از ایران که مجبور شدم بزنم بیرون هیچ کسی را در خارج از کشور نه میشناختم و نه از قبل به آن فکر کرده بودم همه ماجرا شاید در دو روز پیش آمد یعنی درست شبی که مأموران دادستانی انقلاب ریختند تو خانه مان و من فرار کردم دو روز بعدش وسط میدان تکسیم استانبول ایستاده بودم! فقط دو نفر بودند که در خلال همان روزها با من تماس گرفته بودند و برای مصاحبه با آنها حرف زده بودم، یکی خبرنگار مجله شهروند کانادا بود و دیگری دکتر علیرضا نوری زاده، با هر دوی آنها تماس گرفتم و بالاخره من را به آقای دکتر بنی صدر معرفی کردند و ایشان هم کمکهای بسیاری به من کرد که بسیار همیشه گفتهام سپاسگزارشان هستم.
آن روزها هیچ از مناسبات ایرانیان خارج از کشور و وضعیت رسانهها و … نمیدانستم در همان گیرودارها که بقول معروف روی بورس بودم و با یک رسانه ای مصاحبه کردم، یک روز دکتر بنی صدر به من گفت : «هر حرفی را ولو حرف حق هم باشد از تریبون ناحق و از طریق آدمهای ناحق نزن!» این حرف شاید بزرگترین و از زیباترین نصایحی بود که تا به امروز شنیدم.
از آن روز تا به حال همواره سعی کردم آنرا آویزه گوشم کنم و در جنجالها و حرفها و دعواهایی رایجی که بین ایرانیان خارج از کشور هست وارد نشوم، چرا که اعتقاد دارم بیشتر اینها از سر بیکاری است نه دلسوزی برای ایران و ایرانی، بیشتر برای گل آلود کردن آب و ماهی گرفتن است، واقعیت این است که بسیاری از ایرانیان خارج از کشور وقتی وضعیت حاکم بر ایران را میبینند و یا وقتی میبینند زورشان به جمهوری اسلامی نمیرسد و یا نگران سفرهای سالانهشان به ایران و مهمانیها و دید و بازدیدهای سالانهشان هستند جمهوری اسلامی و حاکمانش و آن فجایعی که این حکومت برای آن مملکت را به وجود آورده را رها میکنند و بر سرو صورت خود و دیگرانی که در خارج هستند چنگ میاندازند! این جوری نه هم هزینه ای میدهند و نه از نام و یادها میروند و مطرح میمانند!
از جمله این دعواها و یا بهتر بگویم خاله بازیها میشود به اختلافات امیر عباس فخرآور و احمد باطبی اشاره کرد!
کارنامه این دو نفر مثل هزاران انسان دیگر پر است از خوب و بد هر کدامشان ایرادهای بسیاری دارند و نکات خوب دیگر، دست بر قضا هر دوی این افراد را من بسیار خوب میشناسم، فخرآور را از کانون فرهنگی هنری نیروی هوایی وقتی که در خانه های سازمانی ارتش سکونت داشتیم و باطبی را از اولین روزهای بازداشتم در بازداشتگاه توحید! الآن هم مسئله من نه باطبی است نه فخرآور چرا که احساس میکنم این دعواها یا حیدری و نعمتی است و یا دیگر کاملاً شخصی شده است هر دو طرف منتظر هستند گافی از همدیگر پیدا کنند تا در بوق و کرنا بکنند! حالا میخواهد راست باشد یا دروغ و هر دو طرف نیز ابایی از دست زدن به هر تهمت و حرکت زشتی هم ندارند.
به عنوان مثال در چند مقطع این درگیریها که خود شاهد بودم راست و دروغ در هم آمیخته است مثلاً یکی از آنها داستان موبایل داشتن فخرآور در زندان اوین است خوب این واقعیت دارد و یک روز بالاخره همه بچه های سالن ۳ فهمیدن که فخرآور در دستشویی و یا حمام با موبایل حرف میزند نهایتاً یک روز سعید ماسوری با فخرآور درگیر شد و موبایل را کشف کرد و در نتیجه این درگیری بود که موبایل پیدا شد و در زیر دست و پای همان درگیری شکست و خرد شد!
خوب همین مسئله که فخرآور در یک زندان امنیتی که تقریباً هفته ای یکبار همه زار و زندگی زندانیها توسط حفاظت اطلاعات زندان اوین که آن روزها به آدمهای ملاحسینی معروف بودند زیر و رو میشد مسئله ساده ای نیست ولی خوب دوستان این مسئله واقعی را رها میکنند و داستانهای پر آب و تاب دروغ به آن میافزایند که بله تنها شماره حفاظت اطلاعات رو موبایل بود و … در صورتی که آن موبایل همان لحظه های اول خورد شد و رفت پی کارش چطوری شماره های تماس گرفته شدهاش معلوم شد آخر؟
و یا اینکه مثلاً برای کوباندن فخرآور از همان زندان به او لقب پریوش دادند که خوب به نظرم این حقارت بار ترین روش برخورد با مخالف است.
داستان نوار مکالمه احمد باطبی با یک فردی که ظاهراً هر روز دارد از سوی مخالفین باطبی رتبه میگیرد نیز از همین نوع است، ابتدا عنوان شد بازجوی احمد باطبی است، کمی بعد گفتند کارشناس امنیتی وزارت اطلاعات است و بعدها شد معاون وزیر اطلاعات و یحتمل روزهای آتی وزیر اطلاعات و چه بسا منشی دست راست خامنه ای عنوان خواهد شد!
من اصلاً کاری ندارم که احمد باطبی آن طور که خودش میگوید و اسنادی را هم منتشر کرده این مکالمات را هدفمندانه و با اطلاع دیگران انجام داده است یا خیر، خودش اینها را قبلاً منتشر کرده یا خیر اما آنچه که مسلم است و کتمان ناپذیر احمد باطبی از کوه و کمر و پای پیاده خودش را به عراق رسانیده و از ایران به معنی واقع کلمه «فرار» کرده است و این طبیعی است که مأمورین امنیتی جمهوری اسلامی به هول و هراس بیفتند که با خروج وی از کشور یک جریان تبلیغیای بر علیه شان به راه بیفتد و به هر دست آویزی دست بزنند که او را به کشور بازگردانند، همان طوری که وقتی که من هم از ایران فرار کردم در همان روزهای اول سعید مرتضوی با من تماس گرفت و گفت به ایران برگرد و پروندهات را مختومه میکنیم و خودت را اسیر مخالفین خارج از کشور نکن! در تمام لحظات آن مکالمه میبینیم که از احمد باطبی خواسته میشود که به ایران برگردد اما آیا باطبی تن به این خواسته میدهد؟
این مکالمه اگر هم واقعیت داشته باشد در برابر نحوه خروج فخرآور چیز مهمی نیست، فخرآور در حالی با کت و شلوار و کراوات از گیت های مختلف امنیتی و انتظامی فرودگاه امام رد میشود که طبق ادعای خودش «حکم تیرش به تمام مأموران امنیتی و انتظامی صادر شده بود!» چطور است که مکالمه ملتمسانه یک مأمور امنیتی برای بازگشت باطبی سند همکاری او با وزارت اطلاعات است اما چشم پوشی چه بسا دهها مأمور امنیتی و انتظامی از خروج فخرآور از کشور سند نیست؟
به آغاز این یادداشت بازگردیم که در میانه این دعواها هر کس سعی دارد خودش را به وسط بیندازد و مطرح کند و از آب گل آلود ماهی بگیرد، به عنوان مثال فردی که آخرین مدرک تحصیلیاش دیپلم مردودی است و در مدت زمان اقامتش در ترکیه برای گرفتن جواب پناهندگی از دهها پناهجوی ایرانی کلاه برداری کرده و حتی یک روز هم در ایران نه زندانی بوده است و نه فعالیت سیاسی و اجتماعی و … کرده است و اصلاً دلیل خروج از کشورش چک برگشتی و داشتن دهها شاکی مالی بوده است به خود لقب «دکتر» میدهد و میشود کارشناس استراتژیک و به ماهیگیری از این آب گل آلود مشغول میشود!
و یا فرد دیگری چندین سند محرمانه وزارت اطلاعات را به ناگاه منتشر میکند که بله فخرآور جاسوس است این هم مدرکش بعد نگاه به اسناد افشا شده که میاندازی میبینی به ناشیانهترین شکل ممکن جعل شده است و دست خط امضا کننده و دستور دهنده و بایگانی کننده و… همه یکی است و البته که آن یک نفر هم همان جاعل است!
حالا همه دارند این آش را هم میزنند حرفهای حق و ناحق بهم آمیخته و ناحقها دارند از تریبونهای به حق حرف میزنند و یا تریبونهای به ناحق و کاسبکار را در اختیار افراد محق میگذارند! درست همانطوری که دکتر بنی صدر آن روزها میگفت.
بله این داستان به بچهگانهترین حالت ممکن تهوع آور شده است و تنها خاصیتش هم نه رو سیاه کردن یکدیگر که دلسرد کردن آن ملتی است که از ایران زیر چک و لگد و باتوم و زندان دیکتاتوری جمهوری اسلامی امیدشان – که اگر هنوز امیدی البته مانده باشد – به مبارزین خارج از کشور است!
در میان ورزشکاران رسمی است که وقتی مدال و قهرمانیای به دست میآورند به خانه میروند و مینشینند تا برای همیشه در نام و یاد مردم در اوج بمانند، ای کاش احمد باطبی هم که با آن عکس جاوید الاثرش در خاطره ایرانیان جاودانه شد هرگز وارد این «خاله بازیها» نمیشد تا همچنان در اوج بماند و یا فخرآور هم که مدعی است تنها چهره اثرگذار تاریخ مبارزاتی برعلیه اهریمن جمهوری اسلامی است به مبارزه بیندیشد نه به این بچه بازیها!
