با نبش قبر یاسر عرفات که در این هفته آغاز شد ، بد ندیدم به نبش قبر رابطه او با جمهوری اسلامی هم بپردازیم ! رابطه ای که البته همیشه غضب ناک نبوده است ! دوستی بین ابوعمار و رهبران جمهوری اسلامی به زمان دیری بر می گردد که نهضت اسلامی علیه رژیم پهلوی در جنب و جوش بوده و در همین احوال حمایت از یاسر عرفات و سازمان آزادی بخش فلسطین (PLO) را از محورها اصلی این نهضت قلمداد می کردند.
ساف از چندین گروه نظامی و سیآسی فلسطینی از جمله، الفتح، العاصفه، الصاعقه، الرعد، جبهه خلق برای آزادی فلسطین و القارعه تشکیل شده که با ادغام تمامی آن ها بنا به ابتکار عرفات، سازمان آزادی بخش فلسطین شکل گرفته و طبیعی است که نقش عرفات در این میان بسیار پررنگ و محوری بوده است.
یاسر عرفات که برای اولین بار به جمهوری عربی مصر تحت ریاست جمال عبدالناصر برای آموزش نظامی رفته و در آن جا به شدت تحت تاثیر اندیشه های روحانی جوان رادیکالی قرار می گیرد که رهبر گروه نظامی سیاسی در ایران بوده است، سید مجتبی نواب صفوی، رهبر گروه فدائیان اسلامی، که برای مبارزه با رژیم پهلوی هیچ ابایی از دست بردن به اسلحه نداشته و آن ها را «اعدام انقلابی» می نامیده است. نواب و ابوعمار حلقه ی دوستی نهضت اسلامی ایران و نهضت آزادی بخش فلسطین بوده اند و این دو چریک جوان، گرچه اساسا اختلافاتی بنیادین با یک دیگر داشتند، اما بسیار بر روی همدیگر تاثیر معنوی گذاشتند. نواب هنگامی که از مصر به عراق و از آن جا به ایران باز می گشت، با خود اسلحه ی پرابلومی همراه داشت که هدیه ابوعمار بود و بر روی لوله ی آن حک شده بود «نحن منتصرون»، ما پیروزیم ! با همین سلاح بود که حسنعلی منصور مقابل مجلس ترور شد !
اگرچه نواب صفوی اسلام گرایی متعصب و رادیکال و به شدت بنیادگرا بود، اما ابوعمار عرف گرایی به شدت ملی و سکولاربود ، اما از آن جا که عرفات در راس سازمانی بود که به آزادی فلسطین می اندیشید و مبارزه ی این دو با اسرائیل هدفی استراتژیک بود، هیچ گاه اعتقادات شخصی خود را بر این هدف دخیل نکردند.
این دو رهبر در یک چیز اشتراک داشتند، «دشمن مشترک» و دشمن مشترک آنها، ایران و اسرائیل بود!
اسرائیل به واسطه ی اشغال فلسطین و سیاست های خصمانه ای که برعلیه اعراب داشت و ایران از آن جا که کشوری بوده به شدت ضدعرب و برخاسته از اندیشه پان ایرانیستی و البته غاصب (چرا که به زعم آن ها جزایر سه گانه و خوزستان از آن خلق عرب بوده) در ثانی ایران در آن زمان از معدود کشورهایی بوده که در خاورمیانه با اسرائیل روابط سیاسی – اقتصادی داشته است.
رژیم پهلوی نیز بدین جهت که اسرائیل همسو با آمریکا بوده و با روحیه ی ضدعربی خود می توانست بازوی خوبی برای وی شود، ارتباط خود را با اسرائیل روز به روز افزایش می داد و روحانیون مخالف و مراجع تقلید منتقد پهلوی هرچند که آن زمان امید زیادی به پیروزی قیام خویش نداشتند، اما قطع ارتباط ایران و اسرائیل را یکی از اهداف اصلی خود می دانستند. دولت پهلوی نیز نه تنها این ارتباط را کم رنگ نمی کرد، بلکه روز به روز آن را گسترش می داد و حتی هنگامی که ایران به عنوان کشوری اسلامی عزم شرکت در کنفرانس اسلامی را داشت و این ارتباط حساسیت زا شده بود، دست از آن برنداشت و در ابتدای نهضت اسلامی نیز تنها شرطی که پهلوی برای منابر روحانیون قائل شده بود، این بود که برعلیه اسرائیل حرفی زده نشود.
و همین اسرائیل بود که اولین وجه انشقاق و اختلاف در دل نهضت اسلامی بود، روحانیون سنتی، رژیم پهلوی را به دو جناح بهایی همچون امیرعباس هویدا و جناح اسلامی همچون امیراسدالله علم تقسیم می کردند و به این برآورد رسیده بودند که باید ضمن مبارزه کلان با هر دو جناح، اسلامگرایان را نیز در برابر بهائی ها تقویت کرد.
اما از سوی دیگر، چون روحانیون سنتی بر هویت شیعی خویش نیز پای بند بودند، همین برآورد را نیز با اسرائیل و اعراب داشتند و ضمن این که در کلان با هر دو در مبارزه بودند (با اسرائیل که دشمن اسلام بوده و اعراب سنی چرا که ایشان را رافضی می خواندند)، اما اعتقاد داشتند باید اعراب اهل سنت را در برابر اسرائیل تقویت کرد.
در مقابل روحانیون سنتی، گروه دیگری قد علم کردند که به روحانیون چپ گرای اسلامی شناخته می شدند، همچون سید محمود طالقانی، مرتضی مطهری و هاشمی رفسنجانی که این گروه ضمن ارسال کمک های مالی و برگزاری مراسم سخنرانی و منابر در مساجدی همچون هدایت، دارالسلام و حسینیه ارشاد، روحانیون سنت گرا را به چالش و انتقاد کشیده تا آن جا که یک بار مطهری در جوابشان گفت:«یزید امروز، موشه دایان است!»
این گروه هر دو جناح اسلامی و بهایی پهلوی را مردود می دانست، چرا که هویدا را عامل آمریکا و علم را عامل انگلیس می خواند و هم بهائیت و هم اسلامیت این دو را دو روی یک سکه ی انگلیسی می دانستند و ورای گرایش های ناسیونالیستی و مذهبی اعراب، اسرائیل را دشمن شماره ی یک اسلام و پهلوی را متحد اسرائیل می شمردند.
انقلابیون جوانتر نیز نهایتا از دل جبهه ی ملی و نهضت آزادی برخاستند و با تاثیر از سازمان های آزادی بخش فلسطینی مبارزه مستقیم و مسلحانه با اسرائیل را در دستور کار خویش قرار دادند و قرار بر این شده بود تا:
«تمام روزنامه عربی را باید می خواندیم تا پس از این که به تحلیل متحدی رسیده، بتوانیم با فلسطینی ها ارتباط برقرار نموده…» ( یادداشت های مهدی شریف واقفی از موسسین سازمان مجاهدین خلق )
سازمان مجاهدین خلق که به گفته ی «آرام» از موسسان این سازمان در ابتدا قرار بود نام سازمان آزادی بخش ایران را بر خویش داشته باشد، به شدت متاثر و متحد ساف بود و پس از آن که عرفات تشابهات فراوان خویش و این سازمان را دریافت:
… آن ها ابتدا حدس زده بودند که تفکر ما مثل اخوان المسلمین و فدائیان اسلام است و با ناسیونالیسم بیشتر از امپریالیسم دشمنی داریم، به همین دلیل جواب مثبتی نمی دادند.(۱)
به تدریج حمایت ها از حد شعار و ظاهر پیش رفت و بسیار ارگانیک شد تا بدانجا که:«فلسطینی ها گفتند اگر بخواهیم در ایران یا خلیج فارس عملیاتی داشته باشیم، آیا شما به ما کمک می کنید؟» (۲)
البته این که جواب مجاهدین خلق در قبال این سوال چه بوده است را نمی دانیم، اما همکاری و نزدیکی این دو گروه به حدی بوده که وقتی در سال۱۳۴۹ اقدام به عملیات هواپیماربایی و گروگان گیری برای نجات تعدادی از اعضای خویش نمودند و نهایتا هواپیما را در بغداد نشاندند، از طریق دوستی عرفات با دولت عربی عراق به آزادی دوستان خود و گروه «جبهه ی ملی خاورمیانه» که جوانان همتای آن ها و از دل جبهه ی ملی برخاسته بودند، رسیدند.
همان طور که پیشتر نیز گفته شد، تنها نکته ی بحران زای این میان ناسیونالیسم عربی و هویت شیعی ایرانیان بود که آن هم با مرگ جمال عبدالناصر، حاکم مصر، قطب اصلی پان عربیسم، از میآن رفت. پس از ناصر، انور سادات بر روی کار آمد و در کمال ناباوری همگان به زودی دستان نخست وزیر اسرائیل را فشرد و چریک های اعراب و روحانیون ایران دریافتند که ورای همه ی اعتقادات سطحی، سه دشمن استراتژیک بیش ندارند، آمریکا، اسرائیل و ایران.
در این جا بود که آیت الله خمینی لیدر اصلی مبارزه با اسرائیل و پهلوی در ایران، ارتباط با یاسر عرفات را از طریق فرستادن گروه های روحانی به اردوگاه های فلسطینی آغاز کرد. در سال ۱۳۵۶ هنگامی که مصطفی خمینی، به طرز مشکوکی فوت نمود، یاسر عرفات پیام تسلیتی برای آیت الله خمینی فرستاد و ایشان نیز در جواب پیامی را توسط علی اکبر محتشمی به «جناب آقای یآسر عرفات رئیس کمیته ی اجرائی سازمان آزادی بخش فلسطین» فرستاد و ضمن سپاسگزاری از ایشان یادآوری نمود که:
وظیفه ی اسلامی و ملی شماست که اضافه بر وظایف انقلابی تان در راه آزاد کردن سرزمین فلسطین، در راه وحدت دول اعراب و اتفاق کلمه ی آن ها جدیت و فداکاری کنید. ما فداکاری و جهاد مقدس شما را فراموش نمی کنیم. (۳)
البته پیشتر نیز روحانیون جوانی بودند که ارتباط با ساف برقرار نموده بودند و دوره های نظامی را در اردوگاه های نظامی – آموزشی ساف سپری کرده بودند، سید علی اندرزگو، محمد منتظری و هاشمی رفسنجانی از این میان بودند. البته افراد غیرروحانی دیگری نیز بوده اند همچون محمد غرضی و جلال الدین فارسی و اسدالله بادامچیان.
ارتباطات انقلاب اسلامی با ساف آن چنان صمیمی شد که ابوجهاد فرمانده ی نیروی نظامی سازمان آزادی بخش فلسطین طی نامه ای مفصل و سری در ۱۹ آذر ۱۳۵۷ در پاریس به آیت الله خمینی اعلام نمود که ساف با تمام توان نظامی و سیاسی خویش آماده است برای هرگونه عملیات نظامی در جهت پیشبرد انقلاب اسلامی خدمت نماید. به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی نیز اولین دیدار سیاسی آیت الله خمینی با هیاتی بود که در صدر آن عرفات بود. عرفات در طول اقامت در تهران، همواره در کنار آیت الله خمینی بود و از معدود کسانی بود که در طول مدت اقامتش در مدرسه علوی مسکن گزیده بود. عرفات در همان ایام به خیابان کاخ تهران رفته و پرچم اسرائیل را از سفارت اسرائیل به زیر کشید و سفارت فلسطین را افتتاح کرد و خیابان نیز فلسطین نام گرفت. عرفات در آن دیدار گفت:
من در جواب موشه دایان و بگین به آن ها گفتم که تو می توانی بروی یک پشتیبان انتخاب بکنی و تکیه به آمریکا بدهی و من هم می توانم پشتیبان پیدا کنم و این پشتیبان را پیدا کرده ام و تکیه به ملت ایران به رهبری آیت الله العظمی موسوی الخمینی داده ام. (۴)
آیت الله خمینی نیز در این دیدار به عرفات و هیاتش گفت:
من از خدای تبارک و تعالی می خواهم که ملت برادر ما فلسطین را بر مشکلات خودش غلبه دهد. ما با شما برادر هستیم. من از اولی که این نهضت قبل از ۱۵ سال که ابتدای این نهضت بود، راجع به فلسطین همیشه گفته ام و راجع به جنایاتی که اسرائیل در آن حدود کرده همیشه متذکر شده ام و الان هم ان شاءالله بعد از اینکه ما از این غائله فارغ بشویم، همان طوری که آن وقت در کنار شما بودیم، حالا هم در کنار شما هستیم.
رفاقت و صمیمیت ابوعمار و خمینی گرچه در سال های مبارزه طولانی بود، اما پس از پیروزی دیرسالی از آن نگذشت و درست سه سال بعد جرقه ی اولین اختلاف زده شد.
در آبان سال ۱۳۵۹ خرمشهر پس از یک ماه مقاومت رزمندگان ایرانی و نیروهای محلی، به اشغال کامل ارتش بعثی عراق درآمد. صدام این اشغال را یک پیروزی بزرگ برای خود دانست و در پیامی به تمامی سران کشورهای عربی این پیروزی «لشگر قادسیه» را تبریک گفت ! گیرنده یکی از این پیامها یاسر عرفات بود که پیام صدام را با پیام تبریکی و یک کلاشینکف طلایی که به روی آن آیات قرآن و « نحن منتصرون » نوشته بود داد ! این پیام و سلاح اهدایی مشابه همان هدیه ای بود که حدود بیست سال پیش عرفات به نواب صفوی داده بود و معلوم بودکه ابوعمار از ایران دل بریده و به صدام پیوسته است !
ابوعمار که در سال های مبارزه با نظام پهلوی دوستی دیرینه ای با «سازمان مجاهدین خلق» پیدا نموده بود حالا میانه رهبران ایران و آنها مجاهدین خلق را انتخاب کرد ، چرا که دومین اختلاف بر سر این سازمان بود.
هنگامی که دکتر ابوالحسن بنی صدر به همراه مسعود رجوی ایران را ترک گفتند، ساف بلافاصله با آنان ارتباط برقرار نمود و آمادگی خویش را برای هرگونه مساعدت اعلام داشت.
سران جمهوری اسلامی از این حرکت بسیار خشمگین شده بودند و بلافاصله در بیست و یک بهمن ماه سال۱۳۶۰ سفیر فلسطین را احضار نموده و مراتب اعتراض خویش را از ملاقات هانی الحسن عضو برجسته ی شورای مرکزی با بنی صدر و رجوی اعلام نمودند. پس از آن بود که عرفات نماینده ای به ایران فرستاد و آن ملاقات را یک دیدار غیرسمی و دوستانه و صرفا به منظور یادآوری خاطرات گذشته و منع سازمان مجاهدین خلق از ترور خمینی که شایعه ی آن گسترده شده بود، عنوان نمود.
عرفات از سازمان مجاهدین خلق که اشتراکات سازمانی و عقیدتی بسیاری با آن داشت نمی توانست از آنها دل بکند چرا که بنا به گفته ی مهدی خانبابا تهرانی از اعضای قدیمی این سازمان:“به نظر من این تصور و برداشت [ایجاد سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت] دقیقا کپی برداری از الگوی سازمان الفتح فلسطین است منتهی به صورت کاریکاتور.
دل کندن از جمهوری اسلامی برای عرفات آسان بود او از ایران دور و دور تر شد و به عراق و صدام نزدیک و نزدیک تر ! پس از مرگ ناصر، اعراب به ناگاه از چپ روی به راست روی گردش کرده بودند و عرفات نیز بالتبع همین طور و همین گردش بود که عرفات در پیش چشم رهبران جمهوری اسلامی هر روز منفور تر از دیروز می گشت !
مصر خسته از خصومت با اسرائیل، همان طور که علمدار مخالفت با اسرائیل بود، پیشتاز سازش با او نیز! مصر دست سازش و صلح با اسرائیل داده و گرچه اعراب با وی در دشمنی افتادند، و حتی وی را از اتحادیه ی عرب نیز اخراج کردند، اما باز در کمال تعجب هم اتحادیه ی عرب و هم دیگر کشورهای عرب، یک به یک و به نوبت از در دوستی با اسرائیل وارد شدند به طوری که همان طور که جنگ با اسرائیل مدتی پیش افتخار اعراب بود، امروز صلح با اسرائیل مد اعرب شده بود.
در آبان ماه سال ۱۳۶۰، فهد پادشاه عربستان، طرح صلحی به نام «فاس» ارائه داد که دنباله رو طرح کمپ دیوید بود. در این طرح بخشی از اراضی اشغالی به ساف تعلق می گرفت و مشروعیت اسرائیل نیز به رسمیت شناخته شده بود. ایران به شدت با این طرح مخالفت کرد و حتی در اعتراض به این مساله ضمن احضار سفیر عربستان راه پیمایی میلیونی در کشور به راه انداخته شد. «فاس» گرچه نتوانست به نتایج مطلوبی برسد، اما حداقل نتیجه ی آن این بود که قبح سازش با اسرائیل را ریخت.
عرفات نیز تسلیم شد! و در پنج مرداد همان سال ۱۳۶۰ با امضای سندی که سازمان ملل متحد آن را تنظیم نموده بود، اسرائیل را به رسمیت شناخت.
میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت ایران موضع به شدت تندی علیه عرفات و ساف اتخاذ کرد و میخ بر تابوت رابطه ایران و عرفات زده شد و دولت وقت ایران طی مهلتی ۲۴ ساعته از سفیر دولت خودگردان فلسطین در تهران خواست تا تهران را ترک گفته و صرفا چند کارمند در سفارت فلسطین باقی ماندند .
عرفات با جمهوری اسلامی دوستی را تمام کرد، اما سازمان مجاهدین خلق را همچنان در کنار خویش داشت. حتی زمانی که مجاهدین عراق را پایگاه خویش قرار دادند، بسیاری گفتند که عرفات حلقه ی رابط این تشکیلات با عراق بوده است. مثلت دوستی «ساف، رجوی، حزب بعث»، تا آخرین روزهای حکومت بعثی عراق ادامه داشت و حتی دولت بعثی عراق که ساقط شد و مجاهدین در وضعیت تعیین کننده و حساسی قرار گرفتند، این شایعه بود که قرار است مرکزیت این سازمان در غزه و اریحا، مقر اصلی ساف قرار بگیرد و در برابر اسرائیل صف آرایی کنند.
پس از سازش عرفات، جمهوری اسلامی به کلی از ساف روی برگرداند و ضمن تقویت جنبش اسلامی حماس از حامیان استراتژیک آن به شمار رفت و در ثانی در ایجاد و حمایت از حزب الله لبنان نیز نقش اساسی و محوری داشت. حمایت بی چون چرایی که ایران از حماس و حزب الله داشت تا به امروز نیز ادامه دارد و همین حمایتها بود که موجبات خشم عرفات را نیز بیش از پیش ایجاد می کرد اما عرفات با آن که بارها و بارها از سوی دولت ایران و حکامش مورد حملات شدید اللحنی قرار گرفت و حماس نیز بزرگترین سد راه او بود اما در برابر تمامی این اعتراضات و انتقادات و حتی فحاشی های رهبران ایران از جمله سید علی خامنه ای که او را «کریه و خودفروخته» خواند، سکوت نمود، حتی هنگامی که در ایام کنفرانس سران کشورهای اسلامی به تهران دعوت شد، ساکت و صبور به تهران آمد و رفت و لب به گلایه نگشود. و باز حتی در قطر نیز که محمد خاتمی ریاست سازمان کنفرانس اسلامی را تحویل می داد، بار دیگر با وی دیدار کرد و مثل همیشه ساکت و صبور هیچ نگفت.
پانوشت:
یک – خاطرات لطف الله میثمی – ج اول- ص ۳۶
دو- همان
سه-خاطرات جلال الدین فارسی – ص ۱۶۹
چهار- همان
