دوستی است در همین مجال اینترنتی گفتنی‌ها و مدتی اصرار که می‌خواهم بدانم انصار حزب الله و مثلاً همین حسین الله کرم و اعوان و انصارش برای رضای راه خدا فقط داد و بیداد می‌کنند یا منفعت مالی هم دارند؟ جواب‌های کوتاه هم ظاهراً دوستمان را کفایت نمی‌کرد تا اینکه این روزها که مدام در سفرم در فرصت پیش آمده ای در قطار نشستم فکر کردم و باز رفتم به خاطرات آن روزها…

اینکه انصار حزب الله برای رضای راه خدا چماق می‌زند و فریاد می‌کشد و یقه و سرو صورت مردم را می درانند اگر نگوییم که سئوال اشتباهی است دست کم سئوال متناقضی است چرا که اگر بگویم بله یعنی اینکه تلویحاً تائید کردم که رضای خدا در چک و لگد زدن به مردم است و اگر بگویم نه هم که قلب حقیقت است. پس سعی می‌کنم فعلاً به رضای راه خدا و اعتقادات مذهبی و این حرف‌ها کاری نداشته باشم و سئوال را فعلاً این‌طوری طرحش کنم که آیا انصار حزب الله این یقه درانی هایشان به خاطر اعتقاداتش – حالا اعتقاداتشان هر چه هست کاری نداریم – هست یا در برابر این‌ها کارمزد و پول توجیبی میگیرد؟ فکر می‌کنم در ابتدا آن چیزی که مهم است خاصیت وجودی انصار حزب الله هست، آیا واقعاً انصار حزب الله یک حزب سیاسی است؟ آیا واقعاً انصار کار سیاسی می‌نماید؟ و اصلاً آیا انصار از انقلاب اسلامی دفاع می‌نماید؟ جواب همه سؤالات فوق خیر است!

اگر انصار یک حزب سیاسی بود، اگر انصار مشغول فعالیت سیاسی بود و اگر انصار خود را مثلاً حامی و مدافع انقلاب اسلامی می‌دانست می‌بایست بنا به قول آقای خامنه ای همیشه در وسط میدان حاضر می‌بود! در حالی که این گروه همواره فقط در بحران و تنش است که وجود دارد حتماً باید مثلاً جناح مقابل و یا گروه دگر اندیش دیگری در صحنه باشند و بیایند و سخنرانی نمایند – تجمع برگزار کنند و یا مجلسی و برنامه ای داشته باشند تا آن وقت این آقایان هم پیدایشان بشود و بیایند و بریزند و بزنند پس انصار نه یک حزب سیاسی است نه یک جریان سیاسی و نه هیچ پیشوند و پسوند سیاسی و … دیگر انصار حزب الله صرفاً پیاده نظام و یا آلت دست رهبران جمهوری اسلامی برای حذف و سرکوب مخالفین خودشان می‌باشد حالا یک روز این مأموریت را در کوی دانشگاه تهران انجام می‌دهند و یک روز دگر مثلاً در حسینیه ارشاد برای برهم زدن مراسم ملی مذهبی‌ها و یا یک روز در میدان ولی عصر تهران برای نسق کشی مردم!

از قدیم هم گفتند گربه هم برای رضای خدا موش نمی گیره! پیش‌تر در ماجرای حکایت حاج حسین الله کرم و بازرگان برایتان یک چشمه از دفاع از ارزش‌ها و انقلاب اسلامی را گفته بودم اما همه ماجرا آن نیست، در همه اقدامات و حرکت‌های این‌چنینی معمولاً عاملین ماجرا یعنی همان جوانان و نوجوانان هفده هیجده ساله که به صحنه می‌آیند و یقه می درانند نمی‌دانند که در پس ماجرا چیست؟ مثلاً همین روزها و اتفاقی که در مشهد روی داد و مجلس سخنرانی مهندس موسوی توسط انصار حزب الله به آشوب کشیده شد و تعدادی با گاز فلفل از حضار پذیرایی به انجام آوردند آیا همه آن‌ها تطمیع شده بودند؟ خیر آن‌ها به زعم خود و بر اثر شستشوی های مذهبی‌ای است که به آن‌ها می‌شود چه بسا قربت الی الله به میدان آمدند و در فکر این هستند که باید به وظیفه شرعی خود عمل کنند تا مهندس موسوی که مثلاً ضد ولایت فقیه است و ولی فقیه هم که نماینده آقا امام زمان هست را ادبش کنند و شنوندگان سخنرانی ایشان هم همه از منافقین و کفار هستند اما در پس ماجرا حتماً تلفنی و پیغامی در کار بوده است تا نگذارند جناح مقابل به تبلیغ و نشر عقاید خودش بپردازد و در آخر آن پیام تلفنی و یا پیغام ذکر این هم بوده که راستی حاج آقا شنیدم برای آژانس هواپیمایی‌تان مثلاً فلان قدر مالیات آمده بابا شما که کل زندگی‌تان در خدمت انقلاب هست به آقای فلانی گفته‌ام موضوع رو پیگیری کند!

اما اگر از کلی گویی صرف نظر کنیم شاید بهتر باشد یک نمونه دیگر راهم برایتان مثال بیاورم و بحث را خاتمه دهم :

تابستان سال ۱۳۷۷ بود و روز و ماهش را الآن دقیقاً به خاطر نمی‌آورم کارگران و کارمندان و مدیران وزارت نفت دو روزی بود که در مقابل وزارت نفت در خیابان طالقانی تهران اقدام به تجمع و اعتصاب نموده بودند خواسته‌شان هم کاملاً صنفی بود و درخواست پرداخت معوقه حقوقشان را داشتند نیروی انتظامی و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی دور تا دور متحصنین حلقه زده و در روز دوم چند جوان که مثلاً در حال عبور از خیابان طالقانی بودند به متحصنین برمی خورند و می‌ایستند و شروع می‌کنند به بحث که چرا اعتصاب کردید و …بحث بالا می‌گیرد و با تخصص جوانان مذکور بحث به حکومت ولایت فقیه می‌رسد و یعنی اینکه شما می گویید «آقا» مطلع نیست از وضع مملکت؟ دارید به رهبر توهین می‌کنید و با بلند شدن صدای آن چند جوان ناگهان مثل مور و ملخ با موتور و پیاده و با وانت کسانی می‌آیند که سرو وضع و شکلشان همه مثل آن‌هاست اما در دستشان چوب است و چماق متحصنین یا پراکنده می‌شدند و یا سوار اتوبوس‌های شرکت واحد که مقصدشان اوین و بازداشتگاه ۶۶ است!

درست فردای آن روز تلفن حسین الله کرم زنگ می‌خورد و اینکه حاج آقا شما در مزایده فروش خودروهای مستعمل پالایشگاه تهران برنده شدید!

شاید آن جوان‌های ابتدایی پول توجیبی ای برای مثلاً زیارت مشهد و … گرفته باشند تا خوب بحث را اداره کنند اما آن‌هایی که کارگران را لت و پار کردند آن‌ها به وظیفه شرعی خودشان عمل کردند چون به رهبر توهین شده بود! و خوب بالا دستی‌ها هم که سبیلشان خوب چرب شده بود از قبل خرید خودروهایی که بعدها در بازار آزاد به قیمت چند برابر فروخته شده و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل …