

یکی از افاضات حکیمانه این آقای مصباح این است : «اگر تحقق اهداف اسلامی بجز از راه خشونت امکان پذیر نباشد، این کار ضروری است». * البته یک فرمایش حکیمانه دیگری هم دارند که به نظر من فرمان مطلق ترور و آدم کشی به همه است بخوانید :

«اهانت به مقدسات اسلامی حکمش اعدام است و در جایی که تشکیل دادگاه برای چنین فردی میسر نباشد هر فرد مسلمانی موظف است شخصا اقدام کند … مردمی که اگر با دلایل قطعی به ایشان ثابت شد که توطئه ای علیه نظام جمهوری اسلامی در کار است، می خواهند این نظام را براندازند، دیگران هم به هر دلیل توجه ندارند یا به صلاح خود نمی دانند، اگر مردم قطع پیدا کردند خودشان باید اقدام کنند. این هم از مواردی است که توسل به خشونت جایز است … اگر شخصی به مقدسات و یا حکومت اسلامی توهین کرد اسلام حق داده خونش را بریزند، دادگاه هم نمی خواهد.»

بله! این آقای مصباح یا مطهری ورژن بعد خمینی! مراد و استاد دانش آموختگان مدرسه حقانی سابق و راه حق بعدی و موسسه امام خمینی فعلی (راستی وقاحت را می بینید طرف از مخالفان خمینی بوده و حالا در بعد از مرگ خمینی اسم موسسه اش را برداشته گذاشته امام خمینی! واقعا به غیر از نون به نرخ روز خوری و لمپنیسم به این کار چه جیزی می شود گفت!؟)

مصباح یزدی در موسسه خودش و قرارگاه عمار که همان نسخه به روز شده انصار حزب الله است  سخت در حال آموزش ترور درمانی و حذف مخالفان به راه و روشهای تئوریک خودش  است و طبیعی است که سلطان خامنه ای هم از ایشان باید قدردانی کند که اینچنین هوای حکومتش را فردی دارد آنهم به روش کاملا علمی و مذهبی و اینکه تئوری سروهم می کند که باید زد و کشت !

متاسفانه این افکار مسموم نشر می یابد و از منابر رسمی حکومت و رادیو و تلویزیون هم پخش می شود و برخی از حوزویان و اربابان قدرت و دین هم رسما از آنها هواداری می کنند و از این رو به نظر من اگر فرد و یا گروهی درست مثل سعید عسگر و یا سعید حنایی با توجه به اینگونه نظرات دست به ترور و جنایت بزنند در واقع ایشان باید جوابگو باشند نه قاتل! مفلوکی که گمان می برد با توسل به این شیوه ها ی غیر قانونی و محمل به تکلیف شرعی خویش عمل نموده و دینش را حفظ نموده! .

مصباح یزدی البته در میان بسیاری از نزدیکانش به چیزهای دیگری نیز شهره است که یکی از آنها را چند یادداشت گذشته برایتان عنوان کردم و آن گرایشات همجنسگرایانه ایشان است اما یک خصیصه دیگر نیز دارد که آن «عدم تعادل عصب و روان» است و برای همین نیز سالهاست زیر نظر پزشک معالجی در لندن تحت معالجه است، سالها پیش وی نسخه ای را از دکترش گرفت که یا زن جوانی می گیری، یا در روز کمی الکل می خوری، یا ورزش می کنی، بخصوص شنا. از استفاده الکل وی اطلاعی در دست نیست اما ورزش و زن جوان!

مصباح معمولا در یک روز از هفته به همراه تعدادی دیگری از شخصیتهای کشور به باشگاه پیام در خیابان شریعتی تهران می روند و ضمن قرق این باشگاه به شنا و بازی تنیس می پردازند و دست کم تا چند سال پیش که بدین منوال بود که معمولا در همان شب به خانه ای در کامرانیه تشریف می برند و نسخه دیگر دکتر را انجام می دهند!

دور و بری های مصباح که خوب می دانند بسیاری از موضع گیری های وی ناشی از وضع روانی و عصبی اوست نه تنها به نصیحت وی برای رفع و رجوع مشکلات اش نمی پردازند بلکه عملا اظهارات وی در جمع های خودمانی شان به طنز و جوکهایی برای خنده بدل شده است.

سالهاست که خامنه ای ضمن تامین تمامی امکانات و هزینه های سرسام آور موسسه امام خمینی که به عنوان مثال در بودجه سال آینده نیز سیصد و چهل میلیونتومان برای آن در نظر گرفته شده است، با واگذاری امتیاز ۱۲میلیارد تومانی شکر و واردات آن به مصباح یزدی امکان هرگونه فعالیتی را برای ایشان را فراهم کرده است.

اما داستان همه اش این نیست!

مصباح یزدی به عنوان یکی از چند رهبر معنوی و ایدئولوگ انصار حزب الله یا لباس شخصی ها یا قرارگاه عمار یا هرچیزدیگری که می خواهید اسمش را بگذارید! به حساب می آید که البته بر خلاف دیگران هیچ ابایی هم ندارد تا علنا فتوای قتل و غارت بدهد، مصباح از جمله معدود روحانیون صاحب فتوا هست که همانطوریکه در نهان دستور قتل و مهدور الدم بودن می دهد در منابر و از پشت تریبون هم از مباح بودن خون ناصبی ها و یا مخالفین حکومت اسلامی و حتا مخالفین ولی فقیه دم بزند.